فضیلت و خواص سوره نساء

                                                  قرآن

این سوره چهارمین سوره قرآن کریم است و ۱۷۶ آیه دارد . سوره نساء از نظر ترتیب نزول،بعد از سوره ممتحنه قرار دارد . همان طور که می دانیم ترتیب کنونی سوره های قرآن مطابق با ترتیب نزول سوره ها نیست . این سوره در مدینه و پس از هجرت نازل شده است.

این سوره از نظر تعداد کلمات و حروف طولانی ترین سوره پس از سوره بقره می باشد و نظر به اینکه بحث های فراوانی در مورد احکام زنان در آن آمده ، به سوره نساء نامیده شده است .

 

فضیلت و خواص سوره نساء

در فضیلت سوره نساء از پیامبر عظیم الشأن اسلام روایت شده است: «هر کس سوره نساء را قرائت کند، مانند آن است که بر همه مؤمنانی که میراثی بر جای گذاشته اند، صدقه داده است و اجری همانند آزاد کردن بنده به او خواهند داد و از شرک به دور بوده و در مشیّت الهی، از کسانی خواهد بود که خداوند از آنها در گذشته است» 1

در کلامی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمده است: «اگر فردی سوره نساء را روزهای جمعه تلاوت نماید، از فشار قبر در امان خواهد بود.» 2

شیخ طوسی قرائت سوره نساء را بعد از نماز صبح روز جمعه، مستحب دانسته است.3

 

آثار و برکات سوره نساء

1) بی میلی نسبت به زندگی كردن در خانه ای

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که: «هر که سوره نساء را بنویسد و تا چهل روز در خانه اش نگهداری کند و بعد از روز چهلم آن را از منزل خارج کرده و در داخل دیوار بیرونی خانه آن را دفن کند، دیگر کسی زندگی کردن و ساکن شدن در این خانه را دوست ندارد و دیگر بدان رغبت نمی کنند4

2) فرو ریختن ترس

همچنین از این امام همام روایت شده است که: «اگر سوره نساء را با آب باران بشویند و کسی که خائف و ترسان است از آن بنوشد، به اذن خداوند آرام می گیرد5

3) برای پیدا كردن گمشده

اگر شخصی چیزی را در زمین دفن کند و بعد جای دقیق آن را فراموش کند و نتواند آن را پیدا کند، آیه 58 سوره نساء را در ظرفی نو بنویسد سپس آن را با آب باران بشوید و در محدوده ای که متاعش را دفن کرده بپاشد، اگر این کار را انجام دهد، به جای دفن آن راهنمایی شده و به آن دست می یابد. 6

 منبع: قرآن درمانی روحی و جسمی،ص 98-97

چرا قرآن مهجور است ؟!

                                           چرا قرآن مهجور است؟

در طول زندگی با پدر و مادر ، این دوگوهر گران بها ، سعی می کنیم با عمل و رفتارهایمان آنها را خشنود کرده واگر از دنیا رفته اند با عمل به وصیت هایشان ، به آنها ثابت کنیم که برایمان مهم بوده و دوستشان داریم .

مهربان ترین پدر عالم ، پیامبر اکرم (ص) نیز در لحظات آخر زندگی پر نورشان ، وصیتی نیز به عالمیان کرده اند که متأسفانه در زندگی کمتر به آن توجه کرده ایم ؛

پیغمبر ما ، فرمود: من از بین شما می‌روم . دو چیز را می‌گذارم : « كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی‏»

تا به الان چه قدر به این دو امر گران بها توجه کرده ایم ؟! آیا آنها را کلید اصلی زندگی قرار داده یا به درّه ی فراموشی و مهجوریّت هدایتشان کرده ایم ؟!

 

موضوع بحث این است كه چرا قرآن مهجور است ؟!

مهجور ، نه به این معنا که در خانه ها قرآن نباشد . قرآن در خانه‌ ی هر مسلمانی نه یکی ، بلکه حتّی گاهی چند مدل و با چند خط و ترجمه ی متفاوت وجود دارد . در زندگی گاهی قسم به قرآن می‌خوریم ، شب قدر هم قرآن سر می‌گیریم ،

«بك یا الله» هم می ‌گوییم ، بالای سر مسافر هم قرآن را رد می‌كنیم ، آیاتش هم به عنوان كاشی‌ كاری و زینت در محراب‌ها و ضریح‌‌ها و حرم‌ها و مساجد می‌نویسیم ، گاهی آیات مهم را نیز با خط خوش نوشته و بر سر معابر و مکان ها می زنیم ، اما هنوز می بینیم که در گرداب مهجوریّت باقی مانده است .

 مراد از مهجوریت قرآن این است که با قرآن نفس نمی کشیم ، آن را مد سال نمی کنیم ، عمل کننده ی آن را متمدّن نمی دانیم .

 مثل یک شیء عتیقه و متروکه و تزیینی با آن برخورد می کنیم و گاهی حتی می ترسیم که به سراغش برویم .

الان قرآن حقیقتاً چقدر در بورس است؟! در بازار ، چند بازاری داریم که آیات مربوط به تجارت و کاسبی را بداند و عامل به آنها باشد؟! چرا قرآن آن گونه كه باید حقش ادا نشده است؟!

 

همه مردم و مؤمنان ، مخاطبان قرآن كریم

بعضی یک جمله از روایت را گرفته اند و مدام در گوش مردم می خوانند که ؛ «إِنَّمَا یَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ  ؛ قرآن را فقط اهل بیت می‌فهمند.»1

یک نفر نیست که به این ها بگوید : دوست عزیز ! اهل بیت مطالب مهم‌تری را می توانند بفهمند . مثل این است كه بگوییم كه دریا برای غوّاص‌ها است. حرف غلطی است . غواص‌ها لؤلؤ و مرجان بیشتری از دریا می‌توانند بیرون بیاورند ، اما حالا اگر كسی غواص نیست دریا برای او نیست؟ دریا هزار فایده دارد ، منتها اگر كسی غواص باشد می‌تواند استفاده‌ی بیشتری بكند . اهل بیت نیز می توانند از دریای قرآن صید های بیشتری داشته باشند ، كه ما نمی‌توانیم آنها را صید کنیم . اما نمی‌توانیم بگوییم : فهم قرآن مخصوص اهل بیت است. اگرقرار است ما قرآن را نفهمیم پس چرا خدا گفته است : «یا أَیُّهَا النَّاس‏» ، « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» یعنی ای كسانی كه ایمان آورده‌اید . خدا با ما حرف می‌زند. آخر اگر ما نفهمیم ، چرا خدا ما را خطاب می کند . ما نیز جزء «مَنْ خُوطِبَ بِهِ» ها  هستیم.

اهل بیت عمق قرآن را می‌فهمند ، ما هم در سایه ی وجود آنان ، پوست قرآن را دریافت می کنیم .

بعضی یک جمله از روایت را گرفته اند و مدام در گوش مردم می خوانند که ؛ «إِنَّمَا یَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ ؛ قرآن را فقط اهل بیت می‌فهمند.» یک نفر نیست که به این ها بگوید : دوست عزیز ! اهل بیت مطالب مهم‌تری را می توانند بفهمند

لزوم تدبّر در آیات نورانی قرآن كریم

قرآن

یكی دیگر از حرف های آنچنانی که بعضی می زنند این است که می‌گویند: قرآن ظنّی الدلاله هست . ظنی الدلاله یعنی نا مفهوم و تاریک است . یعنی دلالت‌هایش روشن نیست . این هم حرف درستی نیست ، زیرا این ضد قرآن است ، قرآن می‌گوید: «عَرَبِیًّا مبین» . مبین : یعنی روشنگر . می‌شود به نور گفت : ای نور تو نامفهوم و تاریک هستی ؟ قرآن می‌گوید: من نور روشنگر هستم .

 در قرآن آیات متشابه و سنگین وجود دارد ، اما بدنه‌ ی قرآن برای مردم مفهوم و روشن است . یك آیات سنگینی است كه آن را در سایه‌ی سایر آیات یا روایات می‌فهمیم یا ممكن هم هست چند آیه باشد تا آخر عمرمان نفهمیم. ممكن است در كره‌ی زمین ، قله‌ها و دره‌هایی باشد كه ما دستمان به آن نرسد. اما سطح زمین قابل رفت و آمد است .

حرف دیگر بعضی از بی خردان نیز چنین است که می گویند : تا یک دور یک سری از کتاب ها و علوم را نخوانی ، نمی توانی به قرآن دست پیدا کنی . این حرف نیز کاملاً غلط است . با توجه به این حرف غلط باید گفت : پس سلمان فارسی  و ابوذز قرآن را نفهمیدند ، چون آنها  هیچ كدام از این دوره‌ها را نخوانده بودند .

اگر کسی  یك دور درس‌هایی را بخواند ، می تواند استفاده‌های عمیق‌تری از این دریای عظیم بکند ، اما معنایش این نیست كه کسی که این دروس را نخوانده ، نمی تواند از قرآن استفاده کند .

از این حرف های بی ریشه وسند بیرون آییم و خود را به دریای تدبر و فهم قرآن برسانیم .

 

راه بیرون آوردن قرآن از درّه ی مهجوریّت

یقین بدانیم قرآن کریم ، کلام آفریننده انسانهاست ، با دیگر سخنها تفاوت اساسی دارد و دارای آثار ویژه ای است که در هیچ کلام دیگری یافت نمی شود .

خواندن قرآن و شنیدن آن حتی برای کسانی که با زبان عربی آشنایی ندارند و معنای آیات الهی را نمی فهمند ، به عنوان عملی نیک در پرونده اعمالشان ثبت شده ، آمرزش گناهان ، نورانیت دل و ثواب اخروی را در پی دارد .

در حدیث مشهوری پیامبر(ص) فرموده اند: خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی کنید ، زیرا هر خانه ای که در آن قرآن تلاوت شود ، خیر آن خانه زیاد شده و اهل آن گشایش می یابند و آن خانه برای اهل آسمان نورافشانی می کند ، چنان که ستارگان آسمان برای اهل دنیا نورافشانی می کنند .

در قرآن نیز به تلاوت قرآن ارج نهاده شده 2؛ ولی حدیث تدبر در قرآن ، حدیث دیگری است و قله ی رفیع آثار دنیوی و اخروی آن بسی مرتفع تر از آثار تلاوت بدون تدبر است .

برای در آمدن از مهجوریت باید بدانیم که این کتاب ، کاتالوگ  و کتاب برنامه ریزی اساسی است که ما برای رسیدن به سعادت به آن نیاز داریم  تا در ابتدا با تلاوت آن به جاده ی عظیم تدبر و فهم وارد شده  و با عمل به دستوراتش ، سعادت دنیا و آخرت خود را پیدا کنیم .

پس با توجه به اهمیت این موضوع ، از دنیای ترس مقابله با قرآن بیرون آییم و قطره ی وجود مان را درآغوش اقیانوس بیاندازیم وراه را بازگردیم .

به امید توفیق در امور زندگی و مصّون ماندن از شکایت شد گان رسول (ص) در قیامت. 3

 

نبودن فقیر در عصر ظهور

                                                نبودن فقیر در آخرالزمان

آنچه كه همواره در روایات مورد توجه بوده و به كرّات به آن اشاره شده است، سیره و روش امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از امر ظهور است. عدالت را می ‌توان شاخصه اصلی منش حكومتی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانست، در حقیقت امر ظهور ملازم با عدالت ‌گستری در جهان است كه به دست آن حضرت اِعمال می ‌شود.1 پیامبر اكرم صل الله علیه و آله در حدیثی می ‌فرماید:« اگر از دنیا جز یك روز باقی نماند، خداوند آن روز را طولانی می ‌كند تا مردی از فرزندان من ظهور كرده و زمین را آكنده از عدل و داد نماید، همان‌گونه كه از ظلم و ستم پر شده است».2

این مطلب در روایات متعدّدی بیان شده است.  ابوسعید خدری از رسول الله صل الله علیه و آله نقل می ‌كند كه آن حضرت فرمود: «امت(حضرت مهدی) به او پناه می ‌برند، همان گونه كه زنبوران عسل به ملكه خود پناه می ‌برند، او زمین را پر از عدل میی كند، همان ‌گونه كه از ستم پر شده است، تا اینكه مردم به مانند حالت اولشان (زمان رسول خدا صل الله علیه و آله یا زمان حضرت آدم)3 باشند. خوابیده ‌ای را بیدار نمی ‌كند و خونی را نمی ‌ریزد».4

امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام در مورد سیره و روش آن حضرت پس از امر ظهور می ‌فرماید:

«زمانی كه مردم هدایت را با هواهای نفسانی خود تطبیق می ‌كنند، آن حضرت هوا را با هدایت تطبیق كرده و هدایت را بر آن ترجیح می ‌دهد و آرا و نظریات را با قرآن می ‌سنجد، این در حالی است كه مردم، قرآن را بر طبق نظریات خود معنا می ‌كنند... تا آنجا كه جنگ ‌هایی مانند شتر وحشی برپا شده كه دندان ‌هایش را نشان داده و پستان‌ هایشان از شیر پر شده و شیرش نیز شیرین  می ‌باشد، اما نتیجه آن بد خواهد بود. بدانید كه فردایی خواهد آمد با چیزهایی كه نمی ‌شناسید. آنگاه والی، عمال و كارگزاران بد و خائن را به خاطر كارهای بدشان مؤاخذه می ‌نماید. آن زمانی است كه زمین پاره ‌های جگرش را (گنج ‌های خود را) برای حضرت نمایان ساخته و آرام و بدون زحمت افسار و اختیار خود را به او می ‌سپارد، آنگاه حضرت سیره و روش عدالت را به شما نشان داده و كتاب و سنتی را كه مرده است، زنده می ‌نماید».5

پیامبر اكرم صل الله علیه و آله نیز در روایاتی منش و رفتار آن حضرت را پس از ظهور بیان كرده اند كه در اینجا به برخی از آن ‌ها اشاره می ‌كنیم:

پیامبر اكرم صل الله علیه و آله می ‌فرماید: «ساكنان زمین و آسمان از او (حضرت مهدی) راضی و خشنودند، آسمان تمام بارانش را فرو می‌ریزد و زمین تمام گیاهانش را خارج می‌سازد تا جایی كه زنده‌ها آرزو می‌كنند كه كاش مرده‌ها زنده بودند و موضع ما را از فراوانی نعمت می‌دیدند.»

بذل و بخشش فراوان

پیامبر اكرم صل الله علیه و آله می ‌فرماید: «در آخرالزمان ـ در مدت طولانی و سختی و تنگدستی ـ امامی وجود دارد كه به مردم بذل و بخشش می ‌نماید، شخصی پیش او می ‌رود و او با دو دست خویش مال را جمع نموده و به او می ‌دهد، در آن زمان آن قدر مال و خیر به مردم می ‌رسد كه همّ و غم شخص این است كه در میان فامیلیش كسی را بیابد كه صدقه مالش را از او قبول نماید».6

 

بخشش بدون شمارش

امام زمان

آن حضرت در این زمینه می ‌فرماید: «مژده باد شما را به ظهور و برانگیخته شدن مهدی در امت من، در حالی كه اختلافات، تمام مردم را در بر گرفته و فاصله طبقاتی زیاد گشته است، آنگاه حضرتش زمین را از عدل و داد پر می ‌كند، همان گونه كه از جور و ستم پر شده بود، ساكنان آسمان و زمین از او راضی و خشنود بوده، اموال را به طور مساوی بین مردم تقسیم می ‌نمایند،... خداوند دل‌ های امت محمّد صل الله علیه و آله را غنی و بی ‌نیاز گردانیده و عدل آن حضرت را گسترش داده تا جایی كه دستور می‌دهد منادی فریاد زند و بگوید:

چه كسی نیاز به مال دارد؟ كسی از مردم به جز یك نفر پاسخ نمی دهد، به او گفته می‌شود برو نزد خزانه‌ دار و به او بگو كه مهدی دستور داده كه به من مال عطا كنی، خزانه‌ دار به او می ‌گوید: آنچه می ‌خواهی بدون شمارش برگیر و ببر، تا آن اموال در اختیار او قرار می ‌گیرد پشیمان می ‌شود و می ‌گوید من حریص ‌ترین و طمع كارترین فرد امت حضرت محمّد صل الله علیه و آله بودم ... آن مرد اموال را برمی‌گرداند، اما از او نمی‌پذیرند و به او گفته می ‌شود: ما آنچه را كه دادیم، پس نمی ‌گیریم. وضع به همین صورت هفت سال یا هشت سال یا نه سال می ‌ماند و دیگر بعد از آن خبری در زندگانی نیست، یا اینكه پس از آن خیری در زنده بودن نیست».7

پس از ظهور، آن قدر نعمت ‌ها فزونی می‌یابد كه زنده‌ها آرزو می ‌كنند كه كاش مرده‌ها زنده بودند و این فراوانی نعمت را می‌دیدند، پیامبر اكرم صل الله علیه و آله می ‌فرماید: «ساكنان زمین و آسمان از او (حضرت مهدی) راضی و خشنودند، آسمان تمام بارانش را فرو می‌ریزد و زمین تمام گیاهانش را خارج می‌سازد تا جایی كه زنده‌ها آرزو می‌كنند كه كاش مرده‌ها زنده بودند و موضع ما را از فراوانی نعمت می‌دیدند.»8

پیامبر اكرم صل الله علیه و آله می ‌فرماید:« در آخرالزمان ـ در مدت طولانی و سختی و تنگدستی ـ امامی وجود دارد كه به مردم بذل و بخشش می ‌نماید، شخصی پیش او می‌رود و او با دو دست خویش مال را جمع نموده و به او می ‌دهد، در آن زمان آن قدر مال و خیر به مردم می ‌رسد كه همّ و غم شخص این است كه در میان فامیلیش كسی را بیابد كه صدقه مالش را از او قبول نماید.»

محبت نسبت به مساكین

پیامبر اكرم صل الله علیه و آله محبت امام مهدی(عج) به مساكین را اینگونه بیان می ‌كند: «حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به خاطر علاقه فراوانِ وی به مساكین، دوست دارد با دست خود به مساكین و فقرا طعام انفاق كند».9

سخت‌گیری بر كارگزاران و ترحم بر مساكین

پیامبر اعظم صل الله علیه و آله درباره نحوه برخورد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با كارگزاران خود و دیگر مردمان می ‌فرماید: «علامت و نشانه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این است كه آن حضرت نسبت به وزراء و كارگزاران خود شدید و سخت‌گیر است، اموال را بذل و بخشش می ‌كند و بر مساكین و بی ‌نوایان، ترحّم و دلسوزی می ‌نماید».10

 

برگرداندن حقوق غصب شده مظلومین

امام زمان

حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حقوق مردم را گرفته، حتّی اگر آن حق، غصب شده و زیر دندان فردی باشد، آن را پس گرفته و به صاحبش برمی‌گرداند11 و سرانجام خداوند ملك و حكومتی بزرگ‌ تر از ملك و حكومت ذی ‌القرنین و سلیمان علیه السلام به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عطا می‌فرماید؛ جابربن عبدالله انصاری می ‌گوید كه از رسول خدا صل الله علیه و آله شنیدم كه آن حضرت فرمودند: «ذوالقرنین بنده صالح خداوند بود كه خداوند او را برای بندگانش راهنما قرار داده بود. قوم خود را به سوی خداوند دعوت نموده، آنها را به تقوای الهی امر نمود، لكن مردم ضربه ‌ای بر یك طرف سر او زدند، پس از این، مدتی از دیدگان آنها پنهان شد تا آنجا كه گفتند: ذوالقرنین مُرد یا هلاك شد، كجا رفت؟ پس از آن ظاهر شده به سوی قومش برگشت كه ضربه دیگری به طرف دیگر سر او زدند. آنگاه حضرت فرمود: در میان شما كسی است كه بر سنّت اوست (شاید مراد حضرت علی علیه السلام باشد كه دوبار شمشیر بر سر مباركش زدند، یك ضربه توسط عمروبن عبدود و ضربه دیگر توسط ابن ملجم مرادی كه لعنت خدا بر او باد). خداوند از هر چیزی علتی برای ذوالقرنین قرار داده و سیطره او را بر شرق و غرب عالم كشانید و زود است كه خداوند متعال سنت او را در قائم از فرزندان من جاری كند و او را بر شرق و غرب عالم مسلط نماید. هیچ مكانی از كوه و دشت و بیابان نخواهد ماند كه ذوالقرنین در آن قدم گذاشته باشد، مگر این كه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر آن قدم خواهد گذاشت و خداوند برای او گنج ‌ها و معدن‌ های زمین را ظاهر كرده و با ترس انداختن در دل دشمنانش او را یاری خواهد نمود و زمین را پس از پر شدن از ظلم و جور، از عدل و داد پُر خواهد كرد».12 و 13

بشارت امیرمؤمنان ‏(علیه السلام) به مسجد جمكران‏

                                          مسجد مقدس جمکران

مطابق نقل خلاصة البلدان از كتاب مونس الحزین شیخ صدوق، امیر مؤمنان(علیه السلام) از مسجد مقدّس جمكران سخن گفته است.

محمّد بن محمّد بن هاشم حسینی رضوی قمی، به تقاضای مولی محمّد صالح قمّی، به سال 1179 هجری، در باره‏ فضیلت شهر قم و تاریخچه‏ تأسیس مسجد مقدّس جمكران، كتاب ارزش‏مندی تألیف و آن را خلاصة البلدان نام نهاده است.

شیخ آقا بزرگ تهرانی، این كتاب را مشاهده كرده و گزارش آن را در الذریعه آورده است.1

مرحوم كاتوزیان، این كتاب را در اختیار داشته، فرازهایی از این كتاب را در كتاب أنوار المشعشعین آورده است.

وی، در این رابطه، حدیثی از امیر مؤمنان علیه السلام آورده، كه فرازهایی از آن را در این جا می‏آوریم و علاقه‏مندان به تفصیل بیش‏تر را به كتاب انوار المشعشعین رهنمون می‏شویم. او می‏گوید:

در كتاب خلاصة البدان از كتاب مونس الحزین - از تصنیفات شیخ صدوق - با سند صحیح و معتبر، از امیرمؤمنان علیه السلام روایت كرده كه خطاب به حذیفه فرمود: «ای پسر یمانی! در اوّل ظهور، خروج نماید قائم آل محمّد علیه السلام از شهری كه آن را قم گویند2 و مردم را دعوت به حق می‏كند، همه‏ خلائق از شرق و غرب، به آن شهر روی آورند و اسلام، تازه شود ... .

ای پسر یمانی! این زمین، مقدّس است، از همه‏ی لوث‏ها، پاك است ... عمارت آن، هفت فرسنگ در هشت فرسنگ باشد. رایت وی بر این كوه سفید بزنند، به نزد دهی كهن، كه در جنب مسجد است، و قصری كهن - كه قصر مجوس است - و آن را "جمكران" خوانند. از زیر یك مناره‏ آن مسجد بیرون آید، نزدیك آن جا كه آتش‏خانه‏ گبران بوده ... .»3

از این حدیث شریف، استفاده می‏شود به طوری كه مسجد سهله در دوران ظهور حضرت بقیّةاللَّه أرواحنا فداه، پایگاه آن حضرت خواهد بود، مسجد مقدّس جمكران نیز در عصر ظهور، جایگاه خاصّی دارد و پایگاه دیگری برای آن حضرت است.

مرحوم كاتوزیان، پس از نقل متن كامل حدیث، به شرح و تفسیر آن پرداخته، در باره‏ كوه سفید و قصر مجوس و دیگر تعبیرهایی كه در حدیث شریف آمده و ما به جهت اختصار نیاوردیم، به تفصیل، سخن گفته است.4

ای پسر یمانی! این زمین، مقدّس است، از همه‏ی لوث‏ها، پاك است ... عمارت آن، هفت فرسنگ در هشت فرسنگ باشد. رایت وی بر این كوه سفید بزنند، به نزد دهی كهن، كه در جنب مسجد است، و قصری كهن - كه قصر مجوس است - و آن را "جمكران" خوانند. از زیر یك مناره‏ آن مسجد بیرون آید، نزدیك آن جا كه آتش‏خانه‏ گبران بوده ... .»

خوانندگان گرامی، توجّه دارند كه احادیث ملاحم، چندان نیازی به تحقیق در سند ندارند؛ زیرا، جز معصومان (علیهم السلام) كه با سرچشمه‏ وحی مربوط بودند، شخص دیگری نمی‏توانست خبری بگوید كه صدها سال بعد تحقّق پیدا كند.

روزی كه امیرمؤمنان (علیه السلام) به حذیفه از مسجد جمكران خبر می‏داد، در سرزمین حجاز و عراق، كمتر كسی نام قم را شنیده بود، لذا می‏بینیم كه در احادیث فراوانی، به هنگام بحث از قم، به "در نزدیكی ری" تعبیر شده تا به این وسیله، موقعیّت جغرافیایی شهر قم، برای اصحاب ائمّه(علیهم السلام) روشن گردد.

از این رهگذر، احتمال نمی‏رود كه احدی از مردم حجاز، نام جمكران را به عنوان یكی از دهات قم شنیده باشد.

نكات ریزی كه در مورد قصر مجوس و آتش‏خانه‏ گبران آمده، مطلبی نبود كه در حجاز و عراق، كسی از آن آگاه باشد.

به هنگام صدور این حدیث از مولای متّقیان(‏علیه السلام)، كسی نمی‏توانست پیش‏بینی كند كه در كنار دهِ جمكران، در آینده، مسجدی ساخته خواهد شد و با حضرت بقیّةاللَّه (عج) - كه آن روز متولّد نشده بود - ارتباط خواهد داشت.

هنگامی كه شیخ صدوق، این حدیث را در كتاب مونس الحزین درج می‏كرد، بدون تردید، این مسجد، مناره نداشت.

هنگامی كه صاحب خلاصة البلدان، در قرن دوازدهم، این حدیث را از مونس الحزین نقل می‏كرد، باز هم مسجد مقدّس جمكران، مناره‏ای نداشت؛ زیرا، برای نخستین بار، در سال 1318 هجری، یك مناره در زاویه‏ جنوب شرقی مسجد ساخته شد. 5

هنگامی كه مرحوم كاتوزیان، این حدیث را در كتاب أنوار المشعشعین می‏نوشت، مسجد جمكران، فقط یك مناره داشت و تا چند سال پیش نیز به همین منوال بود، ولی در این حدیث آمده است كه «از زیر یك مناره‏ آن، مسجد، بیرون آید.» 6

این تعبیر، صریح است در این كه به هنگام ظهور حضرت بقیّةاللَّه، ارواحنا فداه، مسجد مقدّس جمكران، بیش از یك مناره خواهد داشت، در حالی كه به هنگام چاپ كتاب ( 1327 هجری) مسجد، فقط یك مناره داشت.

 

علل فشار قبر

 
                                            فشار قبر

اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضِیقِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقبر

خداوندا از عذاب  و تنگى و فشار قبر بتو پناه میبرم(مكارم الأخلاق، دعا هر صبح و شام)

قطعا برای نجات از هر مصیبتی باید عوامل ایجاد آن مصیبت را کشف کنیم تا با پیشگیری از پدید آمدن آن عوامل راه ابتلاء را سد کنیم. در روایات نبوی آمده است که فشار قبر به دلیل تضییع نعمت هاست. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ كَفَّارَةٌ لِمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ تَضْیِیعِ النِّعَم(أمالی الصدوق،540)؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: فشار قبر براى مؤمن كفّاره نعمتهایى است كه تباه كرده است.

همچنین سكونى از امام صادق(علیه السّلام) و او از پدرانش (علیهم السّلام) روایت مى‏كند كه رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود: تنگى قبر و فشار آن به مؤمن براى آن است كه او نعمت‏ها را ضایع مى‏نمود و این تنگى و فشار قبر كفاره آن عمل محسوب مى‏گردد.

شاید در نگاه اول به نظر هر خواننده ای بیاید که ضایع کردن نعمتها گناهی است که به آسانی می توان آن را ترک نمود به خاطر آنکه تضییع نعمتها را مساوی با اسراف می دانند اما اسراف یکی از مصادیق بارز در دایره تضییع و تباهی نعمتها به حساب می آید. اگر بخواهیم با نگاهی دقیقتر به عمق این مسئله بنگریم خواهیم دید که حتی سیر غذا خوردن، سیر خوابیدن، حتی یک کلمه بیهوده سخن گفتن و امثالهم نیز می تواند مصداقی از تضییع نعمتها باشد.

یک مقدار بیشتر از حدی که بدن به آن نیاز دارد بیشتر استراحت کردن هم،  نمونه ای از تضییع نعمتهاست. فرصتی که خداوند به بشر برای زندگی روی زمین به او داده بسیار عزیز و مغتنم است. باید از لحظه لحظه آن نهایت استفاده را برد. لذا استراحت نیز باید به اندازه ای باشد که بدن نیروی کافی برای فعالیت مجدد را بدست آورد. حتی یک مثقال چربی اضافه که بر بدن روییده باشد(که به همان اندازه نشانه زیاد استفاده کردن مواد غذایی است) هم، داخل در محدوده تباهی نعمتهاست.

به همان اندازه که اولیاء خدا کم هستند، رهایی یافتگان از فشار قبر نیز کم هستند. البته خداوند رعایت خیلی از این چیزها را به دلیل مشقت بر بندگان خود واجب ننموده و در قیامت هم ایشان را به دلیل سیر خوردن و سیر خوابیدن مواخذه نخواهد کرد اما از آنجا که هر چیزی اثر وضعی و طبیعی خودش را دارد، تضییع نعمتها هم اثر خودش  که همان فشار قبر است را دارد که البته بسته به میزان آن کم و زیاد خواهد بود.

برخی هم گفته اند منظور از تضییع نعمتها، بکار بردن نعمتها در غیر از مورد مصرفشان یعنی در راه حرام است. همانطور که در تعاریف شکر گفته اند که «استفاده از نعمت است در همان راهی که خداوند دستور فرموده یا مجازمان کرده است.» به هر حال از آنجا که پرهیز از چنین گناهانی بسیار سخت و مشکل است، فشار قبر هم برای همگان عمومیت دارد و فرار از آن جز برای عده بسیار معدودی چون ائمه معصومین بسیار بعید است. ابو بصیر می گوید: به امام جعفر صادق(علیه السّلام) گفتم: أیفلت من ضغطه القبر احد؟ آیا احدى هست كه از فشار قبر نجات پیدا كند؟ فرمود: نعوذبالله منها، ما أقل من یفلت من ضغطه القبر؛ پناه بخدا مى‏بریم از فشار قبر. چقدر قلیل و اندك هستند آن افرادى كه از فشار قبر نجات پیدا کنند.(بحارالانوار، ج 6، ص260)

اگر بخواهیم پرهیز از تباهی نعمتها را به واقع درک کنیم، باید در زندگی اولیاء بزرگ الهی تامل کنیم. فی المثال آنچه در زندگانی پرخیر و برکت حضرت زهرا(علیهاالسلام) چه در بحث عبادت و چه در بحث زحمات دنیوی و دیگر مسائل می خوانیم و بسیار شگفت زده می شویم، راهنمایی است که به ما نشان دهد پرهیز از تضییع نعمتها چگونه می تواند باشد. الْحَسَنُ الْبَصْرِیُّ مَا كَانَ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ أَعْبَدَ مِنْ فَاطِمَةَ كَانَتْ تَقُومُ حَتَّى تَوَرَّمَ قَدَمَاهَا، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام(روحانى متن عربى ... ص، 387)       

ابن شهر آشوب  گوید: هیچ كس در بین این امّت عابدتر از حضرت فاطمه(علیهاالسّلام) نبود، او آنقدر براى عبادت خدا بر پا مى‏ایستاد كه پاهایش ورم مى‏كرد.

شیخ صدوق (رحمة الله علیه) روایت كرده كه حضرت على(علیه السّلام) به مردى از بنى سعد فرمود: بگذار تا قصّه‏اى در باره خودم و فاطمه برایت بگویم: فاطمه همسر من در میان خانواده رسول خدا(صلّى الله علیه و آله و سلّم) از محبوبترین افراد بود، او با مشك به قدرى آب مى‏آورد كه اثر آن در سینه‏اش به جاى مانده بود، و به قدرى با آسیاب كار مى‏كرد كه دستهایش پینه بسته بود، و به قدرى خانه را جارو مى‏كرد كه گرد و غبار بر لباسهایش مى‏نشست، و به قدرى در زیر دیگ آتش مى‏افروخت كه لباسهایش سیاه و چركین مى‏شد، و او به سبب این كارها دچار زحمت و رنج شدیدى شده بود.(زندگانى حضرت زهرا علیهاالسلام (روحانى)، ص383)

به همان اندازه که اولیاء خدا کم هستند، رهایی یافتگان از فشار قبر نیز کم هستند. البته خداوند رعایت خیلی از این چیزها را به دلیل مشقت بر بندگان خود واجب ننموده و در قیامت هم ایشان را به دلیل سیر خوردن و سیر خوابیدن مواخذه نخواهد کرد اما از آنجا که هر چیزی اثر وضعی و طبیعی خودش را دارد، تضییع نعمتها هم اثر خودش  که همان فشار قبر است را دارد که البته بسته به میزان آن کم و زیاد خواهد بود. بنابراین کسانی که اهل اسراف و بریز و بپاشهای آنچنانی هستند باید منتظر فشار قبر سختی هم باشند که این همان مسئله ی ساده ی دو دو تا، چهار تاست .

از ابو بصیر نقل شده است كه امام صادق(علیه السلام) فرمود: براى هر چیزى قلبى است و قلب قرآن سوره یاسین است، هر کس هر روز یا هر شب بخواند... ، قبرش تا هر كجا چشم ببیند فراخ و گسترده مى‏گردد، و از فشار قبر در امان مى‏ماند.

امداد رسانی ها

برخی از عوامل نیز موجب کاهش فشار قبر است اینها مثل اقداماتی که بعد از رسیدن بلا و مصیبت برای امداد رسانی موثرند، می توانند در قبر، مومن را از فشار و عذاب حفظ کنند.

1- برخی از سوره های قرآن

قرآن

مثلا هر كس در هر روز جمعه سوره نساء را بخواند از فشار قبر در امان خواهد بود. (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق، ترجمه انصارى، ص205) 

از ابو بصیر نقل شده است كه امام صادق(علیه السلام) فرمود: براى هر چیزى قلبى است و قلب قرآن سوره یاسین است، هر کس هر روز یا هر شب بخواند... ، قبرش تا هر كجا چشم ببیند فراخ و گسترده مى‏گردد، و از فشار قبر در امان مى‏ماند ... (همان، ص215)

هر كس سوره ن و القلم را در نماز واجب یا مستحب تلاوت كند خداوند متعال او را از تنگدستى حفظ مى‏كند، و هنگامى كه بمیرد به او پناه مى‏دهد (تا در امان باشد) از فشار قبر. (همان)

كسى كه بر تلاوت سوره حم زخرف مداومت كند، خداوند او را از گزند حشرات زمین، و فشار قبر در امان دارد تا هنگامى كه در پیشگاه خداوند بایستد، آنگاه آن سوره مى‏آید و به  دستور خداوند او را وارد بهشت مى‏كند.

 

امداد از طرف بازماندگان 

حذیفة بن یمان مى‏گوید: رسول خدا(صلّى اللَّه علیه و آله) فرمود: «هیچ لحظه‏اى سخت‏تر از شب اول دفن براى میّت نیست، پس با صدقه دادن نسبت به مردگانتان مهربانى كنید؛ و اگر نتوانستید، دو ركعت نماز بخوانید، به این صورت كه در ركعت اوّل یك بار فاتحة الكتاب و یك بار آیة الكرسى و دو بار سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ؛ و در ركعت دوّم یك بار فاتحة الكتاب و ده بار سوره أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ قرائت شود. و نمازگزار بعد از سلام نماز بگوید:

 «اللّهمّ، صلّ على محمّد و آل محمّد، وابعث ثوابهما إلى قبر ذلك المیّت، فلان بن فلان»؛ خداوندا، بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و ثواب این دو ركعت نماز را به قبر آن میّت، فلانى پسر فلانى، برسان.

در این صورت، خداوند در همان لحظه، هزار فرشته را به سوى قبر میّت گسیل‏ مى‏دارد كه هر كدام از آنان یك جامه و حلّه  دارد، و تا روزى كه در صور قیامت دمیده مى‏شود تنگى و فشار قبر او را به وسعت مبدّل مى‏كند، و به شماره هر چیز كه آفتاب بر آن مى‏تابد به نمازگزار كار نیك عطا شده، و مقامش چهل درجه بالا برده مى‏شود.» (ادب حضور، ص 167)      

برخی روزها مثل شب جمعه دارای برکات معنوی هستند شاید در این ایام، حوادثی در بین زمین و آسمان اتفاق می افتد که در چیزهایی مثل فشار قبر تاثیر گذار است. بنابراین خداوند با حساب و کتاب خود برخی بندگان مومنش را که می خواهد از فشار قبر مصون نگه دارد در شب جمعه می میراند.        

چهار حج مقبول

منصور بن حازم گوید: از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدم پاداش كسى كه چهار بار حج بجا آورده چیست؟ فرمود: اى منصور كسى كه چهار بار حج بجاى آورد هرگز فشار قبر نبیند، و هنگام مرگش خداى تعالى حج‏هاى او را به زیباترین صورتى در برابر او در آورد كه تا روز رستاخیز در میان قبر نماز گزارند و ثواب این نماز او را باشد بدان كه یك نماز از این نمازها با هزار ركعت از نماز آدمیان برابر است. (الحدیت، روایات تربیتى، ج ‏3، فشار قبر، ص 123)

 

مُردن در شب جمعه

مرده

برخی روزها مثل شب جمعه دارای برکات معنوی هستند شاید در این ایام، حوادثی در بین زمین و آسمان اتفاق می افتد که در چیزهایی مثل فشار قبر تاثیر گذار است. بنابراین خداوند با حساب و کتاب خود برخی بندگان مومنش را که می خواهد از فشار قبر مصون نگه دارد در شب جمعه می میراند.

از ابان بن تغلب نقل شده است كه امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر كس در فاصله میان ظهر روز پنجشنبه تا ظهر روز جمعه از دنیا برود، خداوند او را از فشار قبر ایمن مى‏دارد.(ثواب الاعمال، ترجمه انصارى، ص 375)

بعضی چیزها نیز فشار قبر را زیاد می کند؛ بد اخلاقی، مخصوصا با خانواده مهمترین آنهاست. اعمال صالح دیگر حتی اگر یاری پیامبر باشد نمی تواند اثر بداخلاقی را از بین ببرد.

به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خبر رسید كه سعد بن معاذ مرده، آن حضرت با اصحاب خود آمدند و دستور دادند سعد را غسل دهند و خود بر در ایستاد و چون حنوط و كفنش كردند و تابوتش برداشتند رسول خدا بى‏كفش و رداء او را تشییع كرد و گاهى سمت راست تابوتش را می گرفت و گاهى سمت چپ آن را ، وقتی به مزارش رسیدند، خود میان قبر او رفت و لحدش را درست كرد و خشت بر او چیده، می فرمود سنگ و گل بدهید، میان خشتها را گل می زد و چون تمام شد، خاك بر او ریخت و قبرش را ساخت ... چون از کار قبرش فارغ شدند مادر سعد برخاست و گفت: اى سعد بر تو گوارا باد بهشت.

رسول خدا فرمود: اى مادر سعد آرام باش. زیرا سعد گرفتار فشار قبر شد. گویند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برگشت و مردم برگشتند و به آن حضرت گفتند یا رسول اللَّه ما دیدیم با سعد آن كردى كه با احدى نكردى تو بى‏رداء و كفش دنباله جنازه‏اش رفتى.

پیامبر اکرم فرمود: فرشته‏ها بى‏ردا و پاى برهنه دنبال او بودند و من به آنها تاسى كردم، گفتند راست و چپ تابوتش را گرفتى؟ فرمود دستم بدست جبرئیل بود و هر جا را می گرفت، می گرفتم. گفتند تو دستور غسلش را دادى و بر او نماز خواندى و او را بدست خود در گور نهادى و باز هم فرمودى كه سعد فشار قبر دارد؟ فرمود آرى او با خاندان خود بداخلاقى می كرد. (امالى شیخ صدوق، ترجمه كمره‏اى، متن، ص 385)

ولادت مولا امام ابوالحسن علي ابن موسي الرضا(ع)بر همگان تبريك و تهنيت باد.

 

پیامکهای ولادت امام رضا (ع)

بی حرمتی به ساحت مقدس قرآن کریم، بی حرمتی به تمام مقدسات آسمانی است .

در دیدار جمعی از فضلا و دیگر دیدارکنندگان با مرجع عالی قدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی حاج سید صادق حسینی شیرازی مدظله العالی در بیت معظم له در شهر مقدس قم، پس از خوشامدگویی به میهمانان، یکی از فضلا رشته ی سخن را به عمل شنیع و رسوای سوزاندن قرآن کریم در آمریکا کشاند؛ عملی که یکی از کشیشان آمریکایی به آن فراخواند و مزدورانی در راه تأمین نظر او در برخی خیابان های آمریکا نسخه هایی از قرآن کریم را سوزاندند.
مرجع عالی قدر در این زمینه فرمودند: بی حرمتی به ساحت مقدس قرآن کریم، بی حرمتی به تمام مقدسات آسمانی است.
معظم له افزودند: دراز شدن دست تجاوز به سوی قرآن کریم آغاز ظلمی است بزرگ که بیم آن می رود زبانه های این آتش افروزی خشک و تر را بسوزاند. بر کسی پوشیده نباشد که دستانی شوم هر از گاهی در جای جای جهان فتنه هایی بر می انگیزند و در پی آنند تا جوامع اسلامی را درگیر اضطراب، بی ثباتی و آشفتگی کنند و از همین رهگذر طرح های شومِ درازمدت استعمارگرانه را پیاده سازند.
حضرت آیت الله العظمی شیرازی دام ظله در پایان به مسئولیت جهانیان و شخصیت های بزرگ جهانی اشاره نموده، فرمودند: پیش از آن که آثار منفی این فتنه ی شنیع و رسوا گریبان همه را بگیرد، دولت ها، به ویژه صاحبان نفوذ جهان موظفند آن را مهار و در نطفه خفه کنند.

منبع : سایت معظم له  www.shirazi.ir

آیاحدیثی از نبی اکرم ص در مورد ظهور حضرت مهدی ع موجود هست؟

سوال : آیاحدیثی از نبی اکرم ص در مورد ظهور حضرت مهدی ع موجود هست؟

پاسخ :
لا تَقومُ السّاعَةُ حَتّى یَظهَرَ المَهدِیُّ علیه السلام
رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : لا تَقومُ السّاعةُ حتّى تَمْتَلئَ الأرضُ ظُلما و عُدْوانا ، ثُمّ یخرُجُ رجُلٌ مِن عِترتی فیَملَؤُها قِسْطا و عَدلاً كما مُلِئتْ ظُلما و عُدْوانا . (١)
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : قیامت بر پا نمى شود تا زمانى كه زمین از ستم و دشمنى آكنده شود، آن گاه مردى از خاندان من قیام مى كند و زمین را، همچنان كه از ظلم و جور آكنده شده، از عدل و داد پر مى كند.
عنه صلى الله علیه و آله : لا تَقومُ السّاعةُ حتّى یَلِیَ رجُلٌ مِن أهلِ بَیتی یُواطئُ اسمُه اسمِی
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : قیامت بر پا نمى شود، تا زمانى كه مردى از خاندان من، كه همنام من است، حكومت را به دست گیرد.
رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : لَو لَم یَبْقَ مِن الدَّهرِ إلاّ یَومٌ لَبعَثَ اللّه ُ تعالى رجُلاً مِن أهلِ بیتی یَملَؤها عَدلاً كما مُلِئتْ جَورا
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : اگر از عمر دنیا فقط یك روز باقى مانده باشد، خداوند مردى از خاندان مرا بر مى انگیزد كه دنیا را پر از داد مى كند، همچنان كه از ستم پر شده است.
منبع:
میزان الحکمه ج 1 ص 386

الازهر: بازديد از فيس بوك حرام است

علما و انديشمندان الازهر پس از پژوهش و بررسي هاي مختلف به اين نتيجه رسيدند كه مهمترين دليل افزايش آمار خيانت و در پي آن طلاق استفاده از فيس بوك است و اعلام كردند كساني كه از اين پايگاه بازديد كنند مرتكب معصيت مي‌شوند.

    

هيئت فتواي الازهر سايت فيس بوك را يكي از عوامل مهم فروپاشي كانون خانواده ها دانست و بازديد از آن را شرعا حرام اعلام كرد.

هيئت فتواي الازهر در پي افزايش آمار طلاق و خيانت و همچنين گسترش فساد اخلاقي در ميان جوانان استفاده از فيس بوك را شرعا حرام اعلام كرد.

علما و انديشمندان الازهر پس از پژوهش و بررسي هاي مختلف به اين نتيجه رسيدند كه مهمترين دليل افزايش آمار خيانت و در پي آن طلاق استفاده از فيس بوك است و اعلام كردند كساني كه از اين پايگاه بازديد كنند مرتكب معصيت مي‌شوند.

دكتر محمد رافت عثمان رئيس دانشكده شريعت و عضو مجمع پژوهشهاي اسلامي الازهر دليل صدور اين فتوا را افزايش آمار فروپاشي كانون خانواده توصيف كرد.

مخالفان جدايي زن و مرد اعدام شوند  

مفتي وهابي عربستان در فتوايي تاکيد کرد: در صورتي که مخالفان جدايي زن و مرد از افکار خويش توبه نکنند، اعدام شوند.


 شيخ «عبدالرحمن البراك»، که در فتوايي هرگونه اختلاط و ارتباط زنان و مردان را در محل کار، آموزش و ... حرام اعلام کرده بود، گفت: ارتباط دو جنس مخالف باعث انجام گناه از طريق نگاه حرام، خلوت حرام و کلام حرام مي‏شود.

وي با انتقاد از کساني که فتوايش را رد کرده بودند، تاکيد کرد: کساني که اين فتوا را قبول نکرده و آن را جايز و حلال برمي‏شمارند خود حرام خدا را حلال کرده پس کافر و در نتيجه مرتد هستند و بايد اعدام شوند.

گفتني است اين عالم‏نماي وهابي که 77 سال سن دارد از مفتيان برجسته عربستان محسوب مي‏شود و به مانند ديگر مفتيان وهابي در صدور فتواهاي تکفيري بر ضد ديگران توانايي بالايي دارد.

فتواهاي عجيب وهابيت درباره ديدن مسابقات فوتبال

مفتيان سرشناس وهابي در مورد مشاهده مسابقات فوتبال توسط زنان، نظرات و فتواهايي نسبتا تعجب برانگيزي دارند. در اينجا برخي از اين نظرات را بيان مي‌كنيم:

آيا مشاهده مسابقات فوتبال جايز؟

مسابقات فوتبالي كه از تلويزون پخش مي‌شود، شامل چند مشكل دارد: از جمله اينكه بيشتر آنها – اگر نگوييم همه‌اش – اينگونه است كه همه آنها نوعي قمار و شرط بندي هستند؛‌ همچنين به سبب كشف عورت و اختلاط مردان با زنان و گوش دادن به آلات موسيقي كه همه اينها باعث تلف شدن وقت بدون بهره مفيد است و باعث مي‌شود كه انسان عاقل از آنچه كه براي دين و دنيايش مفيد است باز ماند، به همين سبب زن و مرد مسلمان شايسته نيست كه خود را با مشاهده مسابقات فوتبال مشغول بدارد، او بايد خود را با آنچه كه براي دنيا و آخرتش فايده داشته باشد، سرگرم سازد.

فتاواي كميته دائمي (۱۷/۲۳۹)


حكم ديدن مسابقات ورزشي مثل مسابقات جام جهاني و غيره چست؟

مسابقات فوتبال بر اساس پول و ديگر جوايز كه قمار مي‌باشد حرام است،‌ زيرا گرفتن عوض جايز نيست، مگر در آنچه كه شرع اجازه داده و آن شامل مسابقات اسب سواري و شترسواري و تيراندازي مي‌شود؛ بر همين اساس، حضور در اين مسابقات و نيز مشاهده آنها حرام است و همين طور براي كسي كه بداند اين مسابقات بر اساس عوض گرفتن است، ‌زيرا اين حضور او به معني اقرار و پذيرش آن است. اما اگر مسابقه بدون گرفتن عوض باشد و مانع واجبات خداوند مانند نماز و غيره نشود و مانعي ‌مانند كشف عورت يا اختلاط زنان با مردان يا وجود آلات لهو و لعب در آن وجود نداشته باشد، ‌در اين صورت مشاهده آن اشكالي ندارد.

فتاواي كميته دائمي (۱۵/۲۳۸)


حكم مشاهده مسابقات توسط زن به قصد سرگرمي و تشويق چيست؟

مشاهده مسابقات جايز نيست، زيرا بازيكنان مردند و غالباً لباسي كه بدن آنان را بپوشاند، ندارند و برهنه هستند و قسمتي از باسن آشكار است و عورت از پشت لباس نمايان است و اين براي زنان اغوا و فتنه انگيري است و اگر كسي قصد سرگرمي داشته باشد، مي تواند با ذكر خدا و قرآن و كتب حديث و فقه و احكام سرگرم شود.

شيخ ابن جبرين


مسابقات فوتبال كه در تلويزيون پخش مي شود، چه حكمي دارد؟

به نظر من حكم مشاهده بازي‌هايي كه در تلويزيون و غيره پخش مي‌شود، اين است كه ديدن اين مسابقات آنها وقت انسان را تلف مي‌كند و انسان عاقل زيرك به هيچ وجه وقت خود را با اين چيزها كه هيچ فايده‌اي برايش ندارد، تلف نمي‌كند. اين‌ها اگر يك شرّ نداشته باشند، دچار شرّ ديگري هستند، به طوري كه مثلاً در دل ببننده احساس تعظيم نسبت به شخصيت بازيكن كه كافر است، به وجود مي‌آورند، كه اين بي‌شك حرام است، زيرا ابداً براي ما جايز نيست كه كفّار را تعظيم كنيم، هر قدر كه پيشرفت داشته باشند، و همچنين در اين مسابقه‌ها ران جوانان آشكار است و اين باعث فتنه‌گري است،‌ پس به نظر من ارجح آن است كه براي جوانان جايز نباشد كه به هنگام بازي با توپ باسن‌هاي خود را آشكار سازند به سبب آنكه اين كار فتنه گري است، ‌حتّي اگر گفته شود، باسن عورت نيست، باز هم ابداً خوب نيست كه جواني باسن خود را نمايان سازد،‌ امّا اگر گفته شود كه باسن عورت است،‌ چنانكه همين در مذهب امام احمد حنبل مشهور است، امر واضح است: كه در هر حال جايز نيست و نصيحتي كه من به برادرانمان مي كنم اين است كه اوقات خود را قدر بدانند؛ زيرا وقت ارزشمندتر از مال است.

شيخ ابن عثيمين

فتواي عجيب غريب وهابيها درباره زنان

فتواهاي عجيب وغريب علماي وهابي عربستان سعودي درباره زنان

اين فتواها هر كدام از يكي از اين مفتي ها است :

ابن جبرين – خدا لعنتش كند – او كسي است كه بعد از تفجير مرقد امامين عسكريين (عليهما السلام) جشن كرفت واعلام عيد كرد .. !!

ابن عثيمين – اين هم از ناصبي ها وقائلين به جسم بودن خدا است –

صالح الفوزان – اين هم كمي از قبلي ها ندارد .. !! –

اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والافتاء (هيئت دائمي افتاء عربستان سعودي) كه زير نظر مفتي اعظم عربستان ميباشد .

سؤالها وجوابها واقعا تحفه وعجيب وغريب است .. ولي ما فقط يك مورد را ترجمه ميكنيم .. همان مورد كه در عكس با رنك زرد رنك شده است ..

سؤال 5 : حكم بوشيدن شلوار لي براي زنان جيست ؟

جواب : بوشيدن شلوار براي زنان جايز نيست , حتى اكر در مقابل زنان يا شوهر خود باشد , به دليل اين كه تفاصيل بدن را نشان ميدهد وبعد بر آن عادت ميكند . (فتواي شيخ ابن جبرين)

منبع : مجله عربي " الايام " عدد (دهم) - تاريخ 10 آكوست 2001 ميلادي

عكس خبر در مجله :

شهادت امام صادق(ع)

شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام ) را به پیشگاه امام عصر (عج) و همه ی مسلمانان وشیعیان تسلیت عرض می کنم

25 گنج بزرگ دنيا از زبان امام صادق (ع)

امام صادق عليه السلام فرمودند:

1- طلبتُ الجنة، فوجدتها في السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم.

2- و طلبتُ العافية، فوجدتها في العزلة:و تندرستي و رستگاري را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه گيري (مثبت و سازنده) يافتم.

3- و طلبت ثقل الميزان، فوجدته في شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگيني ترازوي اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهي به يگانگي خدا تعالي و رسالت حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) يافتم.

4- و طلبت السرعة في الدخول الي الجنة، فوجدتها في العمل لله تعالي: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براي خداي تعالي يافتم.

5- و طلبتُ حب الموت، فوجوته في تقديم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براي خشنودي خداي تعالي يافتم.


برگ عيشي به گور خويش فرست        كس نيارد ز پس، تو پيش فرست
 

6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها في ترك المعصية: و شيريني عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم.

7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها في الجوع و العطش: و رقت (نرمي) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگي و تشنگي (روزه) يافتم.

8- و طلبت نور القلب، فوجدته في التفكر و البكأ: و روشني قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.

9- و طلبت الجواز علي الصراط، فوجدته في الصدقة: و (آساني) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.

10- و طلبت نور الوجه، فوجدته في صلاة الليل: و روشني رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.

11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته في الكسب للعيال: و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگي زن و فرزند يافتم.

12- و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته في بغض اهل المعاصي: و دوستي خداي تعالي را جستجو كردم، پس آن را در دشمني با گنهكاران يافتم.

13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها في النصيحة لعبادالله: و سروري و بزرگي را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهي براي بندگان خدا يافتم.

14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته في قلة المال: و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمي ثروت يافتم.

15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها في الصبر:و كارهاي پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايي يافتم.

16- و طلبت الشرف، فوجدته في العلم: و بلندي قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.

17- و طلبت العبادة فوجدتها في الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم .

18- و طلبت الراحة، فوجوتها في الزهد: و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايي يافتم.

19- و طلبت الرفعة، فوجدتها في التواضع: برتري و بزرگواري را جستجو نمودم، پس آن را در فروتني يافتم.

20- و طلبت العز، فوجدته في الصدق: و عزت (ارجمندي) را جستجو نمودم، پس آن را در راستي و درستي يافتم.

21- و طلبت الذلة، فوجدتها في الصوم: و نرمي و فروتني را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.

22- و طلبت الغني، فوجدته في القناعة: و توانگري را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.

قناعت توانگر كند مرد را          خبر كن حريص جهانگرد را

23- و طلبت الانس، فوجدته في قرائة القرآن: و آرامش و همدمي را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.

24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها في حسن الخلق: و همراهي و گفتگوي با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويي يافتم.

25- و طلبت رضي الله، فوجدته في برالوالدين: و خوشنودي خدا تعالي را جستجو نمودم، پس آن را در نيكي به پدر و مادر يافتم.

منبع: مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810

نگاهى به سيره امام صادق عليه السلام

كار و تلاش و دستگيرى از مستمندان

امام صادق عليه السلام نه تنها ديگران را دعوت به كار و تلاش مى كرد، بلكه خود نيز با وجود مجالس درس و مناظرات و ... در روزهاى داغ تابستان، در مزرعه اش كار مى كرد. يكى از ياران حضرت مى گويد: آن حضرت را در باغش ديدم، پيراهن زبر و خشن بر تن و بيل در دست، باغ را آبيارى مى كرد و عرق از سر و صورتش مى ريخت، گفتم: اجازه دهيد من كار كنم. فرمود: من كسى را دارم كه اين كارها را بكند ولى دوست دارم مرد در راه به دست آوردن روزى حلال از گرمى آفتاب آزار ببيند و خداوند ببيند كه من در پى روزى حلال هستم. (1)
حضرت در تجارت نيز چنين بود و بر رضايت خداوند تاكيد داشت. لذا وقتى كار پرداز او كه با سرمايه امام براى تجارت به مصر رفت و با سودى كلان برگشت، امام از او پرسيد: اين همه سود را چگونه به دست آورده اى؟ او گفت: چون مردم نيازمند كالاى ما بودند، ما هم به قيمت گزاف فروختيم. امام فرمود: سبحان الله!
عليه مسلمانان هم پيمان شديد كه كالايتان را جز در برابر هر دينار سرمايه يك دينار سود نفروشيد! امام اصل سرمايه را برداشت و سودش را نپذيرفت و فرمود: اى مصادف! چكاچك شمشيرها از كسب روزى حلال آسان‎تر است. (2)
حقيقت اين است كه امام در نهايت علاقه به كار و تلاش، هرگز فريفته درخشش درهم و دينار نمى شد و مى دانست كه بهترين كار از نظر خداوند تقسيم دارايى خود با نيازمندان است، حقيقتى كه ما هرگز از عمق جان بدان ايمان عملى نداشته و نداريم. امام خود درباره باغش مى فرمود: وقتى خرماها مى رسد، مى گويم ديوارها را بشكافند تا مردم وارد شوند و بخورند. همچنين مى گويم ده ظرف خرما كه بر سر هر يك ده نفر بتوانند بنشينند، آماده سازند تا وقتى ده نفر خوردند، ده نفر ديگر بيايند و هر يك، يك مد خرما بخورند. آنگاه مى خواهم براى تمام همسايگان باغ (پيرمرد، پيرزن، مريض، كودك و هر كس ديگر كه توان آمدن به باغ را نداشته) يك مد خرما ببرند. پس مزد باغبان و كارگران و ... را مى دهم و باقى‎مانده محصول را به مدينه آورده بين نيازمندان تقسيم مى كنم و دست آخر از محصول چهار هزار دينارى، چهارصد درهم برايم مى ماند. (3)
 
ساده زيستى و همرنگى با مردم
امام همانند مردم معمولى لباس مى پوشيد و در زندگى رعايت اقتصاد را مى كرد. مى فرمود: بهترين لباس در هر زمان، لباس معمول همان زمان است. لذا (4) گاه لباس نو و گاه لباس وصله‎دار بر تن مى كرد. لذا وقتى سفيان ثورى به وى اعتراض مى كرد كه: پدرت على لباسى چنين گرانبها نمى پوشيد، فرمود: زمان على عليه السلام زمان فقر و اكنون زمان غنا و فراوانى است و پوشيدن آن لباس در اين زمان، لباس شهرت است و حرام ... پس آستين خود را بالا زد و لباس زير را كه خشن بود، نشان داد و فرمود: لباس زير را براى خدا و لباس نو را براى شما پوشيده ام. (5)
با اين همه حضرت همگام و همسان با مردم بود و اجازه نمى داد، امتيازى براى وى و خانواده اش در نظر گرفته شود. و اين ويژگى هنگام بروز بحران هاى اقتصادى و اجتماعى بيشتر بروز مى يافت. از جمله در سالى كه گندم در مدينه ناياب شد، دستور داد گندم هاى موجود در خانه را بفروشند و از همان، نان مخلوط از آرد جو و گندم كه خوراك بقيه مردم بود، تهيه كنند و فرمود: «فان الله يعلم انى واجدان اطعمهم الحنطه على وجهها ولكنى احب ان يرانى الله قد احسنت تقدير المعيشه.»
(6) خدا مى داند كه مى توانم به بهترين صورت نان گندم خانواده ام را تهيه كنم؛ اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه‎ريزى صحيح زندگى ببيند.
 
شجاعت
امام صادق عليه السلام در برابر ستمگران از هر طايفه و رتبه اى به سختى مى ايستاد و اين شهامت را داشت كه سخن حق را به زبان آورد و اقدام حق‎طلبانه را انجام دهد، هر چند با عكس العمل تندى رو  به رو شود. لذا وقتى منصور از او پرسيد: چرا خداوند مگس را خلق كرد؟ فرمود: تا جباران را خوار كند. و به اين ترتيب منصور را متوجه قدرت الهى كرد. (7) و آنگاه كه فرماندار مدينه در حضور بنى‎هاشم در خطبه هاى نماز به على عليه السلام دشنام داد، امام چنان پاسخى كوبنده داد كه فرماندار خطبه را ناتمام گذاشت و به سوى خانه اش راهى شد. (8)

 همزيستى و مدارا با مسلمانان
امام صادق عليه السلام شيعيان را به همزيستى با اهل تسنن دعوت مى كرد تا به اين طريق هم شيعيان از جامعه اكثريت منزوى نشوند و هم بتوان احكام و اصول شيعى را با ملاطفت به آنان منتقل كرد. از اين روى در مدار حق با مسامحه با آنان رفتار مى شد، اما اين سهل گرفتن هرگز به معناى زير پاى گذاشتن اصول نبود و آن جا كه مسئله اصولى در ميان بود، حضرت هرگز تسليم نمى شد. از جمله در يكى از سفرها، امام صادق عليه السلام به حيره (ميان كوفه و بصره) آمد. در آن جا منصور دوانيقى به خاطر ختنه فرزندش جمعى را به مهمانى دعوت كرده بود.
امام نيز ناگزير در آن مجلس حاضر شد. وقتى كه سفره غذا را انداختند، هنگام صرف غذا، يكى از حاضران آب خواست ولى به جاى آن، شراب آوردند، وقتى ظرف شراب را به او دادند، امام بى درنگ برخاست و مجلس را ترك كرد و فرمود: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «ملعون مَن جلس على مائده يشرب عليها الخمر» (9) ؛ ملعون است كسى كه در كنار سفره اى بنشيند كه در آن سفره شراب نوشيده شود.

امام حتى در مجالس عمومى خليفه نيز حاضر نمى شد؛ زيرا حكومت را غاصب مى دانست و حاضر نبود با پاى خود بدان جا برود، زيرا با اين كار از ناحق بودن آنان، چشم‎پوشى مى شد و تنها زمانى كه اجبار بود به خاطر مصالح اهم به آنجا مى رفت؛ لذا منصور ضمن نامه اى به وى نوشت: چرا تو به اطراف ما مانند ساير مردم نمى آيى؟ امام در پاسخ نوشت: نزد ما چيزى نيست كه به خاطر آن از تو بترسيم و بياييم، نزد تو در مورد آخرتت چيزى نيست كه به آن اميدوار باشيم. تو نعمتى ندارى كه بياييم و به خاطر آن به تو تبريك بگوييم و آنچه كه اكنون دارى آن را بلا و عذاب نمى دانى تا بياييم و تسليت بگوييم. منصور نوشت: بيا تا ما را نصيحت كنى.
امام نيز نوشت: كسى كه آخرت را بخواهد، با تو همنشين نمى شود و كسى كه دنيا را بخواهد، به خاطر دنياى خود تو را نصيحت نمى كند. (10)
 
علم امام صادق عليه السلام و اقدامات وى
آنچه به دوره امامت حضرت امام صادق عليه السلام ويژگى خاصى بخشيده، استفاده از علم بى كران امامت، تربيت دانش‎ طلبان و بنيان‎گذارى فكرى و علمى مذهب تشيع است. در اين باره چهار موضوع قابل توجه است:
الف- دانش امام.
ب- ويژگى هاى عصر آن حضرت كه منجر به حركت علمى و پايه‎ريزى نهضت علمى شد.
ج- اولويت ها در نهضت علمى.
د- شيوه ها و اهداف و نتايج اين نهضت علمى.
 
الف- دانش امام
شيخ مفيد مى نويسد: آن قدر مردم از دانش حضرت نقل كرده اند كه به تمام شهرها منتشر شده و كران تا كران جهان را فرا گرفته است و از احدى از علماى اهل بيت عليهم السلام اين مقدار احاديث نقل نشده است به اين اندازه كه از آن حضرت نقل شده. اصحاب حديث، راويان آن حضرت را با اختلاف آرا و مذاهبشان گرد آورده و عددشان به چهار هزار تن رسيده و آن قدر نشانه هاى آشكار بر امامت آن حضرت ظاهر شده كه دلها را روشن و زبان مخالفان را از ايراد شبهه لال كرده است. (11)
سيد مؤمن شافعى نيز مى نويسد: مناقب آن حضرت بسيار است تا آنجا كه شمارشگر حساب ناتوان است از آن. (12)
ابوحنيفه مى گفت: من هرگز فقيه تر از جعفر بن محمد نديده ام و او حتما داناترين امت اسلامى است. (13)
حسن بن زياد مى گويد: از ابوحنيفه پرسيدم: به نظر تو چه كسى در فقه سرآمد است؟ گفت: جعفر بن محمد. روزى منصور دوانيقى به من گفت: مردم توجه زيادى به جعفر بن محمد پيدا كرده اند و سيل جمعيت به سوى او سرازير شده است. پرسش‎هايى دشوار آماده كن و پاسخ هايش را بخواه تا او از چشم مسلمانان بيفتد. من چهل مسئله دشوار آماده كردم. هنگامى كه وارد مجلس شدم، ديدم امام در سمت راست منصور نشسته است. سلام كردم و نشستم. منصور از من خواست سوالاتم را بپرسم. من يك يك سؤال مى كردم و حضرت در جواب مى فرمود: در مورد اين مسئله، نظر شما چنين و اهل مدينه چنان است و فتواى خود را نيز مى گفتند كه گاه موافق و گاه مخالف ما بود. (14)
 
ب- ويژگي هاى عصر آن حضرت
عصر امام صادق عليه السلام همزمان با دو حكومت مروانى و عباسى بود كه انواع تضييق ها و فشارها بر آن حضرت وارد مى شد، بارها او را بدون آن كه جرمى مرتكب شود، به تبعيد مى بردند. از جمله يكبار به همراه پدرش به شام و بار ديگر در عصر عباسى به عراق رفت. يكبار در زمان سفاح به حيره و چند بار در زمان منصور به حيره، كوفه و بغداد رفت.
با اين بيان، اين تحليل كه حكومتگران به دليل نزاع هاى خود، فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در يك فضاى آرام به تاسيس نهضت علمى پرداخت، به صورت مطلق پذيرفتنى نيست، بلكه امام با وجود آزارهاى موسمى اموى و عباسى از هر نوع فرصتى استفاده مى كرد تا نهضت علمى خود را به راه اندازد و دليل عمده رويكرد حضرت، بسته بودن راه هاى ديگر بود. چنانچه امام از ناچارى عمدا رو به تقيه مى آورد. زيرا خلفا در صدد بودند با كوچك‎ترين بهانه اى حضرت را از سر راه خود بردارند. لذا منصور مى گفت: «هذا الشجى معترض فى الحلق »؛ جعفر بن محمد مثل استخوانى در گلو است كه نه مى توان فرو برد و نه مى توان بيرون افكند. بر همين اساس خلفا در صدد بودند ولو به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهايت شهيد كنند. حكايت زير دليل اين مدعى است:
جعفر بن محمد بن اشعث از اهل تسنن و دشمنان اهل بيت عليهم السلام به صفوان بن يحيى گفت: آيا مى دانى با اين كه در ميان خاندان ما هيچ نام و اثرى از شيعه نبود من چگونه شيعه شدم؟ ... منصور دوانيقى روزى به پدرم محمد بن اشعث گفت: اى محمد! يك نفر مرد دانشمند و با هوش براى من پيدا كن كه ماموريت خطيرى به او بتوانم واگذار كنم. پدرم ابن مهاجر (دايى مرا) معرفى كرد.

منصور به او گفت: اين پول را بگير و به مدينه نزد عبدالله بن حسن و جماعتى از خاندان او از جمله جعفر بن محمد (امام صادق عليه السلام) برو و به هر يك مقدارى پول بده و بگو: من مردى غريب از اهل خراسان هستم كه گروهى از شيعيان شما در خراسان اين پول را داده اند كه به شما بدهم مشروط بر اين كه چنين و چنان (قيام عليه حكومت) كنيد و ما از شما پشتيبانى مى كنيم. وقتى پول را گرفتند، بگو: چون من واسطه پول رساندن هستم، با دستخط خود، قبض رسيد بنويسيد و به من بدهيد. ابن مهاجر به مدينه آمد و بعد از مدتى نزد منصور برگشت. آن موقع پدرم هم نزد منصور بود. منصور به ابن مهاجر گفت: تعريف كن چه خبر؟ ابن مهاجر گفت: پول ها را به مدينه بردم و به هر يك از خاندان مبلغى دادم و قبض رسيد از دستخط خودشان گرفتم غير از جعفر بن محمد (امام صادق عله السلام) كه من سراغش را گرفتم. او در مسجد مشغول نماز بود. پشت سرش نشستم او تند نمازش را به پايان برد و بى آن كه من سخنى بگويم به من گفت: اى مرد! از خدا بترس و خاندان رسالت را فريب نده كه آنها سابقه نزديكى با دولت بنى مروان دارند و همه (بر اثر ظلم) نيازمندند.
من پرسيدم: منظورتان چيست؟ آن حضرت سرش را نزديك گوشم آورد و آنچه بين من و تو بود، باز گفت. مثل اين كه او سومين نفر ما بود.
منصور گفت: «يابن مهاجر اعلم انه ليس من اهل بيت نبوة الا وفيه محدث و ان جعفر بن محمد محدثنا»؛ اى پسر مهاجر، بدان كه هيچ خاندان نبوتى نيست مگر اين كه در ميان آنها محدثى (فرشته اى از طرف خدا كه با او تماس دارد و اخبار را به او خبر مى دهد.) هست و محدث خاندان ما جعفر بن محمد عليه السلام است.
فرزند محمد بن اشعث مى گويد: پدرم گفت: همين(اقرار دشمن) باعث شد كه ما به تشيع روى آوريم. (15)
آرى اين همه نشان از اختناق و فشارى دارد كه مانع از هر نوع اقدام عليه حكومت وقت مى شد، لذا امام به سوى تنها راه ممكن كه همان ادامه مسير پدر بزرگوارش امام باقر عليه السلام بود، روى آورد و از در دانش و علم وارد شد.
 
ج- اولويت ها در نهضت علمى
حال بايد توضيح داد كه در اين مسير حضرت، چه چيزى محتواى اين نهضت علمى را تعيين مى كرد؟
حقيقت اين است كه جريان نفاق، خطرناك ترين انحرافى است كه از زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله شروع شده و در آيات مختلفى بدان اشاره شده است، مانند آيات 7 و 8 سوره منافقين. اين حركت هر چند در زمان پيامبر نتوانست در صحنه اجتماعى بروز يابد، اما از اولين لحظات رحلت، تمام هجمه هاى منافقان به يكباره بر سر اهل بيت عليهم السلام فرو ريخت. لذا مرحوم علامه طباطبايى مى نويسد:
هنگامى كه خلافت از اهل بيت عليهم السلام گرفته شد، مردم روى اين جريان از آنها روي‎گردان شدند و اهل بيت عليهم السلام در رديف اشخاص عادى بلكه به خاطر سياست دولت وقت، مطرود از جامعه شناخته شدند و در نتيجه مسلمان ها از اهل بيت عليهم السلام دور افتادند و از تربيت علمى و عملى آنان محروم شدند. البته امويان به اين هم بسنده نكردند و با نصب علماى سفارشى خود، كوشيدند از مطرح شدن ائمه اطهار عليهم السلام از اين طريق نيز جلوگيرى كنند. چنانچه معاويه رسما اعلام كرد: كسى كه علم و دانش قرآن نزد اوست، عبدالله بن سلام است و در زمان عبدالملك اعلام شد: كسى جز عطا حق فتوا ندارد و اگر او نبود، عبدالله بن نجيع فتوا دهد،از سوى ديگر مردم از تفسير قرآن نيز چون علم اهل بيت عليهم السلام محروم ماندند با داستان‎هاى يهود و نصارى آميخته شد و نوعى فرهنگ التقاطى در گذر ايام شكل گرفت. رفته رفته كه قيام‎هاى شيعى اوج گرفت و گاه فضاهاى سياسى به دلايلى باز شد، دو نظريه قيام مسلحانه و نهضت فرهنگى در اذهان مطرح شد. چون قيام هاى مسلحانه به دليل اقتدار حكام اموى و عباسى عموما با شكست رو به رو مى شد، نهضت امام صادق عليه السلام به سوى حركتى علمى مى توانست سوق پيدا كند تا از اين گذر علاوه بر پايان دادن به ركود و سكوت مرگبار فرهنگى، اختلاط و التقاط مذهبى و دينى و فرهنگى نيز زدوده شود. لذا اولويت در نهضت امام بر ترويج و شكوفايى فرهنگ دينى و مذهبى و پاسخگويى به شبهات و رفع التقاط شكل گرفت.
 
د- شيوه ها و اهداف نهضت علمى و فرهنگى
 1- تربيت راويان
از گذر ممنوعيت نقل احاديث در مدت زمان طولانى توسط حكام اموى، احساس نياز شديد به نقل روايات و سخن پيامبر اکرم، اميرمومنان عليه السلام، امام صادق عليه السلام را وامى داشت به تربيت راويان در ابعاد مختلف آن روى آورد. لذا اينك از آن امام در هر زمينه اى روايت وجود دارد.
آرى، راويان با فراگرفتن هزاران حديث در علومى چون تفسير، فقه، تاريخ، مواعظ، اخلاق، كلام، طب، شيمى و ... سدى در برابر انحرافات ايجاد كردند. امام صادق عليه السلام مى فرمود: ابان بن تغلب سى هزار حديث از من روايت كرده است. پس آنها را از من روايت كنيد. (16)
محمد بن مسلم هم شانزده هزار حديث از حضرت فرا گرفت. (17) و حسن بن على وشا مى گفت: من در مسجد كوفه نهصد شيخ را ديدم كه همه مى گفتند: جعفر بن محمد برايم چنين گفت. (18)
اين حجم گسترده از راويان در واقع، كمبود روايت از منبع بى پايان امامت را در طى دوره هاى مختلف توانست جبران كند و از اين حيث امام به موفقيت لازم دست يافت.
آرى، روايت از اين امام منحصر به شيعه نشد و اهل تسنن نيز روايات فراوانى در كتب خود آوردند. ابن عقده و شيخ طوسى در كتاب رجال و محقق حلى در المعتبر و ديگران آمارى داده اند كه مجموعا راويان از امام به چهار هزار نفر مى رسند و اكثر اصول اربعماءئه از امام صادق عليه السلام است و همچنين اصول چهارصدگانه اساسى كتب اربعه شيعه (كافى، من لايحضره الفقيه، التهذيب، الاستبصار)را تشكيل دادند.

2- تربيت مبلغان و مناظره كنندگان
علاوه بر ايجاد خزائن اطلاعات (راويان) كه منابع خبرى موثق تلقى مى شدند، حضرت به ايجاد شبكه اى از شاگردان ويژه همت گمارد تا به دومين هدف خود يعنى زدودن اختلاط و التقاط همت گمارند و شبهات را از چهره دين بزدايند. هشام بن حكم، هشام بن سالم، قيس، مؤمن الطاق، محمد بن نعمان، حمران بن اعين و ... از اين دست شاگردان مبلغ هستند. براى نمونه، مناظره اى از صدها مناظره را با هم مى خوانيم:
هشام بن سالم مى گويد: در محضر امام صادق عليه السلام بوديم كه مردى از شاميان وارد شد و به امر امام نشست. امام پرسيد: چه مى خواهى؟
گفت: به من گفته اند شما داناترين مردم هستيد، مى خواهم چند سؤال بكنم. امام پرسيد: درباره چه چيز؟
گفت: در قرآن، از حروف مقطعه و از سكون و رفع و نصب و جر آن.
امام فرمود: اى حمران! تو جواب بده. او گفت: من مى خواهم با خودتان سخن بگويم. امام فرمود: اگر بر او پيروز شدى، بر من غلبه كرده اى! مرد شامى آن قدر از حمران سؤال كرد و جواب شنيد كه خود خسته شد و در جواب امام كه: خوب چه شد؟ گفت: مرد توانايى است. هر چه پرسيدم، جواب داد. آنگاه به توصيه امام حمران سوالى پرسيد و مرد شامى در جواب آن درمانده شد. آنگاه خطاب به حضرت گفت: در نحو و ادبيات مى خواهم با شما سخن بگويم. حضرت از ابان خواست با او بحث كند و باز آن مرد ناتوان شد. تقاضاى مباحثه در فقه كرد كه امام زرارة بن اعين را به وى معرفى كرد. در علم كلام، مؤمن الطاق، در استطاعت، حمزة بن محمد، در توحيد، هشام بن سالم و در امامت، هشام بن حكم را معرفى كردند و او مغلوب همه شد.

امام چنان خنديد كه دندان‎هايش معلوم شد. مرد شامى گفت: گويا خواستى به من بفهمانى در ميان شيعيانت چنين مردمى هستند. امام پاسخ داد. بلى! و در نهايت او نيز در جرگه شيعيان داخل شد. (19)

3- برخورد با انحرافات ويژه
امام علاوه بر آن دو حركت اصولى، براى رفع انحرافات ويژه نيز مى كوشيد، مانند آنچه از مرام ابوحنيفه در عراق گريبان شيعيان را گرفته بود، يعنى مذهب قياس.
چون در عراق تعداد زيادى از شيعيان نيز زندگى مى كردند و با سنى ها از حيث فرهنگى و اجتماعى تا حدودى در آميخته بودند، لذا احتمال تاثيرپذيرى از قياس وجود داشت. يعنى يك آفت درونى كه مى توانست شيعيان را تهديدكند، لذا امام در محو مبانى مذهب قياس و استحسان تلاش كرد.
مبارزه با برداشت هاى جاهلانه و قرائت‎هاى سليقه اى از دين نيز در مكتب امام جايگاه ويژه اى داشت و حضرت علاوه بر حركت كلى و مسير اصلى، به صورت موردى با اين انحرافات مبارزه مى كرد. از جمله آنها حكايت معروفى است كه با هم مى خوانيم:
حضرت مردى را ديد كه قيافه اى جذاب داشت و نزد مردم به تقوا مشهور بود. او دو عدد نان از دكان نانوايى دزديد و به سرعت زيرجامه اش مخفى كرد و بعد هم دو عدد انار از ميوه فروشى سرقت كرد و به راه افتاد. وقتى به مريضى مستمند رسيد، آنها را به او داد. امام صادق عليه السلام شگفت‎زده نزد او رفت و گفت: چه مى كنى؟ او پاسخ داد: دو عدد نان و دو عدد انار برداشتم. پس چهار خطا كردم و خدا مى فرمايد: (من جاء بالسيئة فلا يجزى الا مثلها)؛ هر كس كار بدى بكند كيفر نمى بيند مگر مثل آن را. پس من چهار گناه دارم.
از طرف ديگر چون خدا مى فرمايد: (من جاء بالحسنه فله عشرا مثالها)؛ هر كس يك كار نيك انجام دهد، برايش ده برابر ثواب هست. و من چون آن چهار چيز (دو نان و دو انار) را به فقير دادم، پس چهل حسنه دارم كه اگر چهار گناه از آن كم كنم، 36حسنه برايم مى ماند!
امام در برابر اين برداشت و قرائت ناصواب كه بر عدم درك و احاطه كامل به مبانى فهم آيات بنا شده بود، پاسخ داد كه (انما يتقبل الله من المتقين)؛ خداوند كار نيك را از متقين قبول دارد. يعنى اگر اصل عمل نامشروع شد، ثوابى بر آن نمى تواند مترتب باشد.

آرى، دورى از منبع وحى و اخبار اهل بيت رسالت، سبب شد مردانى پاى به عرصه گذارند و ادعاى فضل كنند كه هرگز مبانى فكرى قرآن و دين را به خوبى نفهميده اند و از اين روى همواره، خود و پيروانشان را به راه خطا رهنمون مى شوند.
(20)
 
پى نوشت‎ها:
1- بحارالانوار، ج 47، ص 56.
2- همان، ص 59/ «سبحان الله تحلفون على قوم الا تبيعونهم الا بربح الدينار دينارا ... ثم قال: يا مصادف! مجالده السيوف اهون من طلب الحلال.»
3- وسايل الشيعه، ج 16، ص 488.
4- بحارالانوار، ج 47، ص 54.
5- اعيان الشيعه، ج 1، ص 660.
6- همان، ص 59.
7- تهذيب الكمال، ج 5، ص 92، (يا ابا عبدالله لم خلق الله الذباب، فقال: ليذل به الجبابره)
8- وسايل الشيعه، ج 16، ص 423.
9- فروع كافى، ج 6، ص 268.
10- مستدرك الوسايل، ج 2، ص 438.
11- ارشاد مفيد، ص 254.
12- منتهى الآمال، ج 2، ص 139.
13- الامام الصادق و ابوزهره، ص 224/ جامع المسانيد، ص 222.
14- منتهى الآمال، ج 2، ص 140.
15- اصول كافى، ج 1، ص 475.
16- رجال نجاشى، ج 1، ص 78 و79/ معجم رجال الحديث، ج 1، ش 28.
17- رجال كشى، ج 1، ص 386.
18- همان، ص 138 و139.
19- بحارالانوار، ج 47، ص 408.
20- وسايل الشيعه، ج 2، ص 57.

چرا شيعه را " جعفري" ميخوانند؟

بنابر روايت متواتر وصحيح اولين دانشگاه اسلامي در دوران امام جعفر صادق (ع) افتتاح و ازهرمنبر و منزلي صداي علم به گوش ميرسيد بطوريکه دراين دوران 4هزار طلبه و دانشجو به کسب علوم مختلف پرداخته که نام بسياري ازايشان تاکنون جاري وباقيست ومذين شدن مذهب شيعه اثني عشر به مهر"جعفري" مهمترين دليل وبرهان بر چهره علمي اين مذهب اسلامي بشمار ميرود.

دربيان اين حقيقت که اول سرچشمه فيض و علم رسول گرامي اسلام (ص) است شک وترديدي نيست وآنچه غيرازاين بيان شود جز راه گمراهي به مقصد ومقصود نخواهد رسيد زيرا ايشان به سند واحد ومتواتر اهل سنت وشيعه در بيان حديث "مدينه " خود را شهر علم معرفي مينمايد و به اذعان قرآن کريم کام  رسول الله جز به بيان حق گشوده نشده و آنچه از زبان ايشان ساري و جاري شده است علم الهي و کلام حق است .
ايشان دربيان حديث فوق ميفرمايند: "من شهر علم هستم و علي باب اين شهر " دربيان ساده اين روايت بايد گفت : شهري داراي باب است که ديوار و محصور باشد واينکه علم رسول گرامي اسلام محفوظ  است شکي نيست زيرا درقرآن مجيد نقل به مضمون ميفرمايد: فرشتگان آسمانها محافظان علم محمد هستند تا دشمنان به گوش خود اين علم را به سرقت نبرند.
اين کلام درحالي بيان ميشود که بارها از زبان رسول گرامي اسلام و ائمه هدي (ع) شينده شده که : ازما سوال کنيد قبل از آنکه دير شود.
اين بيان حکايت ازآن دارد که باوجود انحصار در علم الهي ،کساني که طالب علم و فيض باشند يابنده آن خواهند بود بشرط آنکه براي ورود به اين شهر چونان دزدان از ديوار قصد ورود نکنند وشرط ادب ومعرفت در دق الباب نمايند.


رئيس مذهب جعفري ,رسول الله (ص) است
دراين مطلب که في الواقع رئيس مذهب جعفري شخص رسول گرامي اسلام (ص) است ترديد نيست زيرا ريشه شيعيان به خود پيغمبر عظيم الشان اسلام ميرسد واولين بار اززبان ايشان نام شيعيان اميرالمومين علي(ع) بگوش رسيده است .
ابن عباس روايت مى كند كه چون آيه شريفه" إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتُ عَدْن تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ" «آنان كه ايمان آورده اند و نيكوكار شدند به حقيقت، بهترين اهل عالمند. پاداش آن ها نزد خدا باغ هاى بهشت عدن است كه نهرها زير درختانش جارى است و در آن بهشت تا ابد جاودان و متنعمند و خدا از آن ها خشنود است(1)». بر پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) نازل شد، پيغمبر خطاب به على ابن ابى طالب(عليه السلام)فرمود: «يا على! در اين آيه شريفه، مراد از خير البريه تو و «شيعيانت» مى باشيد. روز قيامت تو و شيعيانت در حالى كه خداوند از شما راضى و شما هم از خداوند راضى و خشنود هستيد مى آييد(2)».
اين تنها يک سند از بيان حقيقت نوراني شيعيان از کلام رسول گرامي اسلام است که خود را مدينه علم الهي و علي (ع) را باب اين شهر معرفي کرده است .
پس درنتيجه شهر علم افضل بر باب علم است و کسي وارد نميشود براين شهر مگر آنکه ازباب آن کشف ادب نمايد واين بيان به تکرار در کلام امام معصوم (ع) شنيده شده است.ازهمين رو اين رئيس مذهب شيعه شخص رسول گرامي اسلام و جانشين برحق ايشان اميرالمومنين (ع) است و فرزندان معصوم ايشان ستارگان هدايتي هستند که رسول گرامي اسلام آنها را به جابربن عبدالله انصاري آموزش داد.
برهمين اساس چنانچه بخواهيم شيعيان را عدالت خواه معرفي کنيم بهتر آنست که ايشان را علوي معرفي کنيم واگر چهره صلح طلبي و آرامش خواهي را بخواهيم بعنوان نماد اين مذهب بيان نمائيم بهتر است با عنوان "حسني " بخوانيم .
 
شيعه وشاخصه هاي ائمه (ع)
همانگونه شهادت طلبي وايثارگري شيعيان از امام حسين (ع) و ديانت طلبي را بايد ازعلي بن حسين سيد الساجدين (ع) رنگ وبوي ديگري بخود ميگيرد هريک ازائمه ما قبل و بعدازامام جعفرصادق(ع) داراي خصيصه و شاخصه بارزي ميباشند ولي آنچه در زمان امام ششم ازشيعه متبادر گرديد انديشمندي و علم طلبي اين مذهب بودکه عليرغم شاخصه بارز تاکنون آنچنان که بايد ازشيعيان به نمايش درنيامده است.
 
شيعيان چرا جعفري هستند؟
بر اساس اصل نبوت كه هر پيغمبرى قبل از وفاتش، وصى و جانشين خويش را از جانب خدا معين مى كند، خاتم الانبيا نيز اميرالمؤمنين على(عليه السلام) را باب علم، وصىّ و خليفه خود معرفى و امت را به اطاعت از وى امر نمود. هرچند بعد از وفات پيامبر، خلافت به امام على(عليه السلام) نرسيد; اما دو خليفه اول در تمام دوره خلافت خود ـ باستثناى اوايل خلافت ابوبكر ـ در تمام امور با حضرت على(عليه السلام) مشورت نموده و مطابق راهنمايى هاى ايشان عمل مى كردندو آن حضرت نيز همانگونه که تا پيش ازشهادت خود باب کرامت را برطالبان حقيقت گشوده بود ازارايه مشاوره و طريق صحيح به آنان که حق ايشان را غصب کرده بودند دريغ نکرد.
 حتى حضرت على(عليه السلام) راهنماى خليفه اول و دوم در امر قضاوت آن ها بوده است.آنچان که بارها عمر به روايات صحيح و متواتر بيان ميکند: اگر نبودعمر به هلاکت ميرسيد.
علي(ع)  وقتى كه رجال و دانشمندان ساير اديان، براى كشف حقايق به مدينه مى آمدند تا مناظره و مباحثه علمى نمايند، امام على(عليه السلام) آنان را مجاب مى كرد و بدين طريق از ارايه خدمات شايان علمى خود به جامعه مسلمين دريغ نمىورزيد. بااين حال امام اول شيعه هرگز نتوانست دانشگاه علوم وفيوضات الهي خود را آنچنان که شايسته باشد مفتوح نمايد وصندوقچه علوم ايشان سربه مهر به حسن وحسين عليهما سلام سينه به سينه منتقل شد ولي دوران خفقان حکومت امويان حسنين را درکنج غربت نشاند و هريک را به مشغله اي درگير ساخت تا مسلمانان نتوانند ازسرچشمه هاي جوشان علوم بهره مند شوند.
پس از شهادت امام حسن مجتبى(ع)،  امام حسين، امام سجاد و امام باقر(عليهم السلام) تحت فشار شديد و آزار و اذيت اموى ها قرار گرفته و تحت نظر و كنترل بودند.آنچنان که آمار آمد وشدها به منزل امامان معصوم لحظه به لحظه به حکومت مدينه ودربار حکام اموي گزارش ميشدو فقط عده قليلى از شيعيان خاص، موفق به ديدار آن ها و اخذ حقايق و علوم مى شدند تاآنکه بالاخره هر كدام از فرزندان رسول الله(صلى الله عليه وآله) را به طريقى به شهادت رساندند.
در اوايل قرن دوم هجرى، درگيرى هاى شديدى بين بنى عباس و بنى اميه شكل گرفت و اموى ها مشغول و مجبور به دفاع از حكومت خود شدند. در نتيجه توان ادامه آن سختگيرى ها و كنترل ها را نداشتند. لذا امام صادق(عليه السلام) با استفاده از اين فرصت، از انزوا بيرون آمد و خانه خود را به دانشگاه علوم الهي مبدل ساخت و باب اين دانشگاه را به روى همه مردم باز گذاشت. ايشان آزادانه در منبر مساجد به نشر علوم و احكام و قواعد دين مى پرداخت آنچنان که بنابر روايت مستند در اين زمان بيش از چهار هزار طلبه و دانشجوى علم و دانش از درياى بى كران علم آن حضرت بهره گرفته وهريک به دانشمندان و انديشمندان شهيري درعصر خود مبدل که نام برخي ازآنها وعلوم مکشوفه ايشان تاکنون مورد بهره برداري قرار ميگيرد.
شاگردان خاص آن حضرت با بهره گيرى از جلسات درس ايشان، درباره مبانى علمى، قسمت هايى از چهارصد اصل معروف را نوشتند كه به «اصول اربعه مائه» معروف شد.يكى از خوشه چينان مكتب آن حضرت به نام جابر بن حيان كتابى شامل هزار ورق و پانصد رساله به رشته تحرير در آورد.
جابربن حيان بابهره گيري ازاين سرچشمه جوشان موفق به کشف الکل گرديد که تاکنون علوم پزشکي و شيمي خود را مديون اين کشف بزرگ ميدانند.

امام جعفرصادق(ع) عليرغم تلاش بدخواهان شيعه براي نمايش تک بعدي ازآن و هاديان اين مذهب دردوران مذکور علوم مختلفي را در اولين دانشگاه بزرگ اسلام وجهان تدريس نمود که ازجمله آنها ميتوان به : شيمي،فيزيک ،نجوم ، رياضي،فقه و حقوق اسلامي و...اشاره داشت .
بنابراين براى هيچ كدام از اهل بيت عترت و طهارت، چنين فرصتى پيش نيامده بود تا بتوانند به نشر احكام و قواعد فقهى، تفسير آيات قرآن مجيد و كشف اسرار حقايق بپردازند. چون اين موقعيت بيشتر براى امام جعفر صادق(عليه السلام) پيش آمد، لذا مذهب شيعه با مهر "جعفري " مذين از علوم الهيه آن امام گرديد و تاکنون به واسطه اين جوشندگي در علم به نام آن حضرت اشتهار ومعروفيت يافت .
اشتهار مذهب شيعه به نام امام جعفرصادق(عليه السلام) هيچ دلالتى بر تفاوت بين ايشان و اجدادش و نيز عموى بزرگوارش امام حسن مجتبى(عليه السلام)كه از امامان بر حق شيعه است، ندارد.بلکه مبدء ودليلي براي علمي بودن چهره شيعه بشمار ميرود.

آيا امام صادق فقط به شيعيان درس ميداد؟
پاسخ اين سوال به قطعيت خير است زيرا اكابر علما و فقهاى بزرگي از اهل سنت، نظير: ابوحنيفه، مالك بن انس، يحيى بن سعيد انصارى، ابن جريح، محمد بن اسحق، يحيى بن سعيد قطان، سفيان بن عيينه و سفيان ثورى از مكتب آن حضرت بهره گرفته و افتخار شاگردي آن حضرت را باخود همراه ساخته اند .
اما آنچه ازآن جز به تحجر و تبعيت ازکج فهمي هاي گذشتگان نميتوان ياد کرد ،موجب شده تا حق جويان اهل سنت تاکنون از حقانيت واعلميت ستارگان آسمان ولايت کم بهره باشند که از نشانه هاي آن فقط ذکر همين مطلب کفايت ميکند که باوجود پرورش شاگردان بزرگي چون افراد صدر والذکر نام امام جعفر صادق (ع) باوجود آن همه روايت و اصل معروف که درعموم کتب اهل سنت نيز ذکر شده جزو ائمه اربعه اين مذهب قرار نگرفته است .
حال آنکه اين امام همام به جهت نسب و فضيلت که در صفحات کتب مشهوره اهل سنت به آن اذعان و تاکيد شده سرآمد افراديست که دربيان اصول و فروع شرعيه و علميه بدون درک حضرت رسول (ع) به بيان روايات متضاد ازيکديگر اقدام نموده اندحال آنکه تاکنون حتي کلمه اي متضاد از آنچه رسول گرامي اسلام (ص) وقرآن کريم به بشر ارايه نموده است از زبان امام جعفرصادق (ع) ويا ديگر ائمه طاهرين نقل قول نشده است .
اما آنچه ائمه طاهرين الاخصوص امام ششم شيعيان ثبت و ضبط درپرونده علمي وشرعي شيعه نموده به بيان خود ايشان هيچ نبوده جز آنکه انتقال کلام رسول گرامي اسلام باشد.
 
پي نوشت:

1  . بينه (98): 7 و 8

2  . اللمعة البيضاء، ص413، حديث 1125 ; شواهد التنزيل، ج 2، ص459 ; الدر المنثور، ج 8 ، ص589 ; المناقب، ص265، حديث 247 ; شبهاى پيشاور، ص156 «أنت يا علي و شيعتك تأتي أنت و شيعتك يوم القيامة راضين مرضيّين».