جنین شناسی در قرآن

جنین

برداشت یک دانشمند از نکته هایی در مورد جنین شناسی در قرآن

" او شما را در رحم مادران تان مرحله پس از مرحله تاریکی های سه پوشش می آفریند ." 1

تاریخ روشن نمی کند که از چه زمانی انسان ها به تولید و نمو انسان در رحم پی برده اند ، ولی اولین نقاشی در رحم به وسیله (لئوناردو داوینچی) در قرن پانزدهم میلادی ترسیم شده ، و در قرن دوم میلادی گالن (جالینوس) به شرح جفت و لایه های جنینی در کتابی به عنوان "تشکیل جنین" پرداخت .

آگاهی از این که جنین انسان به گونه ی مرحله ای ، رشد می کند تازه در قرن پانزدهم ،  برای اولین بار مورد بحث و نقاشی قرار گرفت .2

پس از این که در قرن هفدهم ، میکروسکوپ به وسیله (لوُن هوک) کشف شده ، مراحل رشد جنینی جوجه به مورد تشریح (میکروسکوپی) درآمد .

مرحله ای بودن نمو جنین انسانی برای اولین بار در قرن بیستم به وسیله (استرتر) در سال 1941 گزارش شد ، و در 1972 (اوراهیلی) به گونه ای دقیق تر آن را بیان نمود .

در این تحقیقات بیان شد که جنین در سه لایه تاریک قرار دارد .

1- جدار شکم 

 2- جدار رحم

3- جدار جفت و پرده جنینی توجه داشته است   

در قرآن به زیبایی در این زمینه نیز اشاره ای کرده است .3

" آنگاه ، که او را به مانند قطره ای در جای امنی قرار دادیم . " 4

تشکیل قطره و محل امن در این آیه ، اشاره به (زایگوت) نطفه ی سلولی مخلوط از تخم مادر و اسپرم پدر است ، که سپس تقسیم شده تا به (بلاستوسیست) تبدیل شود و در رحم "جای امن" کاشته شود .

این تفسیر با آیه ی دیگری از قرآن حمایت می شود که اظهار نماید ؛

.  وجود انسان از قطره ای مخلوط خلق می شود

در این برداشت ، (زایگوت) از به هم پیوستن (اسپرم) مرد و تخم (اووُم) زن درست می شود .

و در قرآن به عنوان " قطره مخلوط " ذکر شده است . 5

" ... " سپس آن قطره را بصورت موجودی زالو مانند می سازیم . 6

 واژه "علق" در این آیه اشاره به زالو یا خون آشام دارد.7

این شرحی مناسب از مرحله جنینی است که از روزهای 7 تا 24 که جنین به جدار داخل رحم چسبیده و آویزان است .

همان گونه که زالو به پوست می چسبد و از میزبان خون می مکد ، بسیار شگفت انگیز است که شباهت زیادی بین مرحله جنینی 23 – 24 روزه انسان و زالو وجود دارد .

در اوایل هفته چهارم جنین انسانی به زحمت با چشم دیده می شود ، چون از یک دانه گندم کوچک تر است .

سپس از حالت زالوچه ، مانند چیزی " شبیه تکه جویده شده می سازیم ." 8

واژه عربی "مضعه " به معنای شیء جویده شده یا تکه جویده شده است .

در انتهای هفته چهارم ، جنین انسانی شبیه یک تکه جویده شده است.

دکتر کیث مور بیان می کند که ؛بدون تردید در قرآن آیه های دیگری مربوط به رشد انسان وجود دارد که با پیشرفت های علمی آینده بهتر درک خواهند شد

این قیافه شبیه تکه جویده شده از کجاست ؟

 در واقع (سومایت) ها ، همان زوائد آغاز ایجاد ستون فقرات می باشد .

سپس از تکه جویده شده مانند ،" استخوان ها ساخته و استخوان ها را با ماهیچه و بافت نرم می پوشاند ."9

در این جا ، نمایش تشکیل استخوان ها و ماهیچه ها را بیان می کند .

ابتدا استخوان ها مانند غضروف می باشند ، سپس ماهیچه ها (گوشت) ، دور آنها را می پوشاند ، سپس از این موجودی دیگر می سازیم .

این به شکل شبیه انسان در جنین هشت هفته ای اشاره دارد .

قرآن

در این مرحله ، جنین ، مشخصات ویژه انسانی را با آغاز تولد اعضاء داخلی و خارجی دارا می شود و در همین مرحله پس از هفته هشتم ، جنین انسانی از نام علمی (امبریو) به (فتوس) نامگذاری می شود .

این احتمالاً همان موجود تازه ای هست که در این آیه به آن اشاره شده است . 

" و او (خداوند ، آفریدگار) به شما شنوایی و بینایی و احساس و  ادراک داده است . 10

ابتدای تولید گوش داخلی ، پیش از آغاز تولید چشم بوده و مغز (محل احساس ها) از همه دیرتر حالت ویژه می گیرد .

" سپس از تکه ای شبیه گوشت جویده ، بخشی به گونه ی بافت ویژه مشخص و بخشی هنوز ویژه نشده آفریدم ." 11

به نظر میرسد که این بخش از آیه اشاره به این نکته دارد

که در این مرحله ی جنینی ، بخشی از بافت ها (برای کاری ویژه) اختصاص داده شده و بخشی از بافت ها هنوز (کارشان) اختصاصی نشده است.  12

برای نمونه هنگامی که استخوان های غضروفی  شناخته می شوند ، بافت پیوندی  (مزن کایم) دور آ ن استخوان های غضروفی هنوز مشخص نشده است .

بعدها این بافت به شکل ماهیچه ها و زرپی ها و لیگامنت ها آشکار می گردند .

" ما مقرر می داریم هر که را خواسته باشیم تا مدتی معین در رحم بماند ."13

این بخش نیز اشاره به این نکته دارد که جنین ها تا زمان مقرر در رحم می مانند .

دانش پزشکی می داند که بسیاری از جنین ها در اولین ماه جنینی می افتند و فقط در حدود 30 در صد از تخم های جفت شده ،

 (زایگوت) ها تا پایان رشد جنینی و تولد زنده می مانند .

دکتر کیث مور بیان می کند که ؛بدون تردید در قرآن آیه های دیگری مربوط به رشد انسان وجود دارد که با پیشرفت های علمی آینده بهتر درک خواهند شد .

پزشکان بعد از کشف میکروسکوپ  حدود 300 سال پیش در داخل رحم مادر این پدیده را برای اولین بار دیدند که بچه در ابتدا در رحم مادرعینا مثل کرم کوچکی است که از دیواره آن آویزان است! و بعد (بعد از مرحله علقه)  بشکل گوشت کوچکِ نیمه جوئیده در میاید!  یکی از جراحان مشهور فرانسوی به نام " دکتر موریث " بعد از بررسی در این مورد و موارد دیگر، زبان عربی را یاد گرفت و قرآن را با کنجکاوی هر چه بیشتر خواند و مسلمان شد .

او نشریاتی درباره معجزات پزشکی قرآن نوشته و کتابی بسیار خواندنی در این مورد منتشر کرده است .

خواندن این کتاب را به یک یک جویندگان راه علم و حقیقت و تمام مسلمانان جهان توصیه می کنم. این کتاب را در این سایت بخوانید.  The Bible The Quran and Science 

لازم به یاد آوری نیست که مطالب نوشته شده توسط این فرد ، نظریات یک آدم معمولی نیست .

بلکه او یکی از مشهور ترین جراهان دنیاست که نظریاتش قابل قبول و احترام دانشمندان جهان می باشد . 


1- زمر / 39

2- مترجم / هشت سال پس از نزول قرآن

3- زمر / 6

4- مؤمنون / 13

5- مترجم / در زیر میکروسکوپ مانند قطره ای است گرد با جدار.

6- مؤمنون / 14

7- مترجم / معنای دیگر علق یا علقه : زالوچه در حال آویزان (در رحم) می باشد.

8- مؤمنون / 14

9- همان

10- سجده / 9

11- حج / 5

12- مترجم / امروزه ما به عنوان بافت ویژه نشده (استم سلز) می شناسیم .

12- حج / 5

* برداشت یک دانشمند به نام  " کیث مور "

عضو کالج آناتومی کاناد ا ، دکتر فلسفه و پروفسور جنین شناسی بخش آناتومی دانشگاه پزشکی دانشگاه تورنتو در کانادا

در زمینه ی برداشت های وی از قرآن در زمینه ی جنین شناسی

مترجم : دکتر عبدالله گیلانی

فضیلت و خواص سوره یوسف

قرآن

سوره یوسف، و نام دیگرش «احسن القصص»1 دوازدهمین سوره قرآن که دارای 111 آیه و مكی می باشد.

نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم: «سوره یوسف را به زیردستان خود آموزش دهید زیرا هر مسلمانی که این سوره را تلاوت کند و به خانواده و زیردستان آموزش دهد خداوند سختی های هنگام مرگ را از او برداشته و نیرویی به او عطا می کند تا به دیگران حسد نورزد2

 امام صادق علیه السلام فرموده اند: «هرکس این سوره را در شب ها یا روزها تلاوت کند خداوند در روز قیامت او را در حالی مبعوث می کند که جمالش مانند حضرت یوسف علیه السلام زیباست و ترس و بی تابی در قیامت به او نمی رسد و از بندگان شایسته و خوب خداوند خواهد بود3

همچنین ایشان فرموده اند: «کسی که این سوره را قرائت می کند در روز قیامت از آنچه که موجب بی تابی مردم می شود در امان است و همسایه بندگان صالح خدا خواهد بود و نیز از ارتکاب زنا و زشتگویی در امان خواهد بود4

 

آثار و برکات سوره

1) آسان شدن روزی

اگر سوره یوسف را بنویسد و آن راشسته و بنوشد، خداوند راه دستیابی به روزی اش را آسان می کند.5

2) رفع حس حسد

امام باقر علیه السلام فرمودند: خداوند سوره یوسف را همچون مثالی ذکر فرمودند تا مردم نسبت به هم حسد نورزند، آنگونه که برادران یوسف با او کردند.6

3) برای عزیز و محترم شدن

هر که این سوره را بنویسد و سه روز در خانه نگهدارد و بعد از سه روز آن را در بیرون خانه دفن کند نزد پادشاه مملکت عزیز و مکرم گردد.7


(1) درمان با قرآن،ص 46

(2) مجمع البیان،ج5، ص354

(3) ثواب الاعمال، ص106

(4) تفسیرالعیاشی، ج2،ص166

(5) تفسیرالبرهان ج3 ص154

(6) بحارالانوار، ج1، ص78

(7) درمان با قرآن ص46

منبع: «قرآن درمانی روحی و جسمی محسن آشتیانی، سید محسن موسوی،»

اولین زائر خانه خدا

ترویه

در قرآن کریم می خوانیم:

  وَإِذْ یرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ(البقرة/127)

و (نیز به یاد آورید) هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل، پایه‌های خانه (کعبه) را بالا می‌بردند، (و می‌گفتند:) «پروردگارا! از ما بپذیر، که تو شنوا و دانایی!در اینكه مؤسّس خانه كعبه كیست، بین دانشمندان و مفسّران بحث است:

1. بنابه روایات رسیده از امامان نور(ع)، خانه كعبه را نخستین بار، آدم(ع) به فرمان خدا بنیاد كرد؛ امّا پس از آن، بدان علّت كه آثار آن با گذشت زمان روبه انهدام نهاد، ابراهیم پیامبر فرمان یافت تا پایه هاى پیشین را بالا برد و این ساختمان را احیا كند.

2. ابن عبّاس و عطاء - دو تن از دانشمندان علوم قرآن - نیز همین دیدگاه مندرج در روایات را ترسیم مى كنند؛ امّا «مجاهد» مى گوید: خانه كعبه را اوّل بار ابراهیم(ع) به فرمان خدا تأسیس كرد.

درمورد نخستین كسى كه خانه كعبه را زیارت كرد، عدّه اى ابراهیم(ع) را نام مى برند؛ امّا در روایات رسیده، بصراحت آمده است كه اوّلین زیارت كننده خانه خدا، حضرت آدم(ع) بود؛ و این نشانگر آن است كه خانه كعبه پیش از ابراهیم(ع) بوده؛ و آن حضرت آن را تجدید ساختمان كرده است.

كار ساختن خانه بپایان رسید، و ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) آهنگ اجراى آداب حجّ كردند. جبرئیل روز هشتم ذیحجّه فرود آمد و براى ابراهیم(ع) پیام آورد كه به هنگام حركت به سوى «منى » و «عرفات»، به همراه خود آب بردارد، چرا كه در آنجا آب وجود ندارد. به همین مناسبت، این روز را روز ترویه یعنى روز «سیراب ساختن» مى نامند

3. از پنجمین امام نور(ع) نقل كرده اند كه: آفریدگار هستى، در زیر عرش پرشكوه، چهار ستون قرار داد و آن را «ضراح» نامید، همان كه اینك به «بیت المعمور» مشهور است؛ آنگاه به فرشتگان فرمان داد بر گرد آن طواف كنند؛ سپس به گروهى از فرشتگان دستور داد خانه اى به همان سبك در زمین بپا دارند تا مردم به دور آن طواف كنند.

نخستین عرب

از پنجمین امام نور(ع) نقل كرده اند كه: اوّلین كسى كه به زبان عربى سخن گفت، حضرت اسماعیل(ع) بود. هنگام نصب پایه هاى كعبه، پدرش ابراهیم(ع) به زبان «عبرى» به او مى گفت: «اسماعیل! به من سنگ بده...» و او به زبان عربى مى گفت: «یا ابه هاك حجراً.» (پدرجان! سنگ را بگیر).

گفتنى است كه آیه شریفه ضمن ترسیم گوشه اى از زندگى این دو انسان والا، روشن مى سازد كه بعد از فراغت از عبادت و انجام دادن تكالیف دربرابر خدا، دعا و نیایش با پروردگار، بسیار پسندیده است؛ همانگونه كه ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) نیز چنین شیوه اى را در زندگى دنبال مى كردند.

هجرت اسماعیل(ع)

از ششمین امام نور(ع) نقل كرده اند كه ابراهیم پیامبر(ع) در سرزمین شام مى زیست كه خداوند از «هاجر»، فرزندى به او ارزانى داشت و ابراهیم(ع) نام او را اسماعیل نهاد. و چون همسر دیگرش - «ساره» - فرزند نداشت، از این موضوع سخت آزرده خاطر شد.

ابراهیم(ع) در این مورد به بارگاه خدا روى آورد. به او وحى شد كه: هان اى ابراهیم! زن بسان دنده كج است؛ اگر با او بسازى، از وجودش بهره مى برى و اگر ناسازگارى كنى و بخواهى به دلخواه و بدون قانع ساختن او، با وى رفتار كنى، مشكل افزونتر مى شود.

از این رو، ابراهیم(ع) فرمان یافت فرزند خود اسماعیل(ع) را به همراه مادرش هاجر از آن سرزمین هجرت دهد و آن دو را به «حرم» امن خدا و نخستین نقطه از زمینى كه آفریده شده است و «مكّه» نام دارد، انتقال دهد.

در آنجا بود كه جبرئیل با «براق» به حضرت ابراهیم(ع) آمد و هاجر و اسماعیل(ع) سوار بر آن مركب نور به سمت اقامتگاه جدید خود حركت كردند. در میان راه، از هر نقطه سرسبز و خوش آب و هوایى كه گذر مى كردند، ابراهیم(ع) مى پنداشت كه سرزمین مورد نظر آنجاست؛ امّا هنگامى كه از جبرئیل جویا مى شد، پاسخ منفى بود. تا سرانجام به مكّه رسیدند.

ابراهیم(ع) فرزند نورسیده و مادرش را در آن سرزمین و در كنار درختى كه اندك سایه اى مى افكند، سكونت داد و خود آهنگ بازگشت كرد؛ چرا كه با همسرش ساره عهد كرده بود كه با آنان نماند.

هاجر از او پرسید: چرا ما را در این سرزمین كه نه آب و گیاهى دارد و نه كسى در آن زندگى مى كند، تنها مى گذارى؟

پاسخ داد: «این كار به دستور خداست». آنگاه با آنان وداع كرد و به طرف شام براه افتاد.

ابراهیم(ع) پس از حركت از آن سرزمین، و بعد از مشاهده شرایط سخت همسر و كودك خویش، دستها را نیایشگرانه به آسمان بلند كرد و با اشاره به آن دو گفت:

«رَبَّنا اِنّى اَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتى بِوادٍ غَیْرِ ذى زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقیمُواالصَّلوةَ فَاجْعَلْ اَفْئِدَةً مِنَ النّاس ِ تَهْوى اِلَیْهِمْ وَ اَرْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْكُرُونَ.»(258)

پروردگارا! من همسر و یكى از فرزندانم را در سرزمینى بى آب و گیاه، در كنار خانه اى كه حرم توست، سكونت دادم تا نماز را برپا دارند؛ پس تو اى پروردگار من! دلهاى گروهى از مردم را به سوى آنان گرایش ده و آنان را از ثمرات و فراورده هاى مورد نیاز روزى بخش؛ باشد كه سپاس تو را بگزارند. و آنگاه به راه خویش به سوى هدف ادامه داد.

حضرت ابراهیم

هاجر به همراه كودكش در آن سرزمین ماند... تااینكه با تابش خورشید و بالاآمدن آفتاب، آثار تشنگى در كودك هویدا شد؛ و مادر با فریاد دادرس خواهانه در آن بیابان، به قصد یافتن آب حركت كرد.

هاجر در طول مسیر خود براى پیدا كردن آب، به میان دو كوه كوچك صفا و مروه رسید، و كودكش از برابر دیدگان وى ناپدید شد. از این رو، براى دیدن كودك، بر بالاى كوه صفا دوید و از آن بلندى نگاهى به بیابان افكند كه سرابى در جانب مروه نظر او را جلب كرد؛ پنداشت كه در آنجا چشمه اى روان است.

بیدرنگ از كوه صفا فرود آمد و شتابان به سوى سراب حركت كرد، كه با فرودآمدنش، بار دیگر كودك ازنظرش ناپدید شد. خود را به كوه مروه رسانید و آبى نیافت؛ بر بالاى كوه راه گشود تا كودكش را بنگرد، امّا از آنجا سرابى را در جانب كوه صفا دید، و بلافاصله براى بدست آوردن آب بدان سو حركت كرد. این رفت و برگشت از كوه صفا به مروه و دیدن سراب، به هفت مرتبه رسید؛ و آنگاه بود كه وقتى از بلنداى مروه به كودك خود نگریست، با شگفتى دید این بار گویى چشمه جوشانى از زیر پاى كودكش مى جوشد.

بسرعت خود را به آنجا رسانید و دید آرى درست است. اندكى از شنهاى بیابان را گرد آورد تا نقطه اى را براى توقف و گردآمدن آب بسازد؛ به همین جهت، آن چشمه زمزم نام گرفت؛ چرا كه در فرهنگ عرب، «زمزم» به معناى «بستن» است.

جوشش آب از آن چشمه در آن بیابان خشك و سوزان، پرندگان را به سوى خود كشاند؛ و از فرود و پرواز آنها، توجّه قبیله اى كه در عرفات اقامت داشت، به آن نقطه جلب شد؛ و هنگامى كه به نزدیك آن چشمه جوشان آمدند، با بانوى گرانقدر و كودكى پرارج روبرو شدند.

افراد قبیله از نام و نشان و علّت سكونت گزیدن آن دو در آن سرزمین پرسیدند. آن بانو در پاسخ گفت: من هاجر همسر ابراهیم خلیل هستم و این فرزندم اسماعیل است. پدرش به دستور خدا ما را در اینجا سكونت داد و خود نیز نزد ما برمى گردد.

آنان پرسیدند: آیا به ما اجازه مى دهید در كنار این چشمه زلال و در نزدیكى شما اقامت گزینیم؟

هاجر پاسخ داد: این مطلب را باید با حضرت ابراهیم(ع) درمیان بگذارم و او تصمیم بگیرد.

سه روز از اقامت مادر و كودك گذشته بود كه پدر پرمهر بازگشت؛ و هاجر خواسته قبیله «جرهم» را با او درمیان نهاد؛ ابراهیم(ع) موافقت كرد و آنان نیز خیمه هاى خود را در كنار آن چشمه آب و در همسایگى اسماعیل و مادرش برافراشتند. رفته رفته این محل آباد و پرجمعیت شد، به گونه اى كه وقتى ابراهیم(ع) پس از مدّتى بار دیگر به دیدار خانواده اش آمد، مردم بسیارى را در آنجا نگریست و شادمان شد.

با بزرگ شدن اسماعیل(ع) و مشاهده آثار عظمت در او و با توجّه به بلندآوازگى پدرش، هركدام از افراد قبیله گوسفندانى به او هدیه كردند؛ و به این ترتیب، وسیله زندگى اسماعیل(ع) و مادرش هاجر بخوبى تأمین شد.

زمانى كه اسماعیل(ع) به اوج جوانى بال گشود، فرمان بنیاد خانه كعبه به پدرش ابراهیم(ع) رسید و او دستور یافت تا در نقطه اى خاص از آن سرزمین كه آفریدگارش به او نشان داد، كعبه را بنا كند.

ابراهیم(ع) در این مورد به بارگاه خدا روى آورد. به او وحى شد كه: هان اى ابراهیم! زن بسان دنده كج است؛ اگر با او بسازى، از وجودش بهره مى برى و اگر ناسازگارى كنى و بخواهى به دلخواه و بدون قانع ساختن او، با وى رفتار كنى، مشكل افزونتر مى شود.

از ششمین امام نور(ع) نقل كرده اند كه خداى جهان آفرین در نقطه اى از آن سرزمین مبارك، قبّه اى براى آدم(ع) فرو فرستاده بود كه تا زمان نوح(ع) بود؛ آنگاه در طوفان نوح كه آب همه جا را فرا گرفت، خداوند آن قبّه را به آسمان برد، و مكّه نیز غرق نشد. به همین دلیل است كه مكّه را «بیت عتیق» یا «سرزمین آزادشده از غرق شدن» نیز مى گویند.

ابراهیم(ع) پس از آنكه فرمان یافت كعبه را تأسیس كند، نمى دانست پایه هاى آن را در چه نقطه اى برافرازد؛ كه جبرئیل فرود آمد و به دستور خدا نقشه خانه را كشید و پایه هاى آن را از بهشت آورد... ابراهیم(ع) به كار بالابردن دیوارهاى خانه كعبه پرداخت و پسرش اسماعیل(ع) با تلاش و اخلاصى وصف ناپذیر، سنگها و مصالح را فراهم آورد.

آنگاه كه دیوارها بالا آمد، جبرئیل ابراهیم(ع) را به سوى «حجرالاسود» راه نمود و او آن را بیرون آورد و در جایى كه مى باید، نصب كرد. ابراهیم(ع) براى آن خانه مبارك دو درب نصب كرد: یكى از سمت مشرق و دیگرى ازجانب مغرب؛ كه درب جانب مغرب، «مستجار» نام گرفت.

كار ساختن خانه بپایان رسید، و ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) آهنگ اجراى آداب حجّ كردند. جبرئیل روز هشتم ذیحجّه فرود آمد و براى ابراهیم(ع) پیام آورد كه به هنگام حركت به سوى «منى » و «عرفات»، به همراه خود آب بردارد، چرا كه در آنجا آب وجود ندارد. به همین مناسبت، این روز را روز ترویه یعنى روز «سیراب ساختن» مى نامند.

ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) پس از انجام دادن مناسك حجّ، به همراه جبرئیل به منى آمدند و شب را در آنجا بسر بردند. در اینجا جبرئیل آداب و اعمالى را كه به آدم(ع) آموخته بود، به ابراهیم(ع) نیز یاد داد.

چرایی برکت و مبارک بودن قرآن

قرآن خواندن

کمال « برکت » برای قرآن:

معنای برکت

البرکة: النماءُ و الزیادة ؛ برکت یعنی رشد و فزونی

بارک الله الشیء و بارک فیه و علیه.وضع فیه البرکة خداوند کسی یا مالی را برکت بخشید و در آن برکت نهاد، یعنی فزونی و زیادت به آن داد.

و بارک علی محمد و آل محمد: ای اثبت له و ادم ما اعطیته من التشریف و الکرامة.» بر محمد و آل محمد برکت ببخش، یعنی خداوندا! هر آنچه از شرافت و کرامت به ایشان بخشیده‌ای آن را با ثبات و مداوم قرار ده.

تبارک الله یعنی: خداوند مقدس، پاک و منزه، بلند مرتبه و بزرگ است. این صفت، جز برای او نیست یعنی پاک و منزه است خداوند از هرچه درباره‌اش اندیشه کنند ابن عباس روایت می‌کند: که برکت یعنی کثرت و فراوانی در هر خیری.

 ابن انباری می‌گوید : تبارک الله یعنی در هر کاری به نام نامی خداوندگار برکت جسته می‌شود.1

از آیات شریفه قرآن چنان بر‌می‌آید که برکت بخشیدن ، امری است مختص خداوند. یعنی فقط بدست او و از جانب حضرت حق است که برکت به کسی یا مالی یا امری تعلق می‌گیرد.

برخی از کسان یا اموری که خداوند به آنها برکت بخشیده مبارکشان گردانده ـ و در قرآن ذکر آن آمده است ـ عبارتند از:

کره زمین 3، مکه مکرمه4، فلسطین و اراضی مقدسه 5 ، کوه جودی6 ، سرزمین قوم سبا 7، آب باران 8 ، درخت زیتون 9، پیامبران10 و قرآن مجید.

 

در موارد مذکور ذیل ، صفت مبارک برای قرآن نیز آمده است:

الف ) سوره انعام آیه 92:

« وَهَـذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ یُحَافِظُونَ.» ؛ و این قرآن، کتابی است که آن را فرو فرستاده‌ایم و مبارک است. کتاب های آسمانی پیشین را نیز تصدیق می‌کند و برای آن است که مردم مکه و اطراف آن را بوسیله آن بیم دهی. کسانی که به آخرت ایمان دارند، به قرآن ایمان می‌آورند و بر نمازهای خویش نگاهبان و پاسدارند

ب ) سوره انعام آیه 155:

« وَهَـذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.» ؛ و این قرآن کتاب مبارکی است که آن را فرو فرستاده‌ایم. پس، از آن پیروی کنید و پروای خدا را پاس بدارید، باشد که رحمت خداوندی شما را شامل شود.

ج ) سوره انبیاء آیه 50‌ :

خداوند قرآن را از این رو مبارک نامور کرده که قرآن کتاب ستوده‌ای است که بوسیله آن سعادت و کامروایی نصیب آدمی می‌گردد. هرکس به قرآن چنگ زند رستگار می‌شود.

وَهَذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ أَنزَلْنَاهُ أَفَأَنتُمْ لَهُ مُنكِرُونَ» ؛ و این قرآن کتابی است که ما خود آن را فرو فرستاده‌ایم. آیا شما ـ حقانیت ـ آن را انکار می‌نمایید؟

د ) سوره ص آیه 29:

« كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ مُبَارَكٌ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَلِیَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ » ؛این قرآن کتابی است که ما آن را به سوی تو فرستاده‌ایم و مبارک است. تا خردمندان در آیات بیندیشند و پند گیرند.

 

مبارک بودن قرآن یعنی چه؟

سیمای قرآن در قرآن

درخواندن قرآن و عمل به دستورها و فرمان های حیات بخش آن، زیادت و فزونی در امور خیر است. چنانچه در آیاتی که آوردیم پاس نماز داشتن، پروا و پرهیزگاری، پذیرفتن حق، تدبردر آیات خداوند و پندگرفتن از آنها . از جمله موارد خیری است که برخاسته از صفت مبارک در قرآن است.

درتفسیر مجمع البیان پیرامون این صفت چنین می‌خوانیم :

خداوند قرآن را از این رو مبارک نامور کرده که قرآن کتاب ستوده‌ای است که بوسیله آن سعادت و کامروایی نصیب آدمی می‌گردد. هرکس به قرآن چنگ زند رستگار می‌شود.

برکت یعنی پایداری خیر بر فزونی و زیادت، و از همین لغت « تبارک الله» برگرفته شده یعنی پیوسته و در همه حال آنچه که شایسته تعظیم و بزرگداشت است برای خداوند ثابت و برقرار می‌باشد.

قرآن مبارک است یعنی خواندن قرآن خیر است، عمل به قرآن خیر است ، علم نخستین و آخرین در قرآن است‌، آموزش گناهان در قرآن است و حلال وحرام خداوند نیز در قرآن بیان شده است.

برکت یعنی زیادت. قرآن از آن رو مبارک است که نسبت به کتابهای آسمانی پیشین بیانات افزونتری دارد و چون قرآن آن کتابها را نسخ کرده اما خود ناسخی ندارد چرا که تا پایان دورانی که تکلیف بر انسانها بار می‌شود، قرآن نیز هست .2

سخن دیگر آنکه خداوند خود را با همین صفت درباره نزول قرآن ستوده است. آنجا که می‌فرماید: « تَبَارَكَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا» 3؛پاک و منزه بزرگ و متعالی ، فزونی بخش و پای دارنده خیر است آن خداوند که قرآن را بر بنده‌اش فرو فرستاد تا برای جهانیان بیم دهنده‌ای باشد.

و بالاخره آنکه قرآن در شبی مبارک نیز نازل گشته است:«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِینَ.» ؛ ما قرآن را در شبی مبارک فرو فرستادیم. همانا که ما ترساننده‌ایم. 4

از آنچه گفتیم دریافتیم که صفت مبارک برای قرآن به معنای آن است که قرآن موجب سعادت و کامروایی، باعث فزونی و کثرت درهمه خیرهاست. خواندن قرآن، عمل به آن، فهم آیات آن همگی باعث سعادت و کامرانی اهل ایمان است و عامل خیر و نیکی.

1- در تفسیر مجمع البیان 4/516 آمده که « انزلناه » و « مبارک » هر دو صفت برای « کتاب » است.

2ـ تفسیر مجمع البیان 4/516.

3ـ سوره فرقان ،‌ آیه 1.

4ـ سوره دخان ، آیه 3.

فضیلت و خواص سوره ابراهیم

قرآن حکیم

محتوای سوره :

حضرت ابراهیم جدّ حضرت رسول(ص)و از پیامبران اولوالعزم مى باشد و مورد تصدیق مسلمانان، یهود و نصارى است. نام چهاردهمین سوره قرآن مجید است كه به نام حضرت ابراهیم(ع) نامگذارى شده  ودر این سوره علاوه بر بیان داستان حضرت ابراهیم(ع)، داستان انبیایى چون نوح(ع) وموسى(ع) نیز آمده است. سوره ابراهیم(ع) - 52 آیه دارد و در مكّه نازل شده است.

 

فضیلت و خواص سوره ابراهیم

ابراهیم، چهاردهمین سوره قرآن است كه مكی و 52 آیه دارد.

نقل از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «هر کس سوره ابراهیم و حجر را قرائت نماید، ده برابر تعداد کسانی که بت ها را پرستیده اند و کسانی که آن را نپرستیده اند حسنه به او داده می شود1

 

آثار و برکات سوره

1) محفوظ ماندن از فقر، مصیبت و دیوانگی

روایت از امام صادق علیه السلام: «هرکس در هر روز جمعه دو رکعت نماز بخواند و در رکعت اول سوره ابراهیم و در رکعت دوم سوره حجر را قرائت نماید هیچگاه فقر به سراغ او نمی آید و مبتلا به جنون نمی شود2

2) جهت رفع گریه و بی تابی کودک

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم: «هرکس این سوره را نوشته و در پارچه ای سفید گذاشته و بر گردن کودک بیاویزد، از گریه و بی تابی کودک و از بیماری هایی که به سراغ کودکان می آید در امان می مانند.»3

3) جهت فصاحت

کسی که آیات 1- 4 سوره را 40 بار بر آبی بخواند و سپس با آن آب خوراکی بپزد و آن خوراک را به دانش آموزانش بخوراند از فصاحت و زبان آوری ایشان تعجب خواهد کرد. و هم چنین هر کسی که دارای زیردستانی است و اطاعت آنان را می خواهد این آیات را بر آب پاکی 40 بار بخواند سپس آن را در منزل یا محلش که در آن می نشیند بپاشد، و آب به جز دیوارها پاشیده نشود.4

(1)مجمع البیان،ج6،ص55

(2)ثواب الاعمال،ص107

(3)تفسیر البرهان،ج3، ص283

(4)خواص القرآن، ص75 به نقل از المصباح، ص606

منابع:«قرآن درمانی روحی و جسمی محسن آشتیانی، سید محسن موسوی،ص 119؛ و خواص القرآن، همایون پور صائب، ص75»

در جستجوی مصحف امام

قرآن

پس از رحلت پیامبر اكرم (ص) جمع آوری قرآن به صورت رسمی به دستور خلیفه اول و به همّت «زید بن ثابت» صورت گرفت، پیش از آن حضرت علی (ع) نیز كه از همه به قرآن آشناتر بود مصحفی را تدوین نمود.

با گسترش فتوحات اسلامی در ده?‌ دوم و سوم هجری و گرایش روز افزون به اسلام و علاقه زیادی كه به كتابت قرآن داشتند، سبب شد تا آنها كه سواد كتابت و نگارش داشتند، به اندازه توان و امكانات خویش، به كتابت قرآن همّت كرده از مصحف‌های معروف و موجود در هر منطقه، استنساخ نمایند. در منابع تاریخی مواردی متعدد از وقوع اختلاف میان مسلمانان در قرائت قرآن گزارش شده و گفته‌اند كه این اختلافات سبب گردید تا برای حل آن، بعضی به چاره‌جوئی بپردازند.1

تشكیل گروه برای یكی كردن قرآن‌ها (مصاحف)

پیشنهاد یكی كردن قراءات مصاحف از سوی «حذیفه» بود، عثمان نیز بر ضرورت چنین اقدامی واقف گشته، از این رو صحابه را به مشورت فرا خواند و آنها همگی بر ضرورت چنین كاری، با همه دشواریهای آن نظر مثبت دادند.

عثمان كمیته‌ای مركب از چهار نفر تشكیل داد كه عبارت بودند از: زید بن ثابت، عبدالله بین زبیر، سعید بن عاص و عبدالرحمن بن حارث و بعداً مجموع آنها به دوازده نفر رسید و به آنان دستور داد كه چون قرآن به زبان قریش نازل شده است، آن را به زبان قریش بنویسند.

مورخان در شمار مصحف‌هایی كه تهیه شده و به اطراف و اكناف بلاد اسلامی فرستاده شده است اختلاف دارند، «ابن ابی داود» آنها را شش جلد برشمرده كه به مراكز اسلامی مكه، كوفه، بصره، شام، بحرین و یمن فرستاده شد و یك جلد نیز در مدینه نگه داشتند كه آن را «اُم» و یا «امام» می‌نامیدند

چگونگی و مراحل انجام كار

گروه توحید مصاحف در سال 25 هجری تشكیل گردید و نخستین اقدام كه از سوی گروه به دستور عثمان انجام گرفت جمع آوری تمام نوشته‌های قرآنی از اطراف و اكناف كشور پهناور اسلامی آن روز بود.

در این مرحله، قرآنها پس از جمع آوری و ارسال به مدینه، به دستور خلیفه سوم سوزانده و یا در آب جوش انداخته می‌شدند و به همین جهت عثمان را «حراق المصاحف» نامیده‌اند، آخرین مرحله، ارسال مصاحف استنساخ شده به مناطق و مراكز مهم بود، با ارسال این مصاحف با هر كدام یك قاری نیز از سوی خلیفه اعزام می‌گشت تا قرآن را بر مردم قرائت كند.2

 

تعداد مصحف‌های عثمانی

مورخان در شمار مصحف‌هایی كه تهیه شده و به اطراف و اكناف بلاد اسلامی فرستاده شده است اختلاف دارند، «ابن ابی داود» آنها را شش جلد برشمرده كه به مراكز اسلامی مكه، كوفه، بصره، شام، بحرین و یمن فرستاده شد و یك جلد نیز در مدینه نگه داشتند كه آن را «اُم» و یا «امام» می‌نامیدند، یعقوبی در تاریخ خود دو جلد دیگر به این تعداد اضافه كرده كه به مصر و الجزیره فرستاده شده است. مصحف هایی كه به مناطق مختلف فرستاده شده بود در مركز منطقه حفظ ‌شده و از روی آن نسخه‌های دیگری نوشته ‌می‌شد تا در دسترس مردم قرار گیرد.3

 

مشخصات كلی مصحف‌های عثمانی

ترتیب مصحف عثمانی، همان ترتیبی بود كه در مصحف كنونی وجود دارد و نیز با ترتیبی كه در مصحفهای صحابه در آن وقت بكار برده شده بود، به خصوص با مصحف «اُبی بن كعب» تطبیق می‌كرد. و به مقتضای خطی كه در آن وقت بین مردم عرب رایج بود از هرگونه نقطه و علامت‌گذاری خالی بودند.4

 

دیدگاه اهل بیت و شیعه

  اجماع شیعه بر این عقیده است كه آنچه امروز در دست ماست همان قرآن كامل و تمام بوده و مصحف عثمانی همان قرآنی است كه هم اكنون در دست ماست و عاری از هرگونه تحریف می باشد. و به این مطلب امامان شیعه هم اشاره دارند.

  مردی در حضور امام صادق (ع)، حرفی از قرآن بر خلاف آنچه مردم قرائت می‌كردند قرائت كرد. امام (ع) به او فرمود:

«دیگر این كلمه را به این نحو قرائت مكن و همانطور كه همگان قرائت می‌كنند، تو نیز قرائت كن»5

 

دیدگاه حضرت علی (ع) در مورد مصحف عثمانی

  حضرت علی (ع) رأی موافق خود را با برنامه توحید مصاحف به طور اجمالی اظهار كرد. ابن ابی داود از سوید بن غفله روایت كرده كه حضرت علی (ع) فرمود: «سوگند به خدا كه عثمان درباره مصاحف هیچ عملی را انجام نداد مگر اینكه با مشورت ما بود»6

و یا در روایت دیگر فرمود: «اگر امر مصحف‌ها به من نیز سپرده می‌شد، من همان می‌كردم كه عثمان كرد».7

اکنون جای این سوال مطرح است که آیا آثارى از نسخه‏هاى مصاحف عثمانى باقى مانده است؟

تحقیقات فراوانى در این زمینه صورت گرفته است. خاورشناسانى كه در زمینه تاریخ قرآن تحقیق نموده‏اند، نیز بررسى سرنوشت این مصاحف را از نظر دور نداشته‏اند. اما واقعیت آن است كه گرچه مجموعه‏هاى زیادى را در مساجد، كتابخانه‏ها و موزه‏هاى مختلف به عنوان مصاحف عثمانى تلقى كرده‏اند، ولى امروزه نمى‏توان به وجود چنین مصاحفى به طور قطع نظر داد. از بعضى از اقوال به دست مى‏آید كه برخى از نسخه‏هاى مصحف عثمانى تا قرن ششم و هفتم هجرى وجود داشته است.

ابن جبیر(م‏614ق.) در مسجد جامع كبیر دمشق، خزانه مصاحفى را دیده است كه مصحف عثمانى، كه به شام فرستاده شده بود، در آن قرار داشت. هر روز پس از نماز، خزانه باز مى‏شد و مردم براى زیارت آن ازدحام مى‏كردند. یاقوت حموى هم كه گویا همین نسخه را دیده، مى‏گوید كه در آن جا مى‏گفتند این مصحف به خط خود عثمان است.

ابن كثیر نیز در همان سال‏ها این مصحف را دیده و شرح بیشترى از آن مى‏دهد: مشهورترین مصحف عثمانى امروز در شام به جامع دمشق، نزدیك ركن شرقى است. این نسخه سابقا در شهر طبریه بوده و در حدود 518 هجرى آن را به دمشق آورده‏اند. من آن را دیدم، كتاب گرانقدر بزرگ و ضخیمى بود به خطى نیكو و قوى در برگ‏هایى به گمانم از پوست‏شتر .

قرآن

این مصاحف متاسفانه در فراز و نشیب زمان و بستر حوادث، از بین رفته‏اند و امروزه اثرى از آنها در دست نیست.

چندى پیش در جریان یک کنفرانس بین المللى که پیرامون مطالعه میراث مکتوب ملل شرق در کتابخانه ملى فرانسوا میتران فرانسه برگزار شده بود، یک فیلم مستند پنجاه دقیقه اى با عنوان در جست و جوى مصحف امام براى اولین بار به نمایش در آمد.

موضوع این فیلم تحقیق در مورد یکى از قدیمى ترین نسخه هاى قرآنى است که در مرکز شرق شناسى آکادمى علوم روسیه در شهر سن پترزبورگ این کشور نگهدارى مى شود. افیم رضوان معاون رئیس این مرکز که با تحقیقات و پژوهشهاى چند ساله خود موفق به کشف بسیار جالبى شده است، تدوینگر این فیلم است.

حضرت علی (ع) رأی موافق خود را با برنامه توحید مصاحف به طور اجمالی اظهار كرد. ابن ابی داود از سوید بن غفله روایت كرده كه حضرت علی (ع) فرمود: «سوگند به خدا كه عثمان درباره مصاحف هیچ عملی را انجام نداد مگر اینكه با مشورت ما بود»

در این فیلم صحنه هایى از یک کتابخانه مخصوص و یک کتاب بزرگ و قطور از جنس پوست که یک رونوشت قدیمى از قرآن است، از نظر تماشاگران مى گذرد. این کپى بیش از نیم قرن پیش توسط مرکز خاورشناسى روسیه خریدارى شده و به طورى که معلوم است، قبل از آن متعلق به یک دیپلمات برجسته لبنانى الاصل دوره تزاریسم روسیه به نام ایرینئى (سلیمان) نوفال بوده است. پس از تهیه این نسخه خطى تنها شرح مختصرى در مورد آن نگاشته شده و سپس این اثر به مخزن کتابخانه سپرده شده است. این نسخه خطى دهها سال در این محل حفظ و نگهدارى شده و طبق گفته افیم رضوان تاکنون ابزارهاى علم تخصصى جدیدى براى ارزیابى این یادگار قدیمى پیدا نشده است. انتشار خبر کشف نسخه هاى قرآنى در دهه 70 قرن 20 در کتابخانه هاى قاهره و دمشق و به ویژه شهر صنعا پایتخت یمن- که در حین مرمت مسجد جامع شهر توسط کارگران تعداى تکه هاى قدیمى کتاب مقدس مسلمانان زیر سقف این بنا پیدا شده بود-محققان را بر آن داشت که به مطالعه دقیق نسخه خطى مرکز شرق شناسى روسیه بپردازند. اسلام شناسان فرانسوى و آلمانى تکه هاى مکشوف را مورد مطالعه قرار دادند. محقق روسى با آگاهى از نتایج مطالعات این گروه به جایگاه نسخه خطى سن پترزبورگ در بین دیگر نسخه هاى مشابه پى برد. افیم رضوان معتقد است: تاریخ این نسخه خطى به دوره به اصطلاح موجودیت شفاهى-کتبى قرآن تعلق دارد. از آنجا که متن این نسخه را از روى بعضى آثار و نشانه ها مى توان به سنت و آداب و رسوم موجود در بین عربستان و سوریه نسبت داد، این احتمال، منطقى بوده است که ایریئنى نوفال این نسخه خطى را از لبنان که پیوند تاریخى نزدیکى با سوریه دارد، به کشور روسیه آورده است.

سیمای قرآن در قرآن

این محقق روسى در دهه 90 دست به انتشار نتایج تحقیقات خود در اینترنت زد که در پى آن یک محقق فرانسوى به طور غیر منتظره اى اعلام کرد در یکى از زیارتگاههاى ده قشلاقى "کاتالانگار"واقع در صد کیلومترى سمرقند (جمهورى ازبکستان) 12 برگ همانند اوراق کتاب سن پترزبورگ وجود دارد. بدین ترتیب روشن شد که نسخه خطى سن پترزبورگ ابتدا در آسیاى میانه پیدا شده است. افیم رضوان با کمک همکاران فرانسوى و ازبک عازم ازبکستان شده و خود را به ده"کاتالانگار"رساند، و با بررسى نسخه هاى موجود معلوم شد که این نسخه ها از قرن 15 میلادى در این محل نگهدارى مى شده است. این محقق روسى از اهالى این منطقه نقل و گفتارهاى بسیار جالبى شنید. ملاقات ها و گفت و گوهاى وى با ساکنین دهکده کاتالانگار و روستاهاى اطراف که به لهجه عربى تکلم مى کنند، در فیلم به تصویر کشیده شده است. اهالى این دهکده مدعى اند که اجداد و نیاکان دور آنها به دستور امیر تیمور (تیمور لنگ) سردار نامدار و بنیانگذار حکومت بزرگ قرون وسطا-که سمرقند پایتخت آن بود-از سوریه به این مکان نقل مکان کرده اند. ظاهرا این نسخه خطى هم که در زیارتگاه نگهدارى مى شود همراه اجداد آنان به اینجا آمده است. اهالى بومى در طول قرنها این نسخه خطى را به عنوان کتاب اصل مصحف امام دانسته اند.

شواهد تاریخى حاکى است، در بخش هاى مختلف جهان اسلام چهار رونوشت قرآنى نگهدارى مى شود که همانند کفن مقدس عیسى در شهر تورین کاتولیک ها، قداست بسیارى نزد مسلمانان دارد. در هر یک از آنها آثار خون وجود دارد و مسلمانان آن را به سومین خلیفه مسلمین پس از پیامبر حضرت محمد (ص) منتسب مى دانند. به دستور همین خلیفه بود که در قرن هشتم میلادى رونوشت قرآن گردآورى و بعدها این رونوشت به صورت کتاب شرع مقدس درآمد. کپى این نسخه، مصحف امام و یا قرآن عثمان نام گرفت و نوشته هاى قبلى براى اجتناب از قرائت هاى مختلف معلوم گردیدند.

افیم رضوان با مطالعه روى برگهاى نسخه هاى خطى در ده کاتالانگار به این نتیجه رسید که با توجه به همه علائم ونشانه هاى موجود، اوراق پیدا شده شبیه به اوراق نسخه خطى سن پترزبورگ است و از طرفى یاد صفحات گم شده نسخه خطى سن پترزبورگ افتاد و با نظر به همه شواهد و قراین، این نسخه خطى را مى توان دست کم متعلق به قرن هشتم دانست. در هر حال این شرق شناس روسى معتقد است نسخه خطى سن پترزبورگ مطمئنا خیلى قدیمى تر از آن هایى است که در حال حاضر به عنوان مصحف امام شناخته شده است. گذشته از آن، افیم رضوان مى گوید: "این نسخه خطى حدود 50 درصد از کل کتاب مقدس را در بردارد، در حالى که نسخه هاى دیگر با این قدمت تنها به صورت تکه هاى بسیار کوچکى به دست ما رسیده است.

[1] . درسنامه علوم قرآنی، حسین جوان آراسته، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، مكان چاپ قم خیابان شهداء، چاپ سوم سال 1378، ص 198

[2] . همان ص 203

[3] . آموزش علوم قرآن ترجمه التمهید فی علوم القرآن محمد هادی معرفت مترجم ابو محمد وكیلی، انتشارات مركز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی قم، چاپ اول 1371، ص 425، ج 1

[4] . همان، ج 1، ص 433

[5]  همان، ج 1، ص 416

[6] . الاتقان فی علوم القرآن، جلال الدین سیوطی، انتشارات عصریّه چاپ بیروت سال 1408هـ، ج 1، ص 170، نوع 18

[7] . النَشر فی القراءات العَشر، محمد بن محمود مشقی معروف به ابن جزری، انتشارات دارالكتب العلمیه، چاپ بیروت، ج 1، ص

[8]. رامیار، تاریخ قرآن، ص‏468 و 469

[9].همان

[10]گلستان قرآن/ ش 123

شان نزول آیه بقیة الله

امام زمان(ع)

پرسش:

شأن نزول آیه 86 سوره هود: «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» حضرت مهدی(عج) است، مگر ایشان در زمان رسول اللَّه ‏صلی الله علیه وآله وسلم وجود داشتند و شناختی از آن حضرت بوده كه چنین آیه‏ای نازل شده است.

 

پاسخ:

منظور از شأن نزول واقعه خاص، فرد معین یا سؤال بخصوصی است كه آیه در مورد آن نازل شده است و اصطلاح شأن نزول درباره آیه فوق نسبت به حضرت مهدی (عج) صحیح نیست؛ چرا كه این آیه از فرمایشات حضرت شعیب‏علیه السلام خطاب به قوم خود است. اما آن چه درباره نسبت آیه با امام مهدی (عج) وجود دارد و باعث شهرت آن در محافل و منابر نسبت به آن حضرت شده است، بحث انطباق مفهومی آیه و تطبیق یكی از مصادیق آیه بر فردی است كه با تفسیر آیه سازگار است.

زیرا «بقیه» به معنای باقی مانده است و مراد از آن سودی است كه به فروشنده می‏رسد، یعنی آن چه بعد از پایان معامله برایش باقی می‏ ماند و آن را در راه حوائج خود خرج می‏كند. و مراد آیه این است كه سودی كه از طرف خدا برای شما باقی مانده و خدا از طریق فطرت خودتان شما را بدان راهنمایی كرده؟ اگر مؤمن باشید، برای شما بهتر از مالی است كه از راه كم فروشی و كم كردن پیمانه و ترازو تصاحب می‏كنید.

تفسیر نمونه، با عبارت گویاتری «بقیه اللَّه» را چنین معنا كرده است: هر موجود نافعی از طرف خداوند كه برای بشر باقی مانده و مایه خیرو سعادت او گردد، «بقیة اللَّه» محسوب می‏شود1 از این رو، امام زمان ‏علیه السلام كه وجود شریفشان مایه بیشترین خیر و بركت برای جامعه بشری است، یكی از بهترین مصادیق آیه مباركه است. به قول یكی از قرآن پژوهان معاصر، آیه‏های قرآن دارای مفاهیم جامع هستند و در عصرهای بعد می‏توانند بر مصداق‏های كلی‏تر و وسیع‏تر تطابق داشته باشند.

برای كاملتر شدن پاسخ، خوب است به نظر یكی از دانشمندان اهل سنت نیز توجه نمایید:

شبلنجی دانشمند شافعی، روایتی را نقل كرده كه هنگامی كه (مهدی) قیام كند، بر كعبه تكیه زند و 313 تن از پیروانش نزد او گرد آیند. پس اولین چیزی كه می‏گوید، این آیه است: «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ».

سپس می‏فرماید: منم «بقیة اللَّه» و خلیفه او و حجت خدا بر شما. پس از آن، كسی بر آن حضرت سلام نمی‏كند، مگر این كه می‏گوید: «السلام علیك یا بقیةاللَّه فی ارضه»؛ سلام بر تو ای باقی گذارده خدا در زمینش.2

بنابراین، گرچه مفاد این آیه، از سخنان حضرت شعیب‏علیه السلام خطاب به قوم خود است، امّا مصداق اكمل آن وجود شریف حضرت صاحب الامر (عج) است.

1.تفسیر نمونه، ج 9 ص 204.

2.ملامحسن فیض كاشانی، تفسیر صافی، ج 2، ص 468.

با وجود ضمانت خدا نگرانی چرا ؟

خدا

قال الله تعالى فى کتابه : وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا وَیَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا کلٌّ فِی کتَابٍ مُّبِینٍ 1 ؛ هیچ جنبنده ای در روی زمین نیست ، جز آنکه روزی او بر عهده خداست ،، وموضع و مکانش را می داند ، زیرا همه در کتاب مبین آمده است.

 

تزلزل و دلهره یا مرض روحى :

اضطراب و نگرانى ، یکى از امراض روحى و بیمارى هاى روانى است و آثار زشت و نتایج سوئى در بردارد و در اعمال و کردار انسان فوق العاده اثر مى گذارد و اگر از حد معمول و متعارف بیشتر گردد، حیات و زندگانى دنیا را بر آدمى تنگ و ناگوار مى سازد و اى بسا عمر انسان را قطع نموده و به دیار عدم و نیستى مى فرستد.

 

نگرانى مردم اغلب از جهت روزى است :

هنگامى که از سبب و انگیزه آن تفحص و جستجو مى کنیم ، آگاه مى شویم که اکثر نگرانى و ناراحتى مردم و اختلال و تشویش افکار بشر، از جهت تأمین معاش خود و خانواده و چگونگى کسب و تحصیل رزق و روزى و کیفیّت دلگرمى و خاطرجمعى از ناحیه روزى مى باشد. و لذا پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: انسان وقتى که خوراک خود را به دست آورد، آن موقع نفسش ثابت و استوار مى گردد. 2

و مضمون همین حدیث را امام باقر (علیه السلام ) از سلمان محمدى نیز نقل کرده و فرموده است که آن جناب گفت : بى شک اگر انسان طعام و غذا نداشته باشد (که نفس بر آن تکیه و اتکاء کند) هر آینه صاحب خود را به تزلزل و دلهره وامى دارد و او را به اندیشه هاى پریشان و ناراحت کننده دچار و گرفتار مى سازد و هنگامى که معیشت خویش را یافته و به دست آورد، آن وقت نفس و روانش قرار و آرام مى گیرد.3

و باز براى همین جهت حضرت رضا (علیه السلام ) مى فرمود: انسان زمانى که طعام و قوت یک سال خود را تهیه و آماده ساخت و آن را وارد خانه خود نمود، پشتش سبک شده و راحت مى گردد و مى فرمود: رسم و روش امام باقر و امام صادق (علیه السلام ) این بود: مادامى که غذا و خوراک یک سالشان را تأمین نمى کردند، ملک و زمین و مستغلات نمى خریدند. 4

گروهى از مردم در این جهان هستند که جز از کسب معاش ، اندوهى ندارند و همه غم و همشان ، به دست آوردن روزى خودشان مى باشد و شب و روز مغزشان را در پیرامون همین موضوع به کار انداخته و در اطراف و جوانب و چگونگى آن به فعالیت وامى دارند و عمر عزیز و گرانمایه خودشان را در این راه صرف مى نمایند.

از این جهت هنگامى که عایدات و درآمدشان کم شده و یا به کلى قطع مى شود، فوق العاده مضطرب و ناراحت گشته و تکان مى خورند و براى جبران آشفتگى و بى قرارى و برطرف ساختن تزلزل و دلهره خودشان ، با عناوین مختلف ؛ داد و بیداد کرده و سر و صدا راه مى اندازند و به کارهایى اقدام مى کنند و اعمالى را به وجود مى آورند که پس از کوشش و جدیت بسیار در مدت طولانى نمى توانند خطا و اشتباهات خویش را جبران نمایند.

راجع به علم لایتناهى و بى پایان و دانش بى کران خود مى فرماید: حالات همه موجودات و سرنوشت تمام جانداران جهان هستى و عالم کون جلوتر از عالم اصلاب تا آخرین و واپسین منزل آنها و همه تغییرات و دگرگونى هاى آنها (که در این منازل از ابتدا تا انتها و از آغاز تا سرانجام آن صورت گرفته است ) بر او مخفى و پنهان نبوده و همه اش به طور تفصیل در نزد خدا هویدا و آشکار است

آرامش قلب ، علاج واقعى اضطراب ها :

یگانه راه نجات و طریق علاج از این نوع آشفتگى و آزردگى ؛ یقین و اطمینان مى باشد. اگر انسان جزم و قطع داشته باشد که روزى او (هر چند زنده و در قید حیات است ) به او خواهد رسید، هیچ گونه فکر و خیال خویشتن را متزلزل نساخته و خواب هاى آشفته و پریشان نمى بیند و از خود بى تابى و بى آرامى نشان نمى دهد.

 

خداوند به چه وسیله آرامش به دل ها مى بخشد؟

الا بذکر الله تطمئن القلوب

پروردگار عالمیان ، براى زوال این گونه اندیشه هاى ناراحت کننده و از بین بردن بى قرارى و پریشان خیالى و آرام ساختن قلب بشر و تسکین دل او، در آیات بسیار از سوره هاى مختلف 5 قرآن کریم ، با مضامین گوناگون ضامن رزق و متکفل روزى انسان شده و در این زمینه به آنان وعده و نوید داده است مثل آیه ای که در اول بحث ذکر کردیم خداوند عزوجل در این آیه مبارکه به دو صفت از اوصاف خود اشاره نموده است : یکى قدرت و دیگرى علم .

قدرت خدا: طبق این آیه شریفه و آیات دیگر، پروردگار عالمیان ؛ به روزى همه خلایق و حیوانات دریایى ، خشکى ، هوایى ، قوى و ضعیف حتى جاندارانى که با چشم معمول و متعارف قابل رؤ یت و دیدن نمى باشند، ضامن و متکفل شده است و از این جهت در هر حال رزق و روزیشان را داده و خواهد داد.

علم خدا: اما راجع به علم لایتناهى و بى پایان و دانش بى کران خود مى فرماید: حالات همه موجودات و سرنوشت تمام جانداران جهان هستى و عالم کون جلوتر از عالم اصلاب تا آخرین و واپسین منزل آنها و همه تغییرات و دگرگونى هاى آنها (که در این منازل از ابتدا تا انتها و از آغاز تا سرانجام آن صورت گرفته است ) بر او مخفى و پنهان نبوده و همه اش به طور تفصیل در نزد خدا هویدا و آشکار است .6

 

با این همه نویدها، اندیشه ناروا چرا؟

پس اى فرزند آدم ابوالبشر! با این علم و قدرت که آفریننده خلایق دارد و در کتاب هاى آسمانى وعده و نوید روزى تان را داده و به وسیله پیامبران گرامى و سفراى عزیز خود به شما بندگانش رسانیده و قطعا هم مى دانیم که خلف وعده در دستگاه الهى امکان ندارد و حتما به آن وعده اى که داده است عمل خواهد کرد؛ در این صورت هیچ گونه جاى نگرانى و اضطراب باقى نمانده و نباید انسان غم و غصه روزى خویشتن را بخورد. بلکه سزاوار و شایسته مرد خداپرست و مؤمن نیست که در پیرامون رزق و روزى خود تفکر ناروا و اندیشه سوء نسبت به رزاق على الاطلاق بنماید تا انواع و اقسام ناراحتى و دلهره براى خویش فراهم سازد.

 

چیزى که دانستن آن لازم و ضرورى است این است که :

کسى خیال و گمان نکند که مراد و مقصود از این وعده و نوید، این است که خداوند روزى هر جنبنده و ذى روحى را "بدون زحمت و مشقت" به آن خواهد رسانید زیرا این گونه تربیت ، مفاسد فراوان و زیان هاى بسیارى در بردارد (که فعلا درصدد بیان آن نیستیم ) و از این جهت اراده و مشیت پروردگار عالمیان بر آن تعلق نگرفته است بلکه منظور این است که پروردگار عالمیان ، آلات کسب و ابزار تحصیل روزى را نسبت به فراخور حال هر حیوانى به او عنایت و مرحمت کرده و به این وسیله آنها را غنى و بى نیاز ساخته است و به واسطه همان اسباب و وسایل باید روزیشان را تهیه و آماده نموده و خودشان را از رنج گرسنگى و تشنگى نجات دهند.

مثلا خداوند به یک عده از حیوانات (مانند: شیر، پلنگ ، یوزپلنگ ، ببر و...) قوه بدنى و نیروى جسمى عطا فرموده است و آنها به وسیله همان قدرت و توانایى جسمى و جسدى روزیشان را به دست مى آورند.

خلاصه اینکه هیچ جنبنده ای در دستگاه آفرینش نیست مگر اینکه روزیش مقدر شده و وسیله رسیدن به آن را به فراخور حال خداوند متعال در اختیارش گذاشته است .

منبع : گفتار علوی، مجموعه سخنرانی های سید مهدی علوی

-  سوره هود ، آیه 6.

2- کافى ، ج 5، ص 89، حدیث 2؛ قال رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ): ان النفس اذا احرزت قوتها استقرت .

3- کافى ، ج 5، ص 89، حدیث 3؛ ان النفس قد تلثات على صاحبها اذا لم یکن لها من العیش ما تعتمد علیه فاذا هى اءحرزت معیشتها اطماءنت .

4- کافى ، ج 5، ص 89، حدیث 1؛ یقول الامام رضا (علیه السلام ): ان الانسان اذا اءدخل طعام سنته خف ظهره و استراح و کان ابوجعفر و ابوعبدالله (علیهما السلام ) لا یشتریان عقده حتى یحرز اطعام سنتهما. مخفى نماند این گونه روایات با اخبار توکل هیچ گونه تصادم نداشته و منافاتى ندارند. انشاءالله در موقع مناسب توضیح داده خواهد شد.

5- المعجم المفهرس ، ماده رزق و بحار، ج 5، ص 143.

6- خداوند متعال در این آیه شریفه و همچنین آیات دیگر، به جهات عدیده و نکات بسیارى تفصیل را به کتاب و لوح محفوظ نسبت داده است و همه آنها را دانشمندان عالیقدر اسلام و مفسران والا مقام در کتب تفسیر به طور اکمل بیان نموده و داد سخن را داده اند.

 

چرا در قرآن نسخ اتفاق افتاده است ؟!

قرآن

نـسـخ در لغت به معناى " ابطال و ازاله " است و در اصطلاح عبارت است از " رفع حكم سابق به وسیلة حكم لاحق كه بر حسب ظاهر اقتضای دوام داشته است‌; به گونه‌ای كه جایگزین آن گردد و امكان جمع میان هر دو نباشد." 1

به زبان ساده تر ، نسخ به معنای : رفع حكم شرعى ، به دلیل شرعى و یا پایان یافتن تعبّد مؤمنان به قرائت یك آیه یا حكم مستفاد از آن یا به هر دومی باشد. 2

به عبارتی نسخ ، « صرف نظر كردن از یك حكم شرعى پیشین ، به خاطر یك حكم شرعى پسین است ; به شرطى كه از لحاظ معنایى میان این دو حكم ; تنافر ، ناسازگارى آشكاری وجود داشته باشد .»

 

لزوم نسخ

 نیازهاى انسان ، گاه با تغییر زمان و شرایط محیط دگرگون مى شود و گاه ثابت و برقرار است . با توجه به قانون تكامل انسان و جامعه ـ بخصوص در هنگام شروع انقلابهاى اجتماعى و عقیدتى ـ گاه برنامه اى مفید و سازنده و گاه ناكارآمد است ; بنابراین ، لزوم دگرگونى برنامه ها در مقطع هاى مختلف زمانى ، روشن به نظر مى رسد .

 باید توجه داشت که نسخ ، هیچ گونه منافاتى با حكمت خداوند ندارد ، زیرا :

احكام، تابع مصلحت ها و مفسده ها هستند . همانطور كه ممكن است ساعت معین ، روز معین و هفته معین ، در مصلحت فعل تأثیر داشته باشد ، سال و سالها هم امكان دارد در مصلحت فعل مؤثر باشد ; مثل اینكه مصلحت براى مسلمانان در یك زمان (به خاطر ضعف نیرو) عفو و گذشت از منافقان و كفار است ، و در زمان دیگر ، مصلحت (به خاطر داشتن تجهیزات و نیرو) جهاد با آنان  مى باشد .

در هر حركت اصلاحی و رو به پیش‌ ، لازمه ی تكامل ‌، نسخ برخی از آیین‌نامه‌ها و دستورالعمل‌ها می باشد ‌; زیرا در یك حركت تدریجی ‌، وجود مراحل پی در پی و تغییر شرایط ، لزوم بازنگری در برنامه‌ها را ضروری می‌سازد ; البته این تا موقعی است كه آن حركت‌ ، به رشد نهایی و به كمال مقصود نرسیده باشد ، و هرگاه برنامه تكامل یافت ‌، مسأله نسخ نیز منتفی می‌شود ; لذا نسخ در یك شریعت تا زمانی است كه پیامبر آن شریعت ‌، حیات داشته باشد ; و با فوت وی‌ ، دیگر جایی برای نسخ باقی نمی‌ماند .

خود قرآن مجید به وقوع نسخ در قرآن تصریح دارد . چـنانكه مى فرماید : " هر آیه اى را كه نسخ كنیم یا فروگذاریم ، بهتر از آن یا همانندش را در میان می آوریم ."3

همچنین : " خداوند هرچه را بخواهد مى زداید یا مى نگارد ، و ام الكتاب نزد اوست ."4

آیات قرآن كریم تنها براى یك هدف نازل نشده است كه با رسیدن به همان یك هدف ، تاریخ مصرف آنها تمام شود ; بلكه براى اهداف متنوع و متعددى نازل شده است كه یكى از آن اهداف ، حكم تشریعى آیات است ، كه گاهى حكم تشریعى آیه اى طبق مصلحت الهى نسخ مى شود . روشن است كه با نسخ شدن یك هدف (حكم تشریعى) اهداف دیگر از بین نمى رود ; زیرا اهمیت قرآن ، تنها در جنبه تشریعى آن نیست ; بلكه جنبه هاى دیگر قرآن چون : اعجاز بیانى و ... نیز از اهمیت ویژه اى برخوردار است و باید همیشه ثابت و استوار باقى بماند

خداوند عالماً و عامداً حكم اول را مـى فـرسـتد و خود مى داند كه آن موقت و زماندار است ، اگرچه این زماندارى آن بر بندگان یا حتى بر پیامبر (ص ) پوشیده باشد . سـپس چون زمان آن سررسید ، حكم دوم را كه متضمّن تبدیل اعم از تشدید یا تضعیف حكم اول است ، فرومى فرستد.

قرآن کریم

نسخ پیاپی در یك شریعت ‌، همانند نسخه‌های یك پزشك است كه با شرایط و احوال مریض تغییر پیدا می‌كند . نسخه ی دیروز در جای خود و نسخه ی امروز نیز در جای خود مفید است.

 یعنی هرگونه نسخی كه صورت می‌گیرد ، در جای خود درست بوده و نسبت به شرایط ، رعایت شده است‌. 5

البته باید به این نكته توجه داشت كه‌ : معنای حقیقی " نسخ ‌" عبارت است از : " پدید آمدن رأی جدید ".

 نسخی كه در وضع قوانین نوین بشری رخ می‌دهد ، از رهگذر كشف مجهولات و یا برخورد با معضلات و تنگناهایی است كه ـ در مقام عمل ـ قانون‌گذاران با آن رو به رو هستند . در هر دو صورت‌ ، نسخ و لغو قانون قبلی و وضع و ایجاد قانون جدید ، حاكی از ضعف و جهل قانون‌گذاران‌ ، نسبت به قانون و واقعیّت‌های عینی و عملی است ‌، ولی این امر در نسخ قوانین الهی ‌، متصور نیست ‌، زیرا خداوند متعال عالِم‌ِ مطلق است و در نسخ احكام او، علم خدا تغییر نمی‌كند ، بلكه ـ چون احكام ‌، تابع مصالح و مفاسد هستند ، مصالح و مفاسدند كه تغییر می‌كنند ، به طوری كه گاهی اقتضای حكم وجوب و استحباب و گاهی اقتضای حكم حرمت و كراهت دارند . خداوند ، با در نظر گرفتن همین مصلحت‌ها و مفسده‌ها است كه اراده‌اش به ایجاد یك قانون تعلق می‌گیرد ، به همین جهت‌ ، در پاره‌ای از موارد كه مصلحت یا مفسده در یك امری ‌، همیشگی نبوده و محدود به زمان خاصی است ‌، روشن است كه اراده ی خدا نیز از همان ابتدای امر، به صورت موقت و محدود به آن قانون‌ ، تعلق می‌گیرد ; پس نسخ احكام شرعی‌ ، در تمام مواردش‌ ، به محدودیت مصلحت یا مفسده ی موجود ، باز می‌گردد كه با پایان یافتن مصلحت و مفسده‌ ، پایان تعلق اراده ی الهی به آن كشف می‌شود . 6

 

فواید آیات منسوخ در قرآن

چرا آیات منسوخ با وجود از دست دادن اثر خود، از قرآن حذف نشده اند؟!

آیات قرآن كریم تنها براى یك هدف نازل نشده است كه با رسیدن به همان یك هدف ، تاریخ مصرف آنها تمام شود ; بلكه براى اهداف متنوع و متعددى نازل شده است كه یكى از آن اهداف ، حكم تشریعى آیات است ، كه گاهى حكم تشریعى آیه اى طبق مصلحت الهى نسخ مى شود . روشن است كه با نسخ شدن یك هدف (حكم تشریعى) اهداف دیگر از بین نمى رود ; زیرا اهمیت قرآن ، تنها در جنبه تشریعى آن نیست ; بلكه جنبه هاى دیگر قرآن چون : اعجاز بیانى و ... نیز از اهمیت ویژه اى برخوردار است و باید همیشه ثابت و استوار باقى بماند .

افزون بر این، نفس وجود آیات ناسخ و منسوخ در قرآن ، سیر تدریجى و مراحل تشریع احكام را نشان مى دهد و این خود ، ارزش آموزشى و نیز تاریخى ، دینى دارد و مراحل تكامل شریعت را بیان مى كند .7

 

1- علوم قرآنی / آیت الله معرفت / ص 251

2- مناهل العرفان / ج 2 / ص 72

3- تفسیر بیضاوی

4- رعد / 39

5- علوم قرآنی / آیت الله معرفت / ص 250 – 266

6- درسنامه علوم قرآنی / حسین جوان آراسته / ص 412

7- محمد هادى معرفت / التمهید فى علوم القرآن / ج 2 / ص 269

 

 

فضیلت و خواص سوره حجر

قرآن

محتوای سوره :

حجر نام قومى است (كه بعضى آن را بر قوم ثمود منطبق كرده اند و یا آنان را از بقایاى ثمود به شمار آورده اند.)حجر نام پانزدهمین سوره قرآن مجید است كه این نام از آیه 80 این سوره گرفته شده است. دراین سوره قصّه اصحاب حجر به صورت مختصر ذكرگشته است. سوره حجر99 آیه دارد ودر مكه نازل شده است.

 

فضیلت سوره :

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: هر کس سوره حجر را بخواند به عدد مهاجران و انصار و آنهایی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را مورد مسخره قرار می دادند خداوند به او ده حسنه و پاداش عنایت می کند2

عن أبى عبداللّه(ع)  قال: من قرأ سورة إبراهیم و الحجر فى ركعتین جمیعاً فى كلّ جمعة لم یصبه فقر أبداً و لا جنون و لابلوى1 امام صادق(ع)  فرمود: هر كس سوره ابراهیم و حجر را در ركعت اوّل و دوّم نماز در هر جمعه یكبار بخواند تنگدستى و نیاز و دیوانگى و بلاهاى دیگر بدو نرسد.3

 

آثار و برکات سوره

1) جهت رونق در کسب و کار

روایت از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم: «اگر کسی این سوره را نوشته و بر بازویش ببندد و شغل او خرید و فروش باشد کار او رونق یافته و مردم علاقمند به معامله با او می شوند و به اذن خداوند تا وقتی این نوشته بر بازویش باشد روزی اش فراوان است.»4

2) جهت زیاد شدن شیرِ زن

امام صادق علیه السلام فرمود: «کسی که این سوره را با زعفران بنویسد و آن را به زنی کم شیر بنوشاند، شیرش فراوان گردد...5

 


پی نوشت ها :

(1) ثواب الاعمال 97 و تفسیر عیاشى 2:222

(2)مجمع البیان، ج6، ص97

(3) ظاهراً سوره ابراهیم(ع)  را در ركعت اوّل و حجر را در ركعت دوم باید بخواند.

(4)تفسیرالبرهان،ج3،ص329

(5) تفسیرالبرهان، ج4، ص 349 .

منابع: «قرآن درمانی روحی و جسمی محسن آشتیانی، سید محسن موسوی،ص 121؛ و خواص القرآن، همایون پور صائب، ص76»

چرا قرآن فوق بشری است؟

قرآن

اشاره:

از زمان نزول قرآن تاکنون همواره یک سوال اساسی پیرامون ماهیت کتاب شریف قرآن مطرح بوده است و آن اینکه آیا الفاظ قرآن وحیانى است و از طریق وحى بر پیامبر(ص) نازل شده یا اینکه پیامبر(ص)خود، آنها را در قالب الفاظ در آورده است 1در نوشتار حاضر می کوشیم به اجمال بدین سوال پاسخ دهیم:

 

وحیانى بودن الفاظ قرآن

زركشى در كتاب البرهان فى علوم القرآن2 سه قول را از سمرقندى درباره كیفیت وحى قرآن و فرود آمدن آن نقل كرده است: قول نخست، گفته كسانى است كه لفظ و معنا را از جانب خدا مى‏دانند كه قول مشهور و صائب نیز همین است. قول دوم، بر این باور است كه جبرئیل تنها معانى قرآن را بر قلب پیامبر (ص) فرود آورده «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمینُ× عَلى قَلْبِكَ...»3 و پیامبر (ص) آنها را در قالب الفاظ عربى عرضه داشته است. قول سوم، از آن كسانى است كه معتقدند معانى قرآن بر جبرئیل فرود آمده و وى آنها را در قالب الفاظ عربى بر پیامبر القا كرده است.4 اما آنچه بررسى‏هاى درون و برون قرآنى ما را به آن رهنمون مى‏شود، بر خلاف قول دوم و سوم است. دلایل و شواهد متعدد عقلى و نقلى به خوبى اثبات مى‏كند كه همه آیات قرآن به صورت لفظ و معنا فرود آمده‏اند و هیچ كس جز خداى متعال در ساختارهاى لفظانى آن دخالتى هرچند اندك نداشته است. دلایل و شواهد یاد شده به قرار ذیل است:

الف. امكان آن و عدم مانع:

وحیانى بودن الفاظ قرآن امكان وقوعى داشته و هیچ مانع عقلى و نقلى بر سر راه آن وجود ندارد؛ البته- چنان كه پیش تر نیز اشاره شد- برخى‏خواسته‏اند با استناد به آیاتى چون «فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ» (بقره97) و «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمینُ عَلى قَلْبِكَ...» جنبه وحیانى بودن الفاظ را انكار كنند، ولى چنین برداشتى از آیات یاد شده مردود مى‏باشد؛ زیرا مقصود از قلب، شخصیت درونى، حقیقى و روحانى پیامبر گرامى اسلام (ص) و شیوه و چگونگى دریافت وحى است؛ چرا كه انتقال پیام وحیانى به گونه معمول رخ نمى‏دهد تا با حس ظاهرى دریافت شود، بلكه دستگاه و گیرنده مناسب خویش را مى‏طلبد؛ گیرنده‏اى كه بتواند به طور كامل و دقیق پیام وحى را دریافت كند.

 

ب. ابعادى از اعجاز بیانى:

قرآن از جمله دلایل استوارى به شمار مى‏رود كه مى‏تواند وحیانى بودن الفاظ و ساختارهاى لفظى قرآن را به اثبات رساند5. تحدى قرآن نیز مهر تأییدى بر آن است.

قرآن همگان را به هماوردى مى‏طلبد و با صراحت اعلان مى‏كند كه هیچ كس را یاراى هماوردى در این وادى نیست. براى عرب جاهلى زمان پیامبر (ص) و سخن سنجان و شاعرانى كه به خوبى با نقاط قوت و ضعف كلام عرب آشنا بودند، فهمیدن معناى ظاهرى بیشتر آیات قرآن، به ویژه آیات سوره‏هاى كوتاه آسان بوده است؛ بنابراین، تحدى در درجه اول بیانى مى‏باشد. آنان حتى اگر مفهوم آیات قرآن را در الفاظى هم پایه مى‏ریختند و عرضه مى‏داشتند، باز هم درصدى از پیروزى را براى خود ثبت مى‏كردند و دراین فرض، خداى متعال مى‏بایست قید معنایى بودن و یا لفظانى و معنایى بودن جنبه تحدى را آشكارا بیان مى‏كرد، ولى از یك سو تحدى مطلق است و از سوى دیگر، ناتوانى سخن‏دانان ادیب در جهت آوردن الفاظى مشابه آیات قرآن به اثبات رسیده است: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ»6

مقصود از قلب، شخصیت درونى، حقیقى و روحانى پیامبر گرامى اسلام (ص) و شیوه و چگونگى دریافت وحى است؛ چرا كه انتقال پیام وحیانى به گونه معمول رخ نمى‏دهد تا با حس ظاهرى دریافت شود، بلكه دستگاه و گیرنده مناسب خویش را مى‏طلبد؛ گیرنده‏اى كه بتواند به طور كامل و دقیق پیام وحى را دریافت كند

از این گذشته، مقایسه سبك بیانى و شیوه تركیب كلمات و جملات در سخنان پیامبراكرم (ص) با بیان معجز قرآنى به خوبى نمایانگر دوگانگى در سبك است. این مطلب را كارشناسان سخن سنج و زبان شناسان خبره عرب جاهلى و شاعران و سخنوران نامى نیز به خوبى درك مى‏كردند؛ زیرا اگر جز این بود، قرآن را قاطعانه به خود وى منسوب مى‏كردند و از خطر آن مى‏رستند و در واقع، آن را دست مایه سرزنش و انكار آیین اسلام قرار مى‏دادند، درحالى كه نشانى از این مسئله در گزاره‏هاى تاریخى یافت نمى‏شود.

این مطلب با دقت در سخنان نقل شده از برخى كارشناسان مسلم عرب جاهلى، به خوبى روشن مى‏شود؛ براى مثال، ولیدبن مغیره مخزومى كه او را ریحانه و حكیم عرب مى‏خواندند، پس از شنیدن آیاتى از قرآن چنین قضاوت كرد: »یا عجبا لما یقول ابن ابى كبشه، فو الله ما هو بشعر و لاسحر و لابهذى جنون و ان قوله لمن الله؛ به خدا جاى تعجب است از آنچه محمد(ص) مى‏گوید! به خدا قسم آن چه مى‏گوید نه شعر است و نه سحر و نه از روى جنون، بلكه كلامش از جانب خداست».7

قرآن

ج. كاربرد تعبیرهایى از »قول«، »قرائت« و »تلاوت« درباره قرآن به لفظانى بودن آن دلالت دارد. آیاتى مانند «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ»8. این (قرآن) سخنى است كه حق و باطل را جدا مى‏كند.« «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْكَ قَوْلاً ثَقِیلاً»9 زیرا ما به زودى سخنى سنگین بر تو القا خواهیم كرد. «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِیمٍ»10 این (قرآن) كلام فرستاده بزرگوارى (جبرئیل امین) است. «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ...»11 «ذلِكَ نَتْلُوهُ عَلَیْكَ مِنَ الْآیاتِ وَ الذِّكْرِ الْحَكِیمِ»12 اینها را كه برتو خواندیم، از نشانه‏ها (ى حقانیت تو) و یادآورى حكیمانه است. «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً»13 و قرآن را با دقت و تأمل بخوان.»

قرائت از نظر لغت، بازگوكردن عبارت و الفاظى است كه دیگرى تنظیم كرده باشد، و اگر الفاظ و عبارات از خود او باشد، واژه قرائت به كار نمى‏رود.

«تلاوت» نیز چنین است؛ از این رو، فقیهان گفته‏اند قرائت حكایت لفظ است درمقابل تكلم كه حكایت معناست؛ درست مانند شعر كه اگر فى البداهه بسراید، به آن انشا گویند و اگر شعرى كه پیشتر گفته و از دیگرى باشد، بخواند. انشاد مى‏نامند.

 

د. برخى آیات نیز بر وحیانى بودن الفاظ قرآن دلالت دارند؛ براى مثال، آیات 16و 18 سوره قیامت گویاى این مطلب است: «لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ × إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ × فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ»؛ زبان خود را (هنگام نزول قرآن) بدان حركت مده كه به خواندن آن شتاب كنى؛ به یقین جمع كردن و خواندن آن بر عهده ماست، پس چون آن را خواندیم، از قرائت آن پیروى كن.«

تعبیر »قرانه« و «فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ» جز با تصور وحیانى بودن الفاظ آیات قابل توجیه نیست؛ زیرا گر بر فرض معناى آیات بر پیامبر(ص) نازل شده باشد، چگونه خواندن آن برعهده خدا خواهد بود؟ گذشته از این، قراین دیگرى نیز بر این مطلب دلالت دارد. نخست اینكه چگونه پیامبر(ص) قبل از این كه معناى آیات بر او القا و سوره تمام شود، تبدیل كردن آنها را به الفاظ آغاز مى‏كند! به دیگر سخن توانایى پیامبر(ص) دراین حد نیست كه بتواند طراحى چگونگى الفاظ آیات را قبل از تمام شدن وحى، آغاز كند. مگر آن كه معجزه‏اى در كار باشد؛ یعنى خداى متعال زبان او را به الفاظ قرآن باز كند كه این فرض نیز با «لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ» قابل جمع نیست. افزون بر همه اینها شأن نزول نقل شده براى آیه نیز از لفظانى بودن وحى حكایت دارد (ر.ك. مجمع البیان و الدر المنثور و... ذیل آیه).

) روزنامه كیهان، با اندکی تصرف

2) بدرالدین زركشى، دارالمعرفه، بیروت، ط الثانیه، 1415ه ، ج 1، ص 291.

3) شعرا آیات 193 و 194.

4) معناى متن، نصر حامد ابوزید، ترجمه مرتضى كریمى نیا، ص 92-100.

5) روشن است كه این استدلال براساس قول راجح كسانى است كه به اعجاز بیانى قرآن قائل اند؛ زیرا اگر الفاظ قرآن ساخته و پرداخته خود پیامبر(ص) مى‏بود، به طور طبیعى نمى‏بایست از شگفتى و برجستگى خاصى برخوردار باشد. قضاوت كارشناسان جاهلى نیز این مطلب را تایید مى‏كند؛ زیرا دیدگاه آنان درباره سخنان شخص پیامبر(ص) و حتى احادیث قدسى نسبت به آیات قرآن بسیار متفاوت و نشان دهنده درك عمیق آنان از شگفتى‏هاى اعجازگونه قرآن است كه در سخنان آنان انعكاس دارد.

6) بقره، آیه 24.

7) الالهیات على هدى الكتاب والسنه و العقل ، ج 2، ص 248-249.

8) طارق، آیه 13.

9) مزمل، آیه 5.

10) تكویر، آیه 19.

11) نحل، آیه 98.

12) آل عمران، آیه 58.

13) مزمل، آیه 4.

حجاب و حرمت نگاه به نامحرم در قرآن   

حجاب

مفهوم حجاب

حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه بیشتر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد.

 

ابعاد حجاب در قرآن

حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و  سلبی  است.

1_ بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن؛

2_ بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است.

این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.

اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می ‎تواند از لغزش ‎ها و گناه‎ های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.

علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده‎اند.

 

هدف حجاب

هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله‌ی تزکیه‌ی نفس و تقوا به دست می‎آید.

إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات آیه 13) ؛ بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.

«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ.» ؛ اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه‌ی جهالت و گمراهی بودند.

از قرآن کریم استفاده می‎شود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دست‌یابی به تزکیه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است.

ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند

حجاب با پوشش مناسب

«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا » (احزاب آیه 59) ؛ ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مؤمنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.

جلاب یعنی پوشش سراسری؛یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.

 

حجاب چشم

چشم پوشی

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ (نور؛31) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

 

حجاب گفتاری در مقابل نامحرم

فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.

 

حجاب رفتاری (راه رفتن) در مقابل نامحرم

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرماست. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشاندادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند

وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ (نور؛31) ؛ و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.

از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است .

بنابراین حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد.

 

حجاب و عفت

دو واژه‌ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند.

تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد.

ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مؤمنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است

حجاب زنان سالمند

قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه می‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباس‎های رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت می‎گوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباس‎هایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است.

«وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. » (نور آیه 60)

علاوه بر رابطه‌ی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه‌ی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانه‎ای از مرحله‌ی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همه‌ی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است.

آیا حجاب مانع همه بزهکاری های اجتماعی است؟

با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبهه‌ی افرادی که برای ناکار آمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار می‎دهند آشکار می‎گردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهم‌ترین و اساسی‏ترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار می‌کند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزله‎ی سنگ بنای دیگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهنده‌ی رفتارهای اوست.

البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه‌ی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمی‎توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می‎شود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامت‎ها و نشانه‎های عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضی نیز رابطه‌ی عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ی ریشه و میوه دانسته‌اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوه‌ی عفاف، و عفاف، ریشه‌ی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم می‌کنند؛ چنین انسان‎هایی باید در قاموس اندیشه‌ی خود این نکته‌ی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه‌ی ناپاکِ بی‌حجابی نخواهد شد. 

سنگ های فرود آمده از بهشت

مقام ابراهیم (ع)

در سوره بقره، آیه 125 می خوانیم: ... وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهیمَ مُصَلّىً ...

ترجمه: از مقام ابراهیم براى خویشتن نماز گاهى برگیرید

مرحوم امین الاسلام طبرسی، در  ذیل آیه شریفه می نویسد:

مردم همان نقطه اى را كه هم اكنون به مقام ابراهیم(ع) مشهور است، به این عنوان مى شناسند. گفتنى است كه در مقام ابراهیم (ع)، دلیل روشنى بر عظمت و رسالت ابراهیم (ع) موجود است؛ زیرا هنوز هم اثر پاى او برروى سنگ بروشنى هویداست و این اعجازى است كه به خواست خدا، سنگ سخت در زیر پاى او بسان گل نرم بوده است.

آنگاه به ذکر روایتی در باب سنگهای بهشتی پرداخته داستانی را می آورد که شنیدن آن نکته آموز است:

 

سنگهاى بهشتى

از پنجمین امام نور (ع) نقل كرده اند كه خداوند سه قطعه سنگ را از بهشت پرطراوت و زیبا به زمین فرود آورده است؛ كه عبارتند از:

1. سنگى كه در مقام ابراهیم (ع) قرار دارد.

2. سنگ بنى اسرائیل كه با زدن عصاى موسى (ع) برآن، دوازده چشمه از آن جوشید.

3. «حجرالاسود» كه ابراهیم (ع) آن را بر دیوار خانه كعبه نصب كرد.

مقام ابراهیم (ع)، دلیل روشنى بر عظمت و رسالت ابراهیم (ع) موجود است؛ زیرا هنوز هم اثر پاى او برروى سنگ بروشنى هویداست و این اعجازى است كه به خواست خدا، سنگ سخت در زیر پاى او بسان گل نرم بوده است

داستانى درباره مقام ابراهیم (ع)

ابن عبّاس در خصوص مقام ابراهیم (ع)، داستانى نقل كرده كه فشرده آن بصورت زیر است:

بعد از آنكه اسماعیل و مادرش هاجر را ابراهیم (ع) در مكّه سكونت داد و ازپى سكونت آن دو، عشیره «جرهم» نیز در آن سرزمین سكنى گزیدند، و اسماعیل از آن قبیله دخترى را به همسرى خویش درآورد و مادرش «هاجر» جهان را بدرود گفت، ابراهیم (ع) از همسرش «ساره» خواست تا با سفر او به مكّه و دیدار اسماعیل و هاجر موافقت كند. «ساره» بدان شرط موافقت كرد كه ابراهیم (ع) در مكّه توقّف نكند و در همانحال كه برروى مركب است، همسر و فرزند خود را دیدار كند و بازگردد.

مقام ابراهیم (ع)

ابراهیم (ع) پس از ورود به مكّه دریافت كه «هاجر» جهان را بدرود گفته است و پسرش اسماعیل نیز در خانه نیست. از عروس خود سراغ پسر را گرفت. گفت: براى شكار به صحرا رفته است؛ و او متأسّف است كه براى پذیرایى از ابراهیم (ع)، چیزى در اختیار ندارد. ابراهیم (ع) تصمیم گرفت برگردد. پیامى به پسرش داد كه پسرم! «آستانه خانه ات را تغییر ده». و این سخن، كنایه از آن بود كه همسرى را كه براى خود برگزیده اى، درخور شخصیت و عظمت تو نیست؛ یا در او تحوّلى ایجاد كن و یا از او جدا شو.

وقتى اسماعیل به خانه بازگشت و بوى پدر را استشمام كرد، جریان را جویا شد. همسرش با لحنى بى ادبانه گفت: مرد سالخورده اى آمده بود و ادّعا مى كرد كه پدر شماست و چنین پیامى داد.

اسماعیل (ع) پس از اینكه از تحوّل اخلاقى و فكرى زن مأیوس شد، با او متاركه كرد و همسر دیگرى برگزید.

بعد از مدّتى، ابراهیم (ع) دگرباره با همان شرایط وارد مكّه شد و بازهم اسماعیل (ع) را در خانه نیافت. از عروس خود حال او را جویا شد. آن زن با كمال ادب و احترام به او پاسخ داد كه پسرش به قصد شكار از قلمرو حرم خارج شده است و به خواست خدا بازمى گردد.

آن بانو از ابراهیم (ع) تقاضا كرد از مركب فرود بیاید و ضمن اداى احترام بسیار به او، با شیر و گوشتى كه حاضر داشت، از آن مهمان گرانقدر پذیرایى كرد. آن حضرت نیز براى آنان دعا كرد و براى آن سفره و آن شهر، از خدا بركت خواست.

همسر اسماعیل (ع) آب آورد؛ تا ابراهیم (ع) گرد و غبار سفر را از تن بزداید. قطعه سنگى را كه اینك مقام ابراهیم (ع) است، جلوى پاى او نهاد تا پا برروى آن بگذارد و سر و چهره و دست و پاى خود را بشوید. و اینجا بود كه اثر پاى راست و چپ آن حضرت برروى سنگ نقش بست.

ابراهیم (ع) آهنگ بازگشت كرد؛ و با دادن پیامى، به پسرش توصیه كرد كه آستانه خانه اش را نیك پاس دارد و احترام كند، چرا كه با خانه مناسب است.

اسماعیل (ع) از صحرا بازگشت و بوى خوش پدر را در خانه استشمام كرد؛ ماجرا را از همسرش پرسید و از آغاز تا انجام همه داستان و پیام پدر را باز گفت و اثر پاى ابراهیم (ع) را كه برروى سنگ نقش بسته و به یادگار مانده بود، نشان داد.

 

مجمع البیان، ج 1

مکر خدا چگونه است؟

خدا

در سوره آل عمران، آیه 54 می‏خوانیم: «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماكِرِینَ»، حال این سوال مطرح می‏شود، نظر به این كه مكرو حیله از صفات رذیله اخلاقی است، چرا در این آیه به خداوند نسبت داده شده است؟

 

پاسخ:

در قرآن آیاتی شبیه این آیه دیده می‏شود كه در آن نسبت «مكر» به خدا داده شده است (مانند آیه 30، انفال و آیه نمل و...)

«مكر» در لغت عرب، با آن چه در فارسی امروز از آن می‏فهمیم، تفاوت بسیار دارد: در فارسی «مكر» به نقشه‏های شیطانی و زیان بخش گفته می‏شود، در حالی كه در زبان عرب، ریشه لغوی «مكر» هر نوع چاره اندیشی را می‏گویند كه گاهی خوب و گاهی زیان آور است. در كتاب مفردات راغب می‏خوانیم: «المكر صرف الغیر عما یقصده» مكر این است كه كسی را از منظورش باز دارند (اعم از این كه منظورش خوب یا بد باشد).

در قرآن نیز گاهی مكر با كلمه «خیر» ذكر شده مانند: «وَاللَّهُ خَیْرُ الْماكِرِینَ»»؛ خداوند بهترین چاره جویان است. و گاهی با كلمه «سیِّی‏ء» «بد» آمده است، مانند: «لا یَحِیقُ الْمَكْرُ السَّیِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ »؛ نقشه و اندیشه بد جز به صاحبش احاطه نخواهد كرد.

بنابراین، منظور از آیه این است كه دشمنان «مسیح» با طرح‏های شیطانی خود می‏خواستند جلو این دعوت الهی را بگیرند، اما خداوند برای حفظ جان پیامبر خود و پیشرفت آئینش، تدبیر كرد و نقشه‏های آن‏ها بر آب شد. 1

نظیر همین پاسخ در «كید الهی» نیز مطرح می‏باشد، آن جا كه سوره طارق، آیه 16 و 15 می‏خوانیم: «إِنَّهُمْ یَكِیدُونَ كَیْداً وَ أَكِیدُ كَیْداً» آنها پیوسته حیله می‏كنند و من نیز در برابر آنها چاره می‏كنم. 2

 

 


1.تفسیر نمونه، ج 2، ص 429.

2.همان، ج 15، ص 376.

فضیلت و برکات سوره انفال

قرآن کریم

محتوای سوره:

"انفال" معنى بهره ها و غنائم جنگ و ثروت هاى عمومى است. نام دیگر سوره انفال،  «فاضحه» است.1

انفال نام هشتمین سوره قرآن مجید مى باشد كه از آیه اوّل این سوره گرفته شده است. بعضى موضوعات مطرح شده در این سوره عبارتند از: انفال و غنائم، صفات مؤمنان واقعى، داستان جنگ بدر، واقعه تاریخى شب هجرت رسول خدا(ص) از مكّه به مدینه، حكم اسیران جنگى، احكام جهاد، حكم خمس، خرافات مشركان و راه شناخت منافقان و مبارزه با آنان. این سوره 75 آیه دارد و در مدینه نازل شده است.

 

فضیلت سوره انفال:

در فضیلت این سوره از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است: هر کس سوره های «انفال» و «توبه» را قرائت نماید من شفاعت کننده و گواهی دهنده برای او، در روز قیامت خواهم بود، مبنی بر اینکه او از نفاق به دور است و به تعداد همه مردان و زنان منافق در دنیا، به او ده حسنه داده می شود و ده گناه از او پاک می شود و ده درجه بالا برده می شود و عرش و حاملان آن در ایام زندگی او در دنیا بر او درود می فرستند.3

امام جعفر صادق علیه السلام: هر کس سوره های «انفال» و «توبه» را قرائت کند هرگز نفاق وارد قلب او نمی شود و در زمره شیعیان از امر حسابرسی فراغت یابند.3

ابی بن کعب از نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نقل کرده است:

که هر کس سوره انفال و توبه را بخواند روز قیامت من شفیع و گواه او خواهم بود او از نفاق بری است و به عدد هر منافقی در دنیا، ده حسنه به او داده می شود و ده گناه از او برداشته می شود و ده درجه بر درجاتش افزوده می شود و عرش و حاملان آن در ایام زندگی برایش طلب رحمت می کنند و روز قیامت از خوان های بهشت می خورد تا مردم از حساب تمام شوند.4

 

آثار و برکات سوره:

1) غالب شدن بر خصم

نقل از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله: هر کس سوره انفال را بنویسد و آن را با خود همراه داشته باشد، در برابر هر حاکم زورمندی قرار گیرد، می تواند حق خود را بستاند و حاجتش برآورده می شود و هیچ کس بر او تعدّی و تجاوز نمی کند و با هر کسی منازعه کند بر او غالب می شود، این نوشته مایه حفظ و امان او می شود. 5

2) ادای قرض

هر کس آیه 66 سوره انفال را به مدت یک هفته در عقب هر نماز واجبی بخواند، به طوری که ابتدای آن نمازی که این آیات بعد از آن خوانده می شود اگر روز جمعه باشد، خداوند بار وام را از گردن او برمی دارد. 6

(1) درمان با قرآن، ص41

(2)جمع البیان، ج5، ص6

(3)تفسیرالعیاشی، ج2، ص46

(4) درمان با قرآن،ص 43

(5) تفسیرالبرهان، ج2، ص639

(6)خواص الآیات،ص69

منابع: «قرآن درمانی روحی و جسمی،محسن آشتیانی، سید محسن موسوی؛» و «درمان با قرآن، محمدرضا كریمی»

منطقه ممنوعه‌ سجده گاه

سجده

بزرگ ترین آرامش دنیا

سرزمین وجودت را نگاه کن ... پر از دست ‌اندازها و ناهمواری‌ های زیاد كه باید برای هموار كردن شان همت کنی و وقت بگذاری ... دست ‌اندازهایی مانند حسد، كبر، دروغ، حرص و طمع، بی ‌مسؤولیتی، بی‌ تعهدی، شهوت‌ پرستی، مقام ‌پرستی، زرپرستی و ... چیزهایی نیستند كه بتوانی به سادگی با آنها دست و پنجه نرم كنی و یا از كنار آن به راحتی گذر و از آن بگذری ...دست اندازهایی که اگر با آنها مبارزه نکنی، تمام هستی و انسانیتت را واژگون می کند و چیزی برایت باقی نمی‌ ماند كه به آن دل خوش كنی ... .

فکر می کنی چه راهی برای هموار کردن این پستی و بلندی ها وجود دارد؟ ... هر معمایی به طریقی حل می شود و هر دردی، درمانی دارد ... پس به یقین این پستی ها و بلندی ها را هم به راهی و شیوه ای می توانی هموار کنی ... اما چه راهی؟ ... .

فکر می کنی چرا خداوند از من و تو خواسته که روزی 5 بار رو به قبله بایستیم و نماز بخوانیم و با خدا چه حرفی بزنیم؟ چه سودی دارد این نماز خواندن؟ ... تا حالا فکر کردی به نماز ... به عبادت ... به نیایش با خدا ... واقعا چه فایده ای دارد این نماز و رکوع و سجود و ...؟

فکر نمی کنی عبادت، نماز، نیایش با خدا و ... می تواند یکی از راه هایی باشد که بتوان به کمک آن این ناهمواری ها و پستی و بلندی ها را هموار کنی؟ ... .

فکر کن ... وقتی سر بر زمین می گذاری و خدا را سجده می کنی، چه چیزی حاصلت می شود؟ ... وقتی سر بر سجده می گذاری، یعنی تو بنده ای هستی، بی ‌نهایت كوچك در مقابل صاحب و پروردگار بی‌نهایت بزرگ ... سجده کردنت، نمایش و تمرین كوچكی نمودن و تنها جایی كه كوچكی نمودن جایز و حتّی زیباست، سجده در مقابل یكتای بی ‌همتاست که می توانی به وسیله این كوچك‌نمایی به عظمت‌های زیبا دست پیدا کنی ...؛ پس یادت باشد که سجده گاه منطقه ممنوعه‌ ای است كه هیچ بیگانه‌ ای نباید در آن حریم قدم بگذارد و عرض اندام کند ... سجده‌ گاه، فرودگاه الهی است كه موحدان واقعی برای دست یافتن به یك سویی و یكتایی، در آنجا بر خاك خانه‌نشین شده اند و در انتظار نشسته ‌اند تا به افلاك و ملكوت پرواز كنند ... .

یادت باشد که سجده گاه منطقه ممنوعه‌ ای است كه هیچ بیگانه‌ ای نباید در آن حریم قدم بگذارد و عرض اندام کند ... سجده‌ گاه، فرودگاه الهی است كه موحدان واقعی برای دست یافتن به یك سویی و یكتایی، در آنجا بر خاك خانه‌نشین شده اند و در انتظار نشسته ‌اند تا به افلاك و ملكوت پرواز كنند ... .

یادت باشد که نماز به منزله كعبه و تكبیره الاحرام، پشت سر انداختن همه چیز غیر خدا و داخل شدن در حرم الهی است و قیام، به منزله صحبت دو دوست، و ركوع خم شدن عبد در مقابل آقاست، و سجده نهایت خضوع و خاك شدن در مقابل اوست و وقتی كه عبد آخر نماز از پیشگاه مقدس الهی باز می‌گردد، اولین چیزی را كه سوغات می‌آورد؛ سلام از ناحیه اوست.1

سجده

یادت باشد که صورت سجده برای آرایش تن است و سیرت سجده برای آرایش سیرت و آرامش جان.

در دل سیرت سجده، سیر و سلوك علمی و عملی خوابیده است. سیرت سجده بر خلاف صورت و برون آن كه آرایش آرامش است، درونی ناآرام دارد كه همان سیر الی الله است و ثمره بزرگ آن، رسیدن به «تطمئن القلوب» ...

یادت باشد که ثمره بزرگ سجده و سیر و سلوك در آن، همان «وَاسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ»2 می‌باشد ... این آرامش بزرگ، برای انسان‌های بزرگ است؛ به همین خاطر است كه امام حسین علیه السّلام «نماز خون» به پا می ‌دارد و دین جدّش را كاربردی می كند و در میان بارش تیر بلا عاشقانه بر سر سجاده شد.

وقتی سر بر سجده می گذاری؛ یعنی خدایا تو مرا از خاک آفریدی و از دل خاک خارج کردی و سجده دوم یعنی دوباره به خاک باز گردانیم و سر برداشتن از سجده دوم یعنی دوباره از خاک مرا بیرون خواهی آورد3 ...

یادت باشد ... اگر افراد مقابل تو، زانوی شاگردی بر زمین بزنند، اگر همه انسان هم به تو اقتدا کنند، اگر همه جهان را هم تو هدیه بدهند، اگر اسمت را هم بر تابلوهای طلایی بنویسند، اگر نامت را در كتاب‌های آسمانی ثبت کنند، اگر تاریخ جهانی فقط به نام تو ثبت و ضبط بشود، اگر جایزه جهانی را هم به تو اختصاص بدهند، اگر تو را برای تفریح در شهر به شهرِ جهان بگردانند، اگر بتوانی بر تمام كرات، كره ماه و كیهان جهانی گشت بزنی، اگر تمام حركات و سكنات زندگی ات، حتّی نفس كشیدن‌ هایت جهت یادبود به فیلم كشیده و عكسبرداری شود و هزاران اگر و شاید دیگر...، اما نمی توانی ذرّه‌ ای از آن آرامش آرمانی را به دست بیاری و کسی غیر از خدا نمی ‌تواند تكیه‌گاه و پناهگاهت باشد... که غیر از خدا چه كسی می تواند ستار العیوب باشد؟ پدرت؟ جدت؟ مادرت؟ فرزندت؟برادر یا خواهرت؟ معلّم و یا دوستت؟ همسایه یا همشهری ات؟ بیگانه؟ ... همه این ها اگر باشند، فکر کن چند بار می توانند و برای چه مدّت؟

یادت باشد که ثمره بزرگ سجده و سیر و سلوك در آن، همان «وَاسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ» می‌باشد ... این آرامش بزرگ، برای انسان‌های بزرگ است؛ به همین خاطر است كه امام حسین علیه السّلام «نماز خون» به پا می ‌دارد و دین جدّش را كاربردی می كند و در میان بارش تیر بلا عاشقانه بر سر سجاده شد

این راه ها را اگر بروی، مطمئن باش آخرش به اینجا می رسی که غیر از خدا، هیچ کسی نمی ‌تواند رازدار تو باشد و در تمام امور زندگی ات، فرد مطمئنی برایت محسوب بشود ... 4

سجده

وقتی فیلم فرآیند رشد یک گیاه را از آغاز رشدش که با سرعت زیاد تهیه شده، تماشا می کنی، یکی از زیباترین و شگفت انگیزترین رویدادهای خلقت در برابر چشمانت به نمایش در می آید؛ چون گیاه تا زمانی که به صورت دانه ای در دل خاک است، هنوز در آغاز راه است و مثل مسافری که سفرش را شروع نکرده، ولی وقتی که با جوانه کوچکی از دل خاک سر بر می آورد و رو به آسمان می کند؛ رشد واقعی اش شروع می شود و با نوازش گرمای خورشید و لطافت قطره های باران، مسیر تکامل خودش را طی می کند و به خواست و اذن الهی هر دانه ای، هفتصد دانه می شود ... دستان رشد تو هم شبیه آن دانه است؛ چون تا زمانی که پایبند خودت هستی و دغدغه ماندن در خاک را داری، شرایط رشد برایت فراهم نیست، اما وقتی سر از لاک خودخواهی و خودبودن بیرون می آوری و رو به آسمان می کنی، به رشد و ترقی می رسی ... به میزانی که از خاک فاصله می گیری، به افلاک نزدیک می شوی و به اندازه ای که از فرش دور بشوی، به عرش رو می آوری ... .

سجده ای که در آن تمام توجهت به خدا باشد و از خود و خودی ها رها شده باشی، تو را به کمال می رساند و در برابر گناهان حفظت می کند ... جمله رسول خدا صلی الله علیه و آله به مردی که از حضرت پرسید: «ای رسول خدا، گناهانم بسیار و اعمال نیک من اندک است، چه کنم؟» و حضرت فرمود: «بسیار سجده کن؛ زیرا سجده گناهان را می ریزد، چنانکه باد برگ درخت را می ریزد»5 برای تو هم هست ... برای من هم هست ... برای همه مان است اگر می خواهیم که به خدا نزدیک باشیم و در دل هایمان هیچ چیزی نداشته باشیم، جز عشق و محبت او ...

یادت باشد که همه موجودات تسبیح خدا را می گویند و او را سجده می کنند ... « تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَ مَن فِیهِنَّ وَ إِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَـكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِیماً غَفُوراً» 6 ... « أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَن فِی الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَ كَثِیرٌ مِّنَ النَّاسِ وَ كَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ وَ مَن یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ»7 ... نکند تو از آنها عقب باشی که با سجده در برابر خالق یکتا و خاکساری در مقابل او می توانی به بزرگ ترین آرامش ممکن دست پیدا کنی ...

 

فضیلت و خواص سوره اعراف

قرآن کریم

اعراف، و نام دیگرش «المص1» هفتمین سوره قرآن است كه مكی و دارای 206 آیه می باشد.

در فضیلت این سوره مبارکه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده است: «هر کس سوره «اعراف» را قرائت کند خداوند بین او و ابلیس پرده ای بیفکند تا از شر ابلیس در امان بماند، او در زمره کسانی است که حضرت آدم علیه السلام در بهشت او را زیارت می کند و در بهشت به تعداد همه یهودیان و مسیحیان به او درجات داده خواهد شد2

امام صادق علیه السلام فرموده است: «هر که این سوره را در هر ماه یک بار قرائت نماید، در روز قیامت از جمله کسانی است که هیچ خوف و ترسی و هیچ حزن و اندوهی ندارد و هر کس در روزهای جمعه این سوره را بخواند، در زمره کسانی است که خداوند از آنها حسابرسی نمی کند، بدانید در آن آیات محکمی است؛ پس آن را فرو نگذارید، زیرا آنها در روز قیامت به سود قاریان خود شهادت می دهند3

در روایتی دیگر از ایشان رسیده است: «قرائت کننده سوره اعراف در روز قیامت از کسانی است که ایمن هستند»4

آثار و برکات سوره اعراف

1) در امان ماندن از شر دشمن و حیوان درنده

هر کس این سوره را با گلاب و زعفران بنویسد و به همراه داشته باشد، تا وقتی که این نوشته با اوست به اذن خداوند هیچ درنده و دشمنی به او نزدیک نمی شود.5

2) برای ترس از شیاطین

روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام: «هرکس شب را در بیابانی بی سکنه سر کند و آیه 54 این سوره را قرائت کند فرشتگان الهی از او نگهبانی کرده و شیاطین از او دور می شوند.»6

3) بیدار ماندن در شب

هر کس آیات 54-56 این سوره را در موقع خواب بخواند، اگر از خداوند بخواهد خواب او کمتر شود، مطلوب او حاصل می شود و قادر به خواندن نماز شب می شود.7

همچنین برای اینکه خواب بر انسان چیره نشود آیه 139 این سوره را بر آبی بخواند و روی خود را با آن بشوید.8

 

 


(1)درمان با قرآن،ص40

(2)مجمع البیان، ج4، ص211

(3)ثواب الاعمال، ص105

(4)مستدرك الوسائل، ج4

(5)الكافی، ج2، ص626

(7) خواص الآیات،ص48

(8)درمان با قرآن،ص 41

منابع: «قرآن درمانی روحی و جسمی،محسن آشتیانی، سید محسن موسوی؛» و «درمان با قرآن، محمدرضا كریمی»

علت نامگذارى سوره دوم به بقره

قرآن کریم

صبغه ایمانی مؤمن

مشخصات سوره بقره

این سوره در "مدینه" نازل شده، و داراى 286 آیه است. این سوره اولین سوره‏اى است كه در مدینه بعد از هجرت نازل شده است، در مجمع البیان فرموده: همه‏اش مدنى است بجز آیه 281 وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللَّهِ ... كه در حجة الوداع در «منی» نازل گشته است، تعداد آیات آن در قرائت كوفى دویست و هشتاد و شش مى‏باشد و آن مورد قبول است زیرا كه بامیر المؤمنین علیه السّلام مى‏رسد.

این سوره داراى شش هزار و صد و بیست و یك كلمه و بیست و پنج هزار و پانصد حرف مى‏باشد. گفته‏اند كه این سوره به یك بار نازل نگشته است بلكه هر بار قسمتى از آن به مقتضاى ضرورت نازل شده است، مثلاً آیات تغییر قبله باید در سال دوم هجرت نازل شده باشد زیرا تغییر قبله در پنجمین ماه سال دوم هجرت بوده است، بهر حال، وضع آن روز اسلام، لزوم نزول این سوره را در وقتهاى مناسب ایجاب مى‏كرد.

 این سوره و شش سوره بعد از آن را «السبع الطوال» یعنى هفت سوره طولانى مى‏نامند و البته در ترتیب این هفت سوره، طولانى بودن سوره رعایت نشده است زیرا مثلاً سوره انعام از سوره مائده طولانى‏تر است ولى بعد از آن آمده است.

 

مطلع سوره

سوره مباركه بقره از جمله سورى است كه با حروف مقطعه آغاز مى‏شود. درباره‏ى حروف مقطّعه، اقوال مختلفى گفته شده است، از جمله:

1- قرآن، معجزه‏ى الهى از همین حروف الفبا تألیف یافته كه در اختیار همه است، اگر مى‏توانید شما نیز از این حروف، كلام معجزه‏آمیز بیاورید (تحدى)

2-این حروف، نام همان سوره‏اى است كه در ابتدایش آمده است.

3- این حروف، اشاره به اسم اعظم الهى دارد.

4-این حروف، نوعى سوگند و قسم الهى است.

5- این حروف، از اسرار بین خداوند و پیامبر است و مطابق بعضى روایات رموزى است كه كسى جز خداوند نمى‏داند.

امّا شاید بهترین نظر همان وجه اوّل باشد. زیرا در میان صد و چهارده سوره قرآن، كه 29 سوره آن با حروف مقطّعه شروع مى‏شود، در بیست و چهار مورد بعد از این حروف، سخن از قرآن و معجزه بودن آن است. چنان كه در این سوره به دنبال «الم»، «ذلِكَ الْكِتابُ» آمده و به عظمت قرآن اشاره شده است‏.

بنا بر روایات شیعه و اهل سنت، این سوره در زمان رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله حتى به زبان آن حضرت «بقره» نامیده شده است، طبرسى از سهل بن سعد نقل كرده كه رسول خدا(ص) فرمود: براى هر چیز سنام و سرآمد و قله‏اى هست، قله قرآن سوره بقره است

زمینه كلّى سوره بقرة از چه چیز سخن مى‏گوید؟

قرآن

مى‏توانیم بگوییم كه در آغاز سوره مردمان به سه دسته تقسیم شده‏اند: مسلمان و كافر و منافق، كه در سوره پس از آن به تفصیل درباره این اقسام سه گانه سخن رفته است، و سپس با تمركز بر صفات مؤمن، مى‏توانیم بگوییم كه خط كلّى سوره ترسیم مبانى شخصیت ایمانى، خواه در تراز فرد مؤمن و خواه در تراز امت مؤمن است و از این خاستگاه سوره از فرزندان اسراییل و از داستان ماده گاو و از كجرویهایى كه در این امت مؤمن پدید آمد، سخن مى‏گوید، و قرآن مؤمنان را از آن بر حذر مى‏دارد. و نیز از همین خاستگاه سوره سپس، از واجبات مؤمن (فرد و امت) سخن مى‏گوید و از قبله (رمز یگانگى و خصوصیت شخصى مؤمن) و سپس حج (رمز یگانگى و پرستش) و پس از آن از قصاص و روزه و ... بحث مى‏كند.

و در این سوره، كلمه‏اى آمده است كه مى‏توانیم آن را به وضوح تعبیرى از خط كلى در این سوره بدانیم و آن كلمه «صبغه» به معنى رنگ و علامت و مهر در این گفته خداى تعالى «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ» است و بنا بر این سوره حاضر تعیین كننده صبغه ایمانى در همه فعالیتهاى مؤمن محسوب مى‏شود.

و على رغم آنكه سوره‏هاى دیگر قرآن نیز از صبغة اللَّه سخن گفته‏اند، در آن سوره‏ها سخن متمركز در اطراف و جوانب این صبغه است، در صورتى كه در این سوره از آن به صورت كلى و به شكلى بحث مى‏شود كه با جلوه‏هاى این صبغه ارتباط دارد و بدین گونه صورت كاملى از آن در برابر ما آشكار مى‏شود.

 

علت نامگذارى آن به بقره

وجه تسمیه این سوره به «بقره» ظاهرا بعلت گاوكشى بنى اسرائیل است كه جریان آن در آیات شصت و هفت تا هفتاد و سه بیان شده است ولى چرا سوره‏اى به این بزرگى و دریایى از حقائق با نام یك قضیه نامگذارى شده است، در تفسیر آیات آن قصه، در كتب تفسیر آمده است.

بنا بر روایات شیعه و اهل سنت، این سوره در زمان رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله حتى به زبان آن حضرت «بقره» نامیده شده است، طبرسى از سهل بن سعد نقل كرده كه رسول خدا(ص) فرمود: براى هر چیز سنام و سرآمد و قله‏اى هست، قله قرآن سوره بقره است:

 «ان لكل شى‏ء سناما و سنام القرآن سورة البقرة ...»

 در تفسیر كشاف نقل شده كه آن حضرت فرمود: آیات آخر سوره بقره از خزانه تحت عرش به من داده شده، آنها پیش از من به هیچ پیامبرى داده نشده است نظیر این روایات در تفسیر برهان و عیاشى و سائر تفاسیر نیز نقل شده است.

 البته براى این سوره دو لقب هم ذكر شده یكى «فسطاط القرآن» یعنى خیمه قرآن و دیگرى «سنام القرآن» یعنى بلنداى قرآن و اطلاق این دو لقب به خاطر طولانى بودن و در ابتدا قرار گرفتن آن بعد از سوره حمد است.

باید توجه داشت كه نامهایى كه براى سوره‏هاى قرآن ذكر شده همه آنها باصطلاح «توقیفى» است به این معنا كه ما در آنها تابع اخبار و آثارى هستیم كه از پیامبر خدا و ائمه معصومین و صحابه نقل شده است و نمى‏توانیم از پیش خود نامى بر سوره‏اى بگذاریم. نام سوره‏هاى قرآن در روایات مختلف از جمله روایات مربوط به فضائل سوره‏ها آمده است.

 

فضیلت و خواص سوره نساء

                                                  قرآن

این سوره چهارمین سوره قرآن کریم است و ۱۷۶ آیه دارد . سوره نساء از نظر ترتیب نزول،بعد از سوره ممتحنه قرار دارد . همان طور که می دانیم ترتیب کنونی سوره های قرآن مطابق با ترتیب نزول سوره ها نیست . این سوره در مدینه و پس از هجرت نازل شده است.

این سوره از نظر تعداد کلمات و حروف طولانی ترین سوره پس از سوره بقره می باشد و نظر به اینکه بحث های فراوانی در مورد احکام زنان در آن آمده ، به سوره نساء نامیده شده است .

 

فضیلت و خواص سوره نساء

در فضیلت سوره نساء از پیامبر عظیم الشأن اسلام روایت شده است: «هر کس سوره نساء را قرائت کند، مانند آن است که بر همه مؤمنانی که میراثی بر جای گذاشته اند، صدقه داده است و اجری همانند آزاد کردن بنده به او خواهند داد و از شرک به دور بوده و در مشیّت الهی، از کسانی خواهد بود که خداوند از آنها در گذشته است» 1

در کلامی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمده است: «اگر فردی سوره نساء را روزهای جمعه تلاوت نماید، از فشار قبر در امان خواهد بود.» 2

شیخ طوسی قرائت سوره نساء را بعد از نماز صبح روز جمعه، مستحب دانسته است.3

 

آثار و برکات سوره نساء

1) بی میلی نسبت به زندگی كردن در خانه ای

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که: «هر که سوره نساء را بنویسد و تا چهل روز در خانه اش نگهداری کند و بعد از روز چهلم آن را از منزل خارج کرده و در داخل دیوار بیرونی خانه آن را دفن کند، دیگر کسی زندگی کردن و ساکن شدن در این خانه را دوست ندارد و دیگر بدان رغبت نمی کنند4

2) فرو ریختن ترس

همچنین از این امام همام روایت شده است که: «اگر سوره نساء را با آب باران بشویند و کسی که خائف و ترسان است از آن بنوشد، به اذن خداوند آرام می گیرد5

3) برای پیدا كردن گمشده

اگر شخصی چیزی را در زمین دفن کند و بعد جای دقیق آن را فراموش کند و نتواند آن را پیدا کند، آیه 58 سوره نساء را در ظرفی نو بنویسد سپس آن را با آب باران بشوید و در محدوده ای که متاعش را دفن کرده بپاشد، اگر این کار را انجام دهد، به جای دفن آن راهنمایی شده و به آن دست می یابد. 6

 منبع: قرآن درمانی روحی و جسمی،ص 98-97

آيه تطهير در تفسير پيامبر (ص)

بدون شك رسول اكرم(ص) آگاه‏ترين مردمان به قرآن، معانى، اشارات و اهداف، و به هنگام پيچيدگى امور و نياز به توضيح و يا تصحيح آن، مرجع و ملاذ ديگران است. آنچه در اين جا نظرمان را به خود جلب مى‏كند اين است كه بعضى اوقات - بى‏آن‏كه پرسشى در كار باشد - رسول اكرم(ص) حتى در مواردى كه در ابتدا گمان مى‏رود از امور واضح است، دست به كار شده به‏توضيح و تبيين آن مى‏پردازد. با اين حال، هنگامى دچار شگفتى مى‏شويم كه مى‏بينيم خط بازى‏هاى سياسى و تعصبات جاهلى تلاش دارد همان چيز را بادستان خيانت‏گر خويش دچار تحريف و دگرگونى سازد كه رسول خدا(ص) به توضيح، تثبيت و تصحيح آن پرداخته است و گويا از وراى پرده‏اى شفاف به‏غيب مى‏نگريسته است. ليكن از آن جايى كه اين تلاش مذبوحانه به حذف، زيادت و يا تحريف نص قرآن منجر شده، تقريباً ممتنع و غير عملى نموده‏است.

آنان براى رسيدن به اهداف شوم و ناميمون خود كوشيده‏اند كه به جاى تحريف مبانى و كلمات قرآن، به تحريف معانى و دلالت‏هاى آن بپردازند. امام باقر(ع) در نوشته خود به سعد الخير، به همين مطلب اشاره فرموده‏است. آن جا كه مى‏فرمايد:

أقاموا حروفه و حرفوا حدوده فهم يروونه ولا يرعونه والجهال يعجبهم حفظهم للرواية والعلماء يحزنهم تركهم للرعاية(1)؛

آنان حروف و كلمات قرآن را محفوظ داشته، حدود و قوانين آن را تغيير دادند، قرآن را روايت مى‏كنند، امّا حدودش را رعايت نمى‏كنند. جاهلان از اين كه روايت قرآن را حفظ كرده‏اند تعجب مى‏كنند و عالمان از اين كه حدود آن را ترك كرده‏اند اندوهگين هستند.

اين دقيقاً همان چيزى است كه در مورد آيه تطهير به وقوع پيوست. آيه‏اى‏كه درباره اهل‏بيت پيامبر(ص)، كه مركز رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان هستند نازل گشت. زيرا به رغم تأكيدهاى فراوان و پى در پى پيامبر(ص) كه چندين ماه و شايد تا زمان وفات آن حضرت تداوم داشت، مبنى‏بر اين كه مراد از «اهل‏بيت» در آيه تطهير، فقط اهل كساء هستند وبه‏استناد اين آيه مباركه از تمامى گناهان پاكيزه‏اند؛ هجوم ديوانه‏وارى رامى‏يابيم كه هدف آن منحرف نمودن اين مسأله از جايگاه حقيقى‏اش وبرانگيختن شبهاتى پيرامون دلالت آيه مباركه است، حتى اگر به قيمت تكذيب پيامبر(ص) و ردّ گفتار آن گرامى به صورتى زيركانه و پنهانى تمام‏شود!

روايت مفسّر قرآن:

روايات بسيار زياد آمده كه تأكيد دارد مقصود از «اهل‏بيت» در آيه تطهير، اهل كساء هستند. اين روايات را دانشمندان و عالمان حديث مذاهب مختلف نقل كرده‏اند و گذشته از اين كه از طريق شيعه متواتر است، از طريق اهل سنت هم به تواتر روايت شده است. اهل كساء عبارتند از: پيامبر اكرم، على، فاطمه، حسن و حسين(ع).

محقق كركى؛ مى‏گويد: «گذشته از روايات شيعه، كه از شمار بيرون است، اين مسأله به تواتر رسيده، مفيد يقين مى‏باشد. كدام حديث در سنت از اين روايت محكم‏تر است كه روايات اهل سنت و رجال شيعه اماميه - پيروان حقيقت كه ياران خاص و خالص اهل‏بيت مى‏باشند - بر نقل آن اتّفاق نظر دارند و اگر قرار باشد كه از راه سنت آن را رد كنند، هيچ روايتى در سنت نمى‏ماند مگر اين كه مردود باشد.»(2)

به تعبير مسكانى: «روايات درباره آن فراوان است.»(3) و به تعبير ديگرى: «كثرت آن قابل شمارش نيست.»(4)

ديگرى گفته: «مفسران اجماع دارند و جمهور روايت كرده‏اند.»(5)

اين مطلب را اين گونه تفسير كرده‏اند كه مفسران در شمول آيه تطهير بر اهل كساء اجماع دارند. اختلاف در اين است كه آيا همسران پيامبر(ص) هم در آن داخل هستند يا نه؟ يا منظور، اجماعِ كسانى است كه در امر شأن نزول و مانند آن گفته آنان معتبر است. نقل اين گفته پيش از اين آمد.

علامه طباطبائى؛ مى‏گويد: «اين روايات فراوان است و بر هفتاد حديث افزون مى‏شود. رواياتى كه در اين باره از طريق اهل سنت آمده، بر رواياتى كه از اين دست از طريق شيعه رسيده فزونى دارد. اهل سنت آن را از طرق فراوان از ام‏سلمه، عايشه، ابوسعيد خدرى، سعد، واثلة بن اسقع، ابوالحمراء، ابن عباس، ثوبان غلام پيامبر(ص)، عبد الله بن جعفر، على و حسن بن على‏8 روايت كرده‏اند كه نزديك به چهل طريق مى‏شود. شيعه آن را از على، سجّاد، باقر، صادق، رضا(ع)، ام سلمه، ابوذر، ابوليلى، ابوالاسود دئلى، عمرو بن ميمون اودى و سعد بن ابى وقاص از چند طريق روايت كرده‏اند.»(6)

با مراجعه به اين روايات و سندهاى آن روشن مى‏شود كه راويان آن بيش از اين است. كافى است بدانيم كه يكى از دانشمندان پيرامون آيه تطهير كتابى تأليف كرده و اوّلين مجلّد آن را كه بالغ بر چهارصد صفحه مى‏شود به بيان متون حديث اختصاص داده است. وى اين روايت را از بيش از پنجاه تن از صحابه نقل كرده است. اين گذشته از طرق بسيار فراوانى است كه از امامان دوازده‏گانه عصمت و طهارت(ع) و نيز از طريق تابعين روايت شده است. اين كتاب را سيدعلى موحّد ابطحى تحت عنوان آية التطهير فى احاديث الفريقين [ آيه تطهير در احاديث شيعه و سنى‏]نوشته است. خداوند او را پاداش نيكو دهد.

قندوزى حنفى پس از نقل گفته مودّة القربى كه مى‏گويد: رسول خدا(ص) پس از فرود آمدن آيه: وَأمُرْ أهْلَكَ بِالصَلاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيها...، مدت نه ماه به‏درخانه فاطمه مى‏آمد و مى‏گفت: إِنّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ‏الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً؛ چنين گفته: «اين خبر از سى‏صد تن از صحابه روايت شده است.»(7)

نكته جالب اين كه: آن مرد منحرف از على(ع) و خاندان او هم كه تلاش‏دارد بيش‏تر رواياتى را كه در فضايل آنان آمده انكار كند، راهى جز اعتراف به صحت حديث كساء نيافته است. وى مى‏گويد: «اما حديث كساء صحيح است.»(8)

در اين جا به مقدارى كه اين فرصت اندك به ما اجازه دهد به حديث كساء و منابع آن اشاره مى‏كنيم. سپس مراد آيه تطهير را بيان و مشخص خواهيم كرد كه اين آيه مباركه بر خصوص آنان تطبيق مى‏كند، بدون اين كه بخواهيم ظهور سياق را از بين ببريم، بلكه سياق آيه هم به صورت قوى و كاملاً آشكارى اين مطلب را تقويت و تأييد مى‏كند. سپس به دلايلى اشاره‏مى‏كنيم كه ديگران در تأييد اقوال خويش آورده‏اند، مانند كارى كه در فصل اوّل كرديم.

منابع حديث كساء:

حديث كساء، متون فراوانى از طريق بسيارى از صحابه و تابعين دارد. تمام اين متون مى‏رساند كه رسول خدا(ص) پارچه‏اى به دست گرفت و على، فاطمه، حسن و حسين(ع) را زير آن برد و فرمود:

إِنَّما يُرِيْدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ ويُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيْراً.

بعضى از روايات مى‏گويد: پيامبر(ص) براى پاكيزگى آنان دعا فرمود.(9)

اين همه تأكيد چرا؟

ملاحظه مى‏شود كه رسول خدا(ص) اصرار شديدى بر اين مسأله داشت و تلاش كرد تا هرچه بيش‏تر به ثبوت، تأكيد و نيز رسوخ آن در بينش مردم بپردازد.

آن‏گاه به زدودن هرگونه شبهه يا شك و ترديدى درباره مصاديق اهل‏بيت‏در آيه تطهير پرداخت و هر فرصتى را از صاحبان اغراض سياسى و تمايلات و تعصبات جاهلى براى تحريف يا تضعيف آن گرفت. رسول‏اكرم(ص) اين كار را از طريق شيوه عملى‏اى كه در پيش گرفت و طرح‏بسيار مناسبى كه پياده كرد، اجرا نمود، چه آن حضرت(ص) مدت شش‏ماه(10) هرگاه كه براى نماز از خانه‏اش بيرون مى‏رفت، به حجره فاطمه‏3 مى‏آمد و مى‏گفت:

الصلاة يا اهلَ الْبَيْتِ، إِنَّما يُرِيْدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.

نماز، اى اهل‏بيت! و آن‏گاه آيه مباركه تطهير را تلاوت مى‏فرمود.

اين مطلب از چندين نفر روايت شده است. بعضى نه ماه گفته‏اند.(11)

به نظر ما ممكن است يكى از دو رقم 9 و 6 [كه در عربى بدين صورت نوشته مى‏شود: تسعه - سته‏]به دليل نبودِ نقطه در سابق و نيز نزديكى رسم‏الخط دو لفظ به هم، تصحيف ديگرى باشد.

چهل صبح(12)، يك ماه(13)، هفت ماه(14)، هشت ماه(15)، ده ماه(16)، هفده ماه(17) و نوزده ماه‏

(18). در برخى از منقولات رقم معينى بيان نشده است.(19) هم‏چنين گفته‏اند: پيامبر(ص) تا آخر عمر بدين كار ادامه داد.(20) بعضى گفته‏اند: «اين خبر با اسناد، از سى‏صد تن از صحابه روايت شده است. بعضى هجده ماه و بعضى ده ماه گفته‏اند.»(21)

راز اختلاف:

روشن است كه اختلاف در مدت، نه موجب سستى روايت مى‏شود و نه‏موجب شك در اصل واقعه. آنچه مى‏توان در اين‏جا بيان كرد و به پذيرش نزديك مى‏نمايد، اين است كه هر يك از ناقلان آنچه را خود ديده، نقل كرده است. شايد بعضى يك ماه، بعضى ديگر شش ماه يا هشت ماه و يا تا آخر زندگانى رسول اكرم(ص) مراقب اين كار بوده‏اند. همين گونه است در مورد ساير ارقامى كه بيان شد. بر اين اساس هر كدام از راويان مشاهدات شخصى خود را بيان كرده بدون اين كه مشاهدات ديگران را نفى كند. نيز ممكن است رسول اكرم(ص) اين كار را در چند برهه جدا از هم كه طى هر كدام استمرار داشته، انجام داده باشد. در آغاز فصل پنجم وجه كامل‏تر و معقول‏ترى را در جمع اين ارقام خواهيم آورد. إن شاءالله تعالى.

آيه تطهير و زنان پيامبر(ص):

اخبار و روايات مى‏رساند كه آيه تطهير، زنان پيامبر(ص) را دربرنمى‏گيرد. اين روايات، هر گونه شك و شبهه‏اى را در اين باره نفى كرده است؛ چه با صراحت تمام بيان مى‏دارد كه رسول اكرم(ص) از ورود عايشه به زير پارچه جلوگيرى كرد و نيز تصريح دارد كه عايشه از اهل‏بيت نيست. درمورد ام سلمه و ساير زنان پيامبر(ص) نيز چنين است. در اين باره به متون مختلف زير توجه فرماييد:

در واقعه كساء، عايشه به پيامبر(ص) گفت: آيا من هم از اهل‏بيت تو هستم؟ پيامبر(ص) فرمود: برو كنار، تو پايان خوشى دارى.(22)

در متن ديگرى آمده: آن حضرت(ص) زينب را از اين كه همراه آنان زير پارچه كساء رود بازداشت و به او فرمود: در جاى خود بايست. تو، ان‏شاءاللّه تعالى، پايان خوشى دارى.(23)

متون ديگر مى‏گويد: در آن موقع ام سلمه گفت: خداوندا! مرا از آنان گردان! پيامبر(ص) فرمود: در جاى خود باش، تو خوبى.(24)

يا گفت: يا پيامبر خدا! آيا من از آنان هستم؟ فرمود: تو بر جاى خود باش، تو خوبى.(25)

يا گفت: من نيز آمدم تا همراه آنان زير پارچه روم. پيامبر(ص) فرمود: درجاى خود باش. تو خوبى.(26)

يا گفت: اى رسول خدا! مرا هم با آنان داخل كن. فرمود: اى ام سلمه! تو از زنان شايسته من هستى، امّا در اين مكان احدى وارد نمى‏شود، مگر اين كه از من باشد.(27)

يا اين‏كه پيامبر(ص) به او فرمود: تو پايان خوشى دارى يا تو خوبى.(28)

يا اين‏كه ام سلمه گفت: اى رسول خدا! آيا من از اهل‏بيت تو نيستم؟ فرمود: تو پايان خوشى دارى. تو از همسران پيامبرى.(29)

يا فرمود: تو پايان خوشى دارى و از بهترين همسران من هستى.(30)

يا گفت: آيا من از اهلِ تو نيستم؟ فرمود: تو پايان خوشى دارى امّا اينان اهل من هستند.(31)

تكرار حادثه:

روشن است كه هرگاه نقل يك واقعه متعدد شود، اجمال و تفصيل، و بيان بعضى از خصوصيات و حذف آن در مواردى، نقل حرف به حرف نصّ واقعه و يا نقل به معناى آن، امرى عادى و طبيعى باشد، نه موجب سستى روايت و نه باعث ضعف آن.

بعضى مى‏گويند: «ظاهراً اين كار پيامبر(ص) چند بار در خانه ام سلمه تكرار شده است. آنچه بر اين گفته دلالت دارد، اختلاف هيئت اجتماع آنان و چيزى كه ايشان را زير آن قرار داد و دعاى پيامبر براى آنان و نيز پاسخ ام‏سلمه است.»(32)

شايد اين كار در خانه زنان ديگر پيامبر(ص) هم تكرار شده باشد، همان‏گونه كه روايت زير بر آن دلالت دارد. اين روايت مى‏گويد: عايشه از پيامبر(ص) اجازه خواست كه او هم زير پارچه رود، امّا پيامبر(ص) او را از اين كار بازداشت و فرمود: كنار برو. در مورد زينب، همسر ديگر پيامبر(ص) نيز همين‏طور است.

مستفيض يا متواتر:

بعضى تلاش كرده‏اند تا در تواتر حديث كساء تشكيك كنند. بدين اعتبار كه متضمن اين معناست كه على و فاطمه زهرا(ع)در كنار رسول خدا(ص) خوابيده بودند، امّا معقول نيست كه اينان در مقابل ديدگان مردم بيگانه بخوابند. همين‏طور معقول نيست كه همسر پيامبر(ص) تمايل خود را براى خوابيدن در كنار شوهرش [پيامبر(ص)]در حالى ابراز دارد كه مردم پيرامون آنان حضور دارند و صداى‏شان را مى‏شنوند و آنان را مى‏بينند.

معناى اين سخن آن است كه اين واقعه در داخل خانه و آن‏جا كه احدى غير از پيامبر(ص) و على و فاطمه و حسن و حسين(ع) و ام سلمه حضور نداشت، به وقوع پيوسته است. لذا افراد ديگرى در آن‏جا حاضر نبوده‏اند تا اين واقعه را به طور مستقيم و آن‏گونه كه خود ديده‏اند، نقل كنند. بنابراين، نقل روايت در همين افراد منحصر مى‏شود.

آرى، ممكن است كه عُمَر بن ام سلمه كه در آن موقع پنج يا شش ساله بود، در اين واقعه حضور داشته و آن را بنابر ديد خود نقل كرده باشد.

بنابراين معلوم مى‏شود كسانى كه غير از اين شش تن واقعه را نقل كرده و به نام احدى از اينان تصريح نكرده‏اند، واسطه نقل را انداخته‏اند.

از آنچه گذشت به دست مى‏آيد كه حديث كساء در تمام طبقات متواتر نيست، بلكه مستفيض است؛ زيرا روايت آن منحصر به چهار تن از اين افراد شش گانه است؛ زيرا ما روايت اين حديث را نه از پيامبر(ص) ديده‏ايم و نه از فاطمه.(33)

پاسخ ما اين است كه:

. شايد كسانى روايت على و حسن و حسين(ع) را با وجود اين كه امامان معصوم و پاكيزه‏اند، نپذيرند، بلكه لازم بدانند كه ديگران هم به آنان منضم باشند تا روايت اينان به نظرشان صحيح آيد.

. اين مسأله - همان‏گونه كه بيان شد - از ده‏ها تن از صحابه، از طرق گوناگون و الفاظ مختلف نقل شده است. موحد ابطحى در كتاب خود «آيةالتطهير فى احاديث الفريقين» تعداد زيادى از اين روايات را آورده است.

غير معقول است كه در تمام اين روايات، واسطه‏ها حذف شده باشند. آرى، ممكن است در يك يا دو و احتمالاً سه مورد، بنا به دلايل استثنايى و غير دائمى، واسطه‏ها حذف شوند، امّا حذف آن در ده‏ها مورد آن هم در يك مسأله خاص، بى‏نهايت بعيد و بلكه غير معقول و غير قابل قبول به نظر مى‏رسد.

. شمارى از اين راويان تصريح كرده‏اند كه خودشان در اين واقعه حضور داشته و آن را از نزديك با چشمان خود مشاهده كرده‏اند و يا پيامبر(ص) را چندين ماه ديده‏اند كه به در خانه فاطمه‏3 مى‏آمد تا مضمون آيه مباركه را تأكيد نمايد. اين بدان معناست كه واسطه نه عمداً حذف شده است و نه سهواً.

. راويان بخشى از اين روايات با صراحت گفته‏اند كه تصريح پيامبر(ص) مبنى بر فرود آمدن اين آيه درباره پنج تن را به گوش خود و يا از على يا فاطمه يا حسن و حسين شنيده‏اند. همين تواتر نقل براى ثبوت مسأله كافى است و هرگاه اين مطلب از رسول خدا(ص) ثابت شود، تكذيب پيامبر(ص) كفر و خروج از دين است و حتى تكذيب على(ع) كه همواره با حق است و حق با او و نيز ساير پنج تن؛ زيرا تكذيب آنان، تكذيب پيامبر(ص) است.

. چرا اين نويسنده مدعى است كه در حديث كساء آمده كه فاطمه زير پارچه در كنار على(ع) و پيامبر(ص) و حسن و حسين(ع) و در مقابل ديدگان مردان بيگانه خوابيد؟! در حالى كه اين حديث تصريح دارد كه پيامبر(ص) آنان را جمع كرد و با پارچه پوشيد و آن گاه اين آيه شريفه فرود آمد. روايت جابر به نشستن زير پارچه و نه خوابيدن زير آن تصريح دارد. جابر بن عبدالله از على(ع) روايت كرده كه آن حضرت به پيامبر(ص) گفت: نشستن ما زير اين پارچه چه فضيلتى دارد؟ اين همان روايتى است كه همين نويسنده بدان استناد و اعتماد كرده و همان‏گونه كه ملاحظه كرديد در آن هيچ‏گونه ذكرى از خواب نشده است!

1. ر.ك: فروع كافى، ج‏8، ص‏53؛ بحار الانوار، ج‏75، ص‏359؛ الوافى، ج‏5، ص‏274؛ المحجة البيضاء، ج‏2، ص‏264؛ البيان، ص‏249.

2. نفحات اللاهوت، ص‏85.

3. شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏10.

4. تأويل الآيات الظاهره، ج‏2، ص‏456.

5. نهج الحق و كشف الصدق، ص‏173.

6. الميزان فى تفسير القرآن، ج‏16، ص‏13.

7. ينابيع الموده، ص‏174.

8. منهاج السنه، ج‏3، ص‏4 و ج‏4، ص‏20.

9. درباره اين احاديث بسيار فراوان داراى اختلاف الفاظ، ر.ك: جامع البيان، ج‏22، ص‏5 و 7؛ الدر المنثور، ج‏5، ص‏198 - 199؛ فتح القدير، ج‏4، ص‏271 - 279؛ جوامع الجامع، ص‏372؛ التسهيل لعلوم التنزيل، ج‏3، ص‏137؛ تأويل الآيات الظاهره، ج‏2، ص‏457 - 459؛ الطرائف، ص‏130 - 132؛ مجمع البيان، ج‏9، ص‏138 و ج‏8، 356 - 357؛ بحارالانوار، ج‏35، ص‏206 و 223 و ج‏45، ص‏199 و ج‏37، ص‏35 - 36؛ نهج‏الحق، ص‏173 - 175؛ صحيح مسلم، ج‏7، ص‏130؛ كشف اليقين فى فضائل امير المؤمنين، ص‏405؛ الايضاح، ص‏170؛ مسند احمد، ج‏4، ص‏107 و ج‏3، ص‏259 و 285 و ج‏6، ص‏292، 298 و304 و ج‏1، ص‏331؛ المعجم الصغير، ج‏1، ص‏65 و 135؛ الجامع الصحيح، ج‏5، ص‏663، 699 و 351 - 352 و ص‏133، 146، 147، 158 و 172؛ التبيان، ج‏8، ص‏307 و 309؛ احقاق الحق (ملحقات)، ج‏9، ص‏1 - 69و ج‏3، ص‏31 - 53 و ج‏2، ص‏573-502 و ج‏14، ص‏105 - 400 و ج‏18، ص‏383 - 359؛ ذكر اخبار اصبهان، ج‏1، ص‏108؛ الفصول المهمة، ص‏7 - 8؛ الاصابه، ج‏2، ص‏509 و ج‏4، ص‏378؛ الصواعق المحرقه، ص‏137 و 141 - 143؛ تفسير نور الثقلين، ج‏4، ص‏270 - 277؛ فضائل الخمسه من الصاح ا

لسته، ج‏1، ص‏224 - 243؛ ينابيع الموده، ص‏107 - 108، 167 - 174 و 193؛ العقد الفريد، ج‏4، ص‏313؛ التاريخ الكبير، بخارى، ج‏1، قسم‏2/ ص‏69 - 70، 110 و 197؛ انساب الاشراف، ج‏2، ص‏106-104؛ الكافى، ج‏1، ص‏287؛ تاريخ بغداد، ج‏10، ص‏278، و ج‏9، ص‏26 - 27؛ مناقب خوارزمى، ص‏23 و 224؛ السيرة النبويه، ج‏2، ص‏300؛ السنن الكبرى، ج‏2، ص‏149 - 153 و ج‏7، ص‏63؛ البداية والنهايه، ج‏5، ص‏321 و ج‏8، ص‏35 و 205.

10. جامع البيان، ج‏22، ص‏5؛ التفسير الحديث، ج‏8، ص‏262؛ الدر المنثور، ج‏5، ص‏199؛ الفصول المهمه، ص‏8؛ ينابيع الموده، ص‏108، 260 و 193؛ مجمع الزوائد، ج‏9، ص‏121 و 168؛ البرهان، ج‏3، ص‏324؛ مسند احمد، ج‏3، ص‏258 - 259.

11. الدر المنثور، ج‏5، ص‏199؛ الطرائف، ص‏128؛ مناقب خوارزمى، ص‏13؛ بحارالانوار، ج‏35، ص‏223؛ احقاق الحق، ج‏2، ص‏563؛ مشكل الآثار، ج‏1، ص‏338 - 339؛ ذخائر العقبى، ص‏25-24؛ كشف اليقين فى فضائل امير المؤمنين، ص‏405؛ بحارالانوار، ج‏35، ص‏214 و223.

12. الدر المنثور، ج‏5، ص‏199؛ مناقب خوارزمى، ص‏23؛ وفاء الوفاء، ج‏2، ص‏45 و 467؛ شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏27 - 28 و 51؛ البرهان فى تفسير القرآن، ج‏3، ص‏313 - 314؛ امالى صدوق، ج‏1، ص‏257؛ بحار الانوار، ج‏35، ص‏145، 209، 213 و 216.

13. مسند طيالسى، ص‏274؛ اسد الغابه، ج‏5، ص‏66.

14. جامع البيان، ج‏22، ص‏6؛ فتح القدير، ج‏4، ص‏280؛ شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏50 و 91؛ نورالابصار، ص‏112؛ البداية و النهايه، ج‏5، ص‏321.

15. شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏28، 50 - 51؛ كفاية الطالب، ص‏376؛ ينابيع الموده، ص‏260؛ نورالابصار، ص‏112.

16. شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏50؛ ينابيع الموده، ص‏260.

17. مجمع الزوائد، ج‏9، ص‏169؛ شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏50.

18. مجمع الزوائد، ج‏9، ص‏169؛ الصراط المستقيم، ج‏1، ص‏188.

19. الدر المنثور، ج‏5، ص‏199؛ البرهان فى تفسير القرآن، ج‏3، ص‏313؛ نورالابصار، ص‏112؛ امالى مفيد، ص‏318؛ امالى طوسى، ج‏1، ص‏88؛ اسد الغابه، ج‏5، ص‏174.

20. البرهان فى تفسير القرآن، ج‏3، ص‏317؛ بحار الانوار، ج‏35، ص‏207؛ تفسير قمى، ج‏2، ص‏67.

21. ينابيع الموده، ص‏260.

22. تفسير القرآن العظيم، ج‏3، ص‏485؛ فرائد السمطين، ج‏1، ص‏368؛ التفسير الحديث، ج‏8، ص‏262؛ مجمع البيان، ج‏8، ص‏357؛ بحار الانوار، ج‏35، ص‏222.

23. الطرائف، ص‏128؛ شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏32؛ الصراط المستقيم، ج‏1، ص‏187؛ العمده، ص‏40؛ نفحات اللآهوت، ص‏84؛ احقاق الحق (ملحقات)، ج‏9، ص‏52.

24. جامع البيان، ج‏22، ص‏7؛ الدر المنثور، ج‏5، ص‏198.

5. اسد الغابه، ج‏2، ص‏12؛ الجامع الصحيح، ج‏5، ص‏351 و 663؛ التفسير الحديث، ج‏8، ص‏261.

26. ذخائر العقبى، ص‏21؛ ينابيع الموده، 87، ص‏228؛ بحار الانوار، ج‏35، ص‏223.

27. تفسير فرات، ص‏335.

28. اين سخن اگر در تمامى مصادرى كه آمد و در پى خواهد آمد نباشد، دست كم در بيش‏تر آنها ديده مى‏شود29. ما در اين‏جا خواننده گرامى را به منابع زير يادآور مى‏شويم: الدرالمنثور، ج‏5، ص‏198؛ فتح القدير، ج‏4، ص‏279؛ جامع البيان، ج‏22، ص‏6 - 7؛ جوامع الجامع، ص‏372؛ الفصول المهمه، ص‏8؛ تأويل الآيات الظاهره، ج‏2، ص‏457 - 459؛ كفاية الطالب، ص‏12 و 372؛ اسعاف الراغبين، ص‏106؛ تفسير فرات، ص‏332 - 340؛ مجمع البيان، ص‏356 - 357؛ اسد الغابه، ج‏3، ص‏413 و ج‏2، ص‏12؛ الجامع الصحيح، ج‏5، ص‏351، 663 و 669؛ العمدة، ص‏33 و 39؛ الطرائف، ص‏124 - 126؛ بحارالانوار، ج‏35، ص‏209، 213، 214، 219، 220، 226، و 270؛ تاريخ بغداد، ج‏9، ص‏126 - 127، وج‏10، ص‏278؛ ينابيع الموده، ص‏107، 230، 228 و 294؛ مستدرك حاكم، ج‏2، ص‏416؛ مناقب ابن المغازلى، ص‏303؛ الصواعق المحرقه، ص‏227 و 541؛ لباب التأويل، ج‏3، ص‏466؛ مسند احمد، ج‏6، ص‏292 و 404؛ الكافى، ج‏1، ص‏287؛ فرائد السمطين، ج‏1، ص‏316؛ احقاق الحق، ج‏2، ص‏568؛ مجمع البيان، ج‏8، ص‏357.

29. الدر المنثور، ج‏5، ص‏198؛ مشكل الآثار، ج‏1، ص‏334؛ جامع البيان، ج‏22، ص‏7؛ نفحات اللاهوت، ص‏84؛ مرقاة الوصول، ص‏106؛ بحار الانوار، ج‏35، ص‏217 و 228.

30. احقاق الحق، ج‏2، ص‏568.

31. الكافى، ج‏2، ص‏287؛ تاريخ بغداد، ج‏10، ص‏278؛ السيرة النبويه زينى دحلان، ج‏2، ص‏330؛ بحار الانوار، ج‏35، ص‏311؛ تفسير عياشى، ج‏1، ص‏250 - 251.

32. ذخائر العقبى، ص‏22؛ ينابيع الموده، ص‏108 - 109 و 294 و نيز ر.ك: نور الابصار، ص‏112؛ اسعاف الراغبين، ص‏107؛ الصواعق المحرقه، ص‏34142. براى آگاهى از خصوصيات گوناگون از روايت ر.ك: ج‏1 و 2، آية التطهير فى احاديث الفريقين.

33. مجله مكتب تشيع، سال دوم، شماره جمادى الثانى.